سیاسفید

سید محمد مهدی طباطبایی‌نژاد مدیر جدید مرکز گسترش

این خبر خیلی بی ربط به اون خبر چند وقت پیش درباره شفیع آقا محمدیان مدیر سابق مرکز گسترش نیست بخوانید جالب است تا بیشتر وضعیت همه چیز(!) را بدانید. گاه دلم می سوزد برای چهارمین سوگواره فیلم و عکس لحظه های عاشورایی که فقط برای چند میلیون کارش لنگ ماند!

سید محمد مهدی طباطبایی‌نژاد مدیر جدید مرکز گسترش: در سال گذشته پروژه‌های «لاله»، «شهابی از جنس نور» و«رنج و سرمستی» حدود 90 درصد بودجه مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را در اختیار گرفتند به طوری که در یکسال گذشته 10 میلیارد و 500 میلیون تومان صرف این سه پروژه شده است، در حالی که کل بودجه‌ این مرکز، حدود 12 میلیارد تومان است، به این ترتیب در شرایط فعلی و با یک و نیم میلیارد تومان باقی مانده، هزینه‌های فعالیت‌های دیگر مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی اعم از بخش‌های مستند و انیمیشن‌، جشنواره‌ها و حتی حقوق پرسنل از همان یک و نیم میلیارد تومان پرداخت شده است.


حمایت 103 سینماگر از شفاف سازی طباطبایی نژاد
حادثه غیرمنتظره در مراسم تودیع مدیر مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی!


برچسب‌ها: سید محمد مهدی طباطبایی‌نژاد, مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی, شفیع آقا محمدیان, سینما
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

حجاب و چند خرده روایت ناتمام

این چند پاراگراف نوشته جات چند نفر از مخاطبان مستند "چی بپوشم" است که توسط یکی از مخاطبان همین وبلاگ جمع آوری شده و با اندکی توضیح برایم ارسال کرده اند. فکر می کنم قلم خوبی است و نیاز به ویرایش ندارد و از طرفی بد نیست شما هم در جریان باشید. از همین جا از فرستنده این متن سرکار خانم فرقانی که نسبت به مستند لطف بسیار داشته اند، تشکر و قدردانی می کنم. اجرتان نزد پروردگار محفوظ.

و اما بعد؛

* مادرش می‌گوید «وقتی هم‌سالانِ متفاوت خودش را می‌بیند، بیشتر از روسری دوری می‌کند!».

«سلام. من مطهره هستم. 9 سالم است. من عاشق چادر و روسری هستم. من وقتی به حرم می‌روم یا چادر سر می‌کنم یا روسری و اجازه نمی‌دهم مردم موهایم را ببینند. اگر موهایم را ببینند زشت است. هر کی که بدون روسری یا چادر و مقنعه بیرون بیاید جتی بزرگترها خیلی زشت است. من هیچ وقت اجازه نمی‌دهم که موهایم دیده شود. حتی یک لاخ [تار] مو. اگر با چادر موهایم دیده باشد زشت است. من از همین حالا تا آخر عمرم حجابم را رایت [رعایت] می‌کنم. راستی مردهایم [مردها هم] باید حجاب را رایت [رعایت] کنند.»

این بچه خیلی لهجه‌ی مشهدی دارد! پوزش!


* خانواده‌ی مادری‌اش متشکل از چندین خاله‌ی جوان و اهل مد و شیطنت است. این دختر بهتر از هر کسی در فامیل به انواع رقص‌های خارجی، داخلی، کلاسیک، رپ و... مسلط می‌باشد، در حد تدریس خصوصی حتی!

«سلام. اسم من سما است و 11 ساله. من دوست ندارم چادر سر کنم. چون اعصابم خورد میشه. چیکار کنم آدمم دیگه باید نظرم و بگم دیگه. ولی دوست دارم که شال یا روسری سر کنم. ولی حجاب چیز خیلی خوبی است. راستی کی میگه که فقط کسانی که حجاب دارن میرن تو بهشت؟ ولی اصلا این طور نیست.».

* پدرش حساس و مادرش حساس‌تر. حجاب را فقط چادر می‌دانند. چندین بار دیده شده در جمع عبارت «فلانی! خودت رو جمع کن!» خطاب به دختران‌شان بیان کرده‌اند... توضیح دیگری نیاز نیست به نظرم!

دختر اول این خانواده (18 ساله): به نظر من هیچ‌کدوم از اون دانش‌آموزان درک کاملی از حجاب نداشتن. فقط حرفی که از بچگی بهشون گفته شده و دنبال کردن. بحثی هم که با هم داشتن از روی عقل نبود، بیشتر دعوا بود! حتی جو جامعه هم جوریه که تعریف درستی از چادر نشده. فقط چیزی بوده که از بچگی گفتن بپوش. اما از نظر من فقط چادر حجاب کامل نیست و همین طور جو دانشگاه طوری نیست که بشه با چادر رفت. هر کسی هم عقیده‌ی شخصی خودشو داره. میتونه تصمیم بگیره که به چه شکل بیرون بره و چه پوششی داشته باشه و کسی برای دیگری نمیتونه تصمیم بگیره. مستند، بد نبود. نتونستن مفهوم رو کامل برسونن. نکته‌ی مثبت‌ش این بود که تونسته بود بگه هیچ کدوم از اونا فلسفه‌ی چادر رو نمی‌دونن، ولی اگه مستند رو تو دانشگاه درست می‌کردن بهتر بود.»

دختر دوم این خانواده (16 ساله): برنامه‌ی خیلی جالبی بود. احساس می‌کنم هر کسی با حجاب امنیت بیشتری داره. ولی از آخر هدف مستند رو نفهمیدم که حجاب باید داشت یا نه؟ ولی در کل برنامه‌ی متنوعی بود.

* دختر باهوشی که در منزل‌شان، برچسبِ «دور از دسترس اطفال نگهداری شود» روی ماهواره چسبیده نشده...

«با عرض سلام و خسته نباشید. ریحانه هستم. 11 ساله. حجاب صدفی است برای مروارید. به نظر من هر کسی اختیار خودش را دارد، یعنی نمی‌تواند به او بگوید حجاب کن.»

* از معدود پسرهای این سنّی است که به صفاتی مثل: مؤدب، با ایمان، پایبند به مسئله‌ی محرم و نامحرم، اهل خانواده (منهای رفیق‌بازی یعنی)، حامی دیگران، دست به خیر حتی!، می‌شناسم. و خیلی هم مواظب نگاه‌ش هست. البته شیطنت‌های خاص خودش را هم دارد به هر حال! بعد از نوشتن این چند خط هم sms داد: «حال کردی چی نوشتم؟ از تجربیاتم استفاده کردم!». گفتم شما هم در جریان باشید!

مهدی (17ساله): «با عرض سلام و خسته نباشید. به نظر من مستند خیلی خوبی بود. اما بهتر بود که از رابطه‌ی دخترهای چادری و مانتویی با پسرها هم در مستندتان می‌گفتید. از آنجایی که دخترهای چادری از حجاب‌شان خیلی مطمئن هستند باید هنگامی که از مدرسه تعطیل می‌شوند، از آنها به عنوان دوربین مخفی فیلم گرفت که چطور رفتار می‌کنند، آیا هنگامی که پسرها به آنها متلک می‌اندازند دختران چادری و مانتویی در جواب چه عکس‌العملی نشان می‌دهند. آیا خوش‌شان می‌آید یا بی‌توجه رد می‌شوند. با تشکر از مستند خوب‌تان. من خودم از چادر خوشم می‌آید. ولی مانتوهای بلند را که اندامی نیستند هم دوست دارم.»

* خانم 29 ساله. صاحب دو فرزند. معتقد، کمی بی‌دقت، آشنا به تغییرات دوره‌زمانه!!

«سلام. مستند از این نظر که از تعداد کمی در مورد حجاب تحقیق کرده بودن ضعیف بود. دوم اینکه حجاب برای جوونا تعریف  نشده، برای همون دیدگاه درستی ندارن. سوم اینکه اطلاعات و اعتقادات مذهبی قشر جوون بسیار ضعیفه.»

* خانم 49 ساله.

«مشخص بود که نیت خوبی برای ساختن این مستند وجود داشت که در این بی‌سر و سامانی فیلم و فیلم‌سازی جای تقدیر دارد. غیر از صحبت‌های روحانیون محترم بقیه‌ی فیلم به نظرم ناپخته بود. می‌توانست جذاب‌تر ساخته شود. البته با توجه به اینکه متوجه شدم قسمت‌هایی از فیلم به اجبار حذف شده، احتمالا فیلم اولیه جذاب‌تر بوده.»


زیباترین زن مسلمان جهان!


برچسب‌ها: مستند حجاب, زیباترین زن مسلمان جهان, سینما, چی بپوشم
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

نکته جالب از زبان شفیع آقا محمدیان

به نقل از خبرگزاری فارس؛

مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی با تاکید بر اینکه به عهدش با جواد شمقدری داده وفادار بوده است،‌ گفت: به ایشان قول دادم طی مدت حضورم در مدیریت مرکز نه فیلمنامه‌ای بنویسم و نه فیلمی بسازم که به عهدم وفا کردم، اگر در کاری هم عنوان تهیه کننده داشتم این عنوان حقیقی نبوده است و به جایگاهم در مرکز بر می‌گشت.

شفیع ‌آقامحمدیان در خاتمه در پاسخ به این سؤال که آیا در مرکز می‌ماند یا خیر گفت: از اینکه بمانم یا نمانم فقط خدا خبر دارد اما شخصا دوست ندارم در مرکز بمانم چرا که فیلم‌ساز هستم و با فیلم می‌توانم حرف‌های جدی‌تر را مطرح کنم.

طلبه ها بعد از اینچنین جملاتی، عباراتی همچون؛ فتامل، فیه تامل یا فافهم به کار می برند!


برچسب‌ها: مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی, سینما, شفیع آقامحمدیان, جواد شمقدری
+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

دانلود پشت صحنه فیلم رسوایی

آقای ده نمکی گزارشی از جلسه پرسش و پاسخ  فیلم رسوایی که در دفتر تبلیغات اسلامی به همت اداره هنر و رسانه برگزار شد را ضمیمه اصل فیلم کرده اند که در شبکه ویدئویی با تیراژ میلیونی توزیع شده است. باعث خوشحالی است که دوستان فیلم را ببینند و نظرشان را همین جا منتشر کنند.

این هم لینک دانلود فیلم

گزارشی از از نقد فیلم رسوایی با حضور طلاب در مشهد/ شریعت نیوز


برچسب‌ها: فیلم رسوایی, دانلود پشت صحنه رسوایی, مسعود ده نمکی, سینما
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

مهدی نصیری و شهید آوینی

آوینی و افسانه بی طرفی تکنولوژی مدرن

مهدی نصیری

آیا تکنولوژی مدرن امتداد تکنولوژی سنتی با قدرت و سرعت بیشتر است؟ به عبارت دیگر آیا با ظهور تکنولوژی های مدرن به دنبال ظهور و بسط علوم مدرن، ما صرفا با پدیدارهایی متفاوت از نظر کمّی مواجه هستیم یا آن که پای یک تحول کیفی و ماهوی در میان است که تفاوت آن با تکنولوژی های سنتی صرفا در سرعت و قدرت بیشتر نیست؟

دیدگاه مشهور همین وجه اخیر است. یعنی باور رایج این است که مثلا اتومبیل همان اسب و گاری و درشکه است تنها با این تفاوت که اتومبیل حامل سرنشینان بیشتری می تواند باشد و سریع تر حرکت می کند و قدرت کششی بیشتری دارد. و یا مثلا مطبوعات و روزنامه ها همان کتاب با تیراژ و حجم بیشتر و فاصله انتشار منظم هستند و یا سینما و تلویزیون امتداد صرفا کمی و البته تکاملی! منبر و کلاس و مخاطبه شفاهی هستند و از این جهت که رسانه و ناقل پیام هستند هیچ تفاوتی ندارند. این دیدگاه مشهور گاهی در این مثال بیان می شود که تکنولوژی های مدرن هیچ تفاوتی در ماهیت و عملکرد با یک چاقوی سنتی ندارند که اگر در دست سارق باشد شکم پاره می کند تا کسی را بکشد و اگر در دست جراح باشد شکم پاره می کند تا معالجه کند و زنده ای را از مرگ نجات دهد. یعنی همه مساله بسته به کاربر تکنولوژی است و خود تکنولوژی خنثی و لابشرط است.


تفاوت‌های شهید آوینی با مهدی نصیری

حجت‌الاسلام سجادی

چندی پیش مقاله‌ای با عنوان «آوینی و افسانه بی‌‌طرفی تکنولوژی مدرن» در خبرگزاری فارس به قلم جناب آقای مهدی نصیری منتشر شد. مقاله‌ای که نویسنده در آن، ابتدا به بیان نظرات خود درباره ماهیت تکنولوژی مدرن و نسبت آن با اسلام و آموزه‌های دینی پرداخته و سپس اندیشه‌های سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوبای شهادت، یعنی شهید سعید سیدمرتضی آوینی رحمة الله علیه(تعبیر بلند حضرت آیت‌‌الله جوادی آملی دامت برکاته درباره آن شهید بزرگوار) در این حوزه را بر نظرات خویش منطبق دانسته است. از آن‌جایی که به عقیده نگارنده، هر دو بخش مقاله مذکور، محل خدشه و اشکال است، نکاتی را در همین راستا، به محضر ارباب اندیشه تقدیم می‌کنم:

متن کامل این مقاله و یادداشت منتقد آن را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

ضمنا دیدگاه این دو نگارنده به منزله دیدگاه نویسنده وبلاگ نیست.


برچسب‌ها: شهید آوینی, سینما, مهدی نصیری, تلویزیون
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

فیلم مستند فرزند ایران

دیشب مستند تبلیغاتی "فرزند ایران" را دیدم که باز هم اثری بود از بهروز شعیبی. اگر چه در این دوره از انتخابات بطور کلی از ظرفیت های سینما به خوبی استفاده نشد تا آثار از جذابیت و تاثیر گذاری بالا برخوردار باشد اما باز هم می توان دومین ساخته این کارگردان را یک سر و گردن از مابقی مستند ها بالاتر دانست (این قیاس بدون در نظر گرفتن مستند "نقطه عطف" ساخته نادر طالب زاده است که متاسفانه توفیق دیدنش را نداشتم).


فرزند ایران با ایده و اجرایی خوب شروع می شود. بخشی از صدای شهدای انقلاب، امام و مقام معظم رهبری که در اوایل انقلاب ثبت شده گاه بر روی تصاویر آنها و مردم و درباره مفهوم آزادی.

این سخنان به خوبی با موضوع تبدیل زندان به باغ موزه ای در تهران گره می خورد و با یک شیب نرم به مابقی مسائل و ویژگی های نامزد انتخاباتی می پردازد و به نقطه اوج می رسد. آنجا که نامزد انتخاباتی در برنامه تلویزیونی صندلی داغ از وداع با برادر شهیدش می گوید و می گرید و می گریاند. اوج لحظات احساسی که اصلا آزار دهنده نیست و در این مستند خوش نشسته است. برخلاف گریه های دیگر نامزد انتخابات در فیلم مستندش که زورکی و تحمیلی به نظر می آید.

فیلمساز ما را وارد خانه ی پدری او می کند و حرف های پدر و مادرش را خیلی کوتاه می شنویم و گویا از هر زمان دیگر بیشتر به او احساس نزدیکی می کنیم. پایان مستند همراه می شود با نوای معروف  استاد کریمخانی، "آمدم ای شاه پناهم بده" که به نظرم یکی از زیباترین فصل ها در بین مستندهای انتخاباتی و لحظات خوب و معنوی در این روزهایی که همه دم از مبارزه و رقابت و شعار می زند رقم می خورد. این ها همه نتیجه کارگردانی، ایده پردازی و تدوین درست است که نتیجه مورد نظر را حاصل می کند و قطعا با عجله و دست پاچگی و عدم تحقیق، نمی توان به نتیجه مطلوب رسید.

شاید بتوان گفت جهادی عمل کردن از باب سلوک عملیه مصلحت دارد و خودش نتیجه است اما در عالم ماده همیشه هم به نتیجه نمی رسد.


برچسب‌ها: فیلم مستند, فرزند ایران, بهروز شعیبی, انتخابات ریاست جمهوری
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

نقد فیلم رسوایی مسعود ده نمکی

گزارشي از اکران و نقد جديدترين ساخته ده نمکي در جمع طلاب حوزه علميه مشهد

جمعي از طلاب حوزه علميه مشهد شامگاه پنج شنبه فيلم «رسوايي» جديدترين ساخته مسعود ده نمکي را با حضور وي تماشا و نقد و بررسي کردند.«رسوايي» ماجراي دختري به نام «افسانه» است که مورد توجه همسايه ها ست. اين دختر به علت بدهي هاي پدرش در آستانه فروپاشي اخلاقي قرار دارد. او پس از ربودن سفته هاي پدرش هنگام فرار، با «حاج يوسف» روحاني زاهد محل آشنا مي شود.

اين فيلم از آن جا که در مسير داستان خود زواياي زندگي اخلاقي و رفتاري يک روحاني با بازي اکبر عبدي را دستمايه قرار داده است، به طور طبيعي حساسيت ها و توجه روحانيون و طلاب حوزه را به خود معطوف کرده است. چنان چه در اين برنامه نيز واکنش هاي متعددي در موافقت يا مخالفت با «رسوايي» از سوي حاضران به کارگردان ابراز شد، گرچه به نظر، تعداد موافقان بيش از مخالفان بود. آن چه در ادامه مي آيد گزارش خراسان از اين برنامه است.

ده نمکي و رسوايي

پس از نمايش فيلم با دعوت مسعود زارعيان به عنوان مجري و کارشناس، مسعود ده نمکي و حجت الاسلام والمسلمين جواهري استاد حوزه و دانشگاه به عنوان منتقد به جايگاه آمدند.مسعود ده نمکي در آغاز گفت: اگر کارگردان خود به مضموني که قصد بيان آن را دارد اعتقاد نداشته باشد، به طور قطع آن فيلم خوب از کار درنمي آيد.در عين حال مي بينيم که اين فيلم طي مدت اکران با استقبال طبقات مختلف مردم روبه رو شده و در همين مشهد تاکنون حدود ۵۰۰ ميليون تومان فروش کرده است. يعني تقريبا ۲۵۰ هزار نفر اين فيلم را تماشا کرده اند.ده نمکي به برخي واکنش هاي روحانيون به فيلم «رسوايي» هم اشاره و عنوان کرد: فيلم قبل از اکران عمومي براي ۳۰۰ نفر از امامان جمعه نمايش داده شد و با نظرسنجي که انجام داديم، ۸۵ درصد آن ها با فيلم موافق بودند. البته تعدادي نيز نمايش فيلم را تحريم کردند... يکي از امامان جمعه هم که فقط آنونس فيلم را ديده بود فيلم را تحريم کرد. به هر حال هر فيلمي که ساخته مي شود مخالفان و منتقداني دارد. اما معتقدم درباره «رسوايي» برخي مخالفت ها و حواشي فقط ناشي از سوءتفاهم ها بود.

اکبر عبدي و رسوايي

ده نمکي در بخش ديگري در پاسخ به سوالاتي که حاضران درباره اکبر عبدي مطرح کردند، اين را يادآور شد: معتقدم اکبر عبدي محبوب ترين بازيگر در ميان عامه مردم است و اين محبوبيت باعث مي شود مخاطب و تماشاگر ناخودآگاه نقش و شخصيت او را دوست داشته باشند. البته توانمندي هاي بالاي اکبر عبدي در ايفاي اين نقش را نمي توان ناديده گرفت. چنانچه بسياري از روحانيون که فيلم را ديده بودند، عنوان مي کردند که او به خوبي توانسته از عهده نقش خود برآيد.

الناز شاکردوست و رسوايي

بخشي از نقدهاي حاضران اين نشست به ده نمکي نسبت به نحوه بازي و کنش هاي نقش «الناز شاکردوست» بود که ده نمکي پاسخ داد: بسياري از انتخاب هاي ما بين بد و بدتر است. به هر حال من نمي توانستم چنين نقشي را در يک شخصيت باحجاب ارائه کنم. اگر چنين کاري مي کردم باز شما به من انتقاد مي کرديد چرا براي اين شخصيت از يک «باحجاب» استفاده کرديم. ضمن اين که سينما با مقوله نوشتار متفاوت است و پيام ها را بايد با المان ها و نمادهاي بصري نشان داد. معتقدم درباره فيلم «رسوايي» بيش از اين موارد بايد به اقتباس هاي قرآني و احاديث و رواياتي که ضمن داستان تصوير مي شود، توجه کرد.

ما و رسوايي

کارگردان رسوايي در ادامه درباره شخصيت روحاني فيلم «حاج يوسف» به طرح مطالبي پرداخت: «حاج يوسف نه برصيصاي عابد است و نه شيخ صنعان. بلکه او يک روحاني زاهد و وارسته اي است که در موقعيت ابتلا و امتحان از آبروي خود هزينه مي کند. ما درباره «رسوايي» بايد اين سوال را از خودمان بپرسيم که چرا ما «حاج يوسف» نمي شويم.من گمان نمي کنم در اين فيلم تصوير غريبي از روحانيت نشان داده ام که اگر يک روحاني اين گونه نباشد جاي سوال دارد. تلاش کردم يک روحاني ايده آل را به تصوير بکشم.»گزارش خراسان حاکي است، حجت الاسلام جواهري نيز ضمن تقدير از فضاي کلي فيلم نقد هايي را مطرح کرد که ده نمکي به نقدهاي وي پاسخ داد.

در حاشيه:

- برنامه و نمايش فيلم با يک ساعت تاخير آغاز شد.

- يکي از طلاب پس از طرح سوالش گفت: من «رسوايي» را ۵ بار در سينما تماشا کرده ام.

- يکي ديگر از حاضران خطاب به ده نمکي گفت: حاج يوسف چگونه روحاني زاهدي است که شب که خوردن تخم مرغ مکروه است تخم مرغ مي خورد.

د ه نمکي در پاسخ وي اين طور گفت: اگر مي دانستم چنين نقدي مي شود حتما يک نماي بسته از پياز سرسفره نشان مي دادم تا کراهتش برطرف شود.

- طي اين جلسه در چند مورد بحث ميان موافقان و مخالفان بالا گرفت که مجري آنان را به آرامش دعوت کرد.

- يکي از حاضران به ده نمکي گفت: مي گويند رسوايي کپي شده از يک فيلم ايراني قبل از انقلاب و يک فيلم خارجي است.

ده نمکي هم از وي پرسيد شما خودتان اين فيلم ها را ديده ايد که وي گفت: نه.
























عکس ها؛ محسن اسماعیل زاده ـ ایسنا


رسالت ما نجات مردم است، نه عافیت خودمان/ علي رضا آزاد
برچسب‌ها: فیلم رسوایی, مسعود ده نمکی, حوزه علمیه, سینما
+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

سوم

ایام شهادت صدیقه شهیده حضرت زهرا سلام الله علیها را به همه دوستانم تسلیت می گویم و برایتان سالی پر از بندگی، موفقیت و برکت آرزومندم.
خب برگشتم اما با تاخیر طولانی..
نتیجه کار آقای توکل همان بود که به صداوسیما دادم البته با اصرار آقایان صداوسیمایی و نتیجه همان شد که برایتان گفتم. با علم به این موضوع در جلساتشان شرکت کردم تا نکات و اصلاحاتشان را بشنوم.
الان هم شنیدم و مشغول تصویربرداری بخش های باقیمانده آن هستم. آقایان گفتند حضور روحانی در فیلم آزار دهنده است و وجهه این صنف را تخریب می کند در حالیکه اتفاق کاملا مستند بود و به نظر خیلی از صاحبان نظر و دقت خوب از آب درآمده.
این هم از قسمت و روزی ماست که رابطه و اصطلاحا پارتی نداریم تا مشکل حل شود و همان چیزی را که می خواهم بسازم و نمایش دهند.
این روزها مشغول تصویربرداری از عده ای از روحانیون هستم تا نظرشان را در ادامه به اثر الصاق کنم تا بالاخره بتواند رنگ و روی تلویزیون را ببیند.

قابل توجه است که راش ها یا همان تصاویر تهیه شده خواهان بسیاری در سینما و تلویزیون داشته است و پیشنهادهای زیادی هم داشته ام تا در قالب های دیگر کار را ارائه دهم و به نمایش درآید اما چه کنم که تعهد به سازمان داده شده و باید پایش بایستم.

چهارم (بازگشت همه به سوی توست)

دلم برایتان تنگ شد آقاجان..


هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد 

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد


شعر از سید حمیدرضا برقعی


برچسب‌ها: مستند حجاب, صدا و سیما, سینما, چی بپوشم
+ نوشته شده در  شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

سوگواره ای که بلاتکلیف ماند!

/**/

یک روز عصر با حسن فکوری

برای رسیدن به دفتر رئیس اداره هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی باید چندین پله پایین برویم تا به دفتری در طبقه ی زیرین یک ساختمان قدیمی در مرکز شهر مشهد، برسیم.

مسعود زارعیان، طلبه ی دروس حوزوی و دبیر سوگواره ی فیلم و عکس لحظه های عاشورایی است که این روزها متاسفانه به علت عدم حمایت های مالی مسئولین، رو به تعطیلی می رود.

تا هنگام تنظیم این گزارش خبر قطعی از برگزاری اختتامیه این سوگواره به دست ما نرسید، در آستانه ی ماه محرم فرصتی یافتیم تا به همین بهانه با وی به گفتگو بنشینیم

 مسعود زارعیان

 

شروع سوگواره برای اولین بار چه سالی و به چه شکلی و در چه سطحی بود؟

بنده طرح سوگواره را سال هشتاد و هفت به معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، البته آن موقع با عنایت به بخش عکس این سوگواره، عرضه کردم. وقتی آثار به دبیرخانه رسید، ملاحظه شد که این آثار نسبت به سایر جشنواره های استانی کیفیت بالاتری دارند، همین موضوع باعث شد تا نگاه مسئولین و هنرمندان به این برنامه مساعد شود و ما نیاز داشته باشیم که شورای سیاست گذاری را تدوین کنیم و همچنین شورای راهبردی و شورای اجرایی تا بتوانیم این برنامه را به صورت مداوم در طول سال های آتی برگزار کنیم.

 

بررسی آثار در چه زمینه هایی صورت گرفته و داوران از چه طیف هایی بوده اند؟

آثار این سوگواره در چهار محور مورد بررسی قرار می گیرد: اول روحانیت و تبلیغ معارف حسینی، دوم تأثیرات فرهنگ حسینی در جامعه امروز، سوم نگاه انسانی و فطری به عاشورا و قیام حضرت ابی عبدالله، و چهارم ایرانیان و عزاداری سالار شهیدان.

 برای بحث داوران در سوگواره و همینطور هیات انتخاب آثار، سعی کردیم از بهترین های زمینه ی فیلم و عکس باشند، عزیزانی همچون آقایان میرکریمی و حاتمی کیا و عسگرپور و حسین ترابی و جمال شورجه، و همچنین آقایان حبیب احمدزاده و احمدرضا گوهری و مهرداد اسکویی و در بخش عکس جناب سید عباس میرهاشمی و اسماعیل عباسی و کریم ملک مدنی و اسعد نقش بندی و محمود عبدالحسینی و بسیاری عزیزان دیگر.

 

در دوره ی دوم چه تغییراتی حاصل شد؟

در سال هشتاد و نه قرار شد هم بخش فیلم و فیلمنامه اضافه شود و هم از نظر ابعاد وسعت کشوری داشته باشد. آن زمان در سطح کشور تنها یک همایش "تصویر عاشورا" را داشتیم که توسط اداره ارشاد برگزار می شد. که آن همایش هم دو سال برگزار شد و سالی که ما تصمیم گرفتیم بخش قیلم و فیلمنامه را هم به سوگواره اضافه کنیم، آنها دیگر قصد و قراری برای ادامه همایش "تصویر عاشورا" نداشتند. که بنده با مسئولین آن همایش تماس گرفتم تا با برگزاری "سوگواره لحظه های عاشورایی" موازی کاری صورت نگیرد. آن عزیزان هم بسیار خوب استقبال کردند و برای برگزاری سوگواره ما را تشویق کردند و بحمدالله دوره دوم با آثاری که رسید، بسیار پربار بود. که از همان دوره هم تمامی اخبار سوگواره را در سایت تخصصی آن (honaremotaali.com) قرار دادیم که تا الآن تداوم دارد.

 

اختتامیه دوره دوم، که با تقدیر از جناب حاتمی کیا همراه بود، خیلی اثرگذار بود و تا مدتها سرتیتر خبر های فرهنگی شد. سوالی که دارم این است: چرا از آقای حاتمی کیا تقدیر کردید؟

نگاه ما به عاشورا صرفا نگاه به مناسک و بازتاب حوادث عینی و یا عزاداری های عاشورا نبود و دنبال مفاهیم بودیم. چون وقتی می گوییم لحظه های عاشورایی، قائلیم که این لحظات در سراسر زندگی ما در جریان هست. اگرچه "لا یوم کیومک یا ابا عبدالله" می گوییم و معتقدیم هیچ روزی مثل عاشورا نیست، ولی ما قائلیم که ترویج عزاداری و گریه و یا نمایش آن لحظات تاریخی و عینی کردن واقعه عاشورا منحصرا و به تنهایی به معنای گسترش فرهنگ عاشورایی نیست. ما باید هدف حضرت را بیاوریم و در زندگی خود عینیت ببخشیم. و آقای حاتمی کیا یکی از هنرمندانی بود که این کار را در آثار دفاع مقدسی خود به نمایش گذاشته بود.

 

 حاتمی کیا

این عینیت بخشی یعنی همینکه می گویند "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"؟

ببینید این عبارت کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا در روایات ما نیست. این یک جمله ای ست که مشهور شده و ساختگی ست. چیزی که قطعیت دارد و در بین روایات ما هست این است که لا یوم کیومک یا ابا عبدالله. اما خب باید این را هم فراموش نکنیم که عاشورا بی بدیل و اتفاقی منحصر بفرد است ولی لحظات عاشورایی بایستی در زندگی ما جاری و ساری باشد.

 

با این حساب در دوره سوم هم اتفاقات خوبی به وقوع پیوسته!

در دوره سوم، سوگواره در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت تقویمی شد. همچنین کارگاه هایی برگزار کردیم و تلاشمان در این چند دوره با برگزاری همین دوره ها و کارگاه ها این بوده که پیوندی برقرار کنیم بین هنرمندان و حوزه علمیه.

 

تا چه اندازه دغدغه داشتید که بین روحانیت و هنر پل بزنید؟ تا چه حد موفق شدید؟

دردوره چهارم بعد از تصویب اساسنامه، سعی کردیم یک شورای راهبردی قوی طراحی کنیم که دوستانی از طلاب و روحانیون و صاحبان اندیشه و فعالین فرهنگی حلقه ای را تشکیل بدهند تا بازویی باشند برای شورای سیاستگذاری و مرتبط با شورای اجرایی تا بتوانند به غنای فرهنگی کار بیفزایند.

علاوه بر این تفاهم نامه ای با دانشکده ی صدا و سیمای قم بسته شد که قرار شد تا ما طلابی را مورد حمایت قرار دهیم تا در فرآیند تولید آثار نمایشی قرار گیرند. که خب این به تنهایی اتفاق مبارکی بود. همراهی طلاب در حوزه ی تولید آثار سینمایی به خودی خود جریان سازی بود برای ورود اندیشه های وابسته به حوزه در زمینه های فیلم و عکس و سوگواره ی لحظه های عاشورایی که از ابتدا از آرمانهای ما بوده.

ما در ابتدای این راه هستیم و متاسفانه به علت قطع حمایت مالی سوگواره، این مسیر به سمت ابتر شدن می رود و امیدواریم که اینگونه نشود. امسال مجبور شدیم با خیرینی رایزنی کنیم تا در راه ابی عبدالله پاپیش بگذارند و اجازه ندهند این کار ناتمام بماند. که انشاءالله باقیات صالحاتی برایشان باشد و نتیجه ای بشود برای بیش از هفتصد هنرمندی که منتظر اعلام نتایج این سوگواره هستند.

 

 حجه الاسلام نقویان

یعنی احتمال تعطیلی سوگواره وجود دارد؟

طی سال های گذشته در قیاس با جشنواره های همسطح، این سوگواره با کمترین بودجه برگزار شده، با رقم هایی که حتی مضحک به نظر می رسند. اما خب متولیان این سوگواره با نیت حضرت ابی عبدالله نگذاشتند تا به امروز کار تعطیل شود. و الآن هم تنها می توانیم اظهار امیدواری کنیم که امر مرتبط با حضرت سید الشهدا زمین نماند.

 

در این دوره که دوره ی چهارم سوگواره است، چه تغییراتی صورت گرفته؟

برنامه های متنوعی برای دوره ی چهارم که امسال قرار هست برگزار شود در نظر گرفتیم که یکی از آنها تدوین کتاب وزینی بود که تمامی مقاتل و تواریخی که راجع به حضرت ابی عبدالله و حادثه عاشورا نوشته شده اند، چه به فارسی و چه به عربی که ترجمه شده، تجمیع شده اند و در سه دسته ی مشهور، مشکوک و صحیح تقسیم بندی کرده ایم. که هم از نظر اسناد بررسی شده هم از کتب دیگر برایشان شاهد آورده ایم که موجب شد سندیت بسیاری از این داستان هایی که راجع به عاشورا نقل می شود یا روضه هایی که متاسفانه صرفا برای اشک خوانده می شوند مورد مداقه قرار بگیرد و البته سره از ناسره جدا بشوند.

بخش بین المللی فیلم های هفتاد و دو ثانیه ای را راه اندازی کردیم که مسابقه ای بود با محوریت قیام در برابر ظلم که یک مبحث کلان و جهان شمول است. اما متاسفانه این برنامه ها بخاطر همان مساله ی عدم تامین مالی عقیم ماندند.

 

در طی این دوره های متوالی آثار رسیده به دبیرخانه چه تغییراتی داشته اند؟

علاوه بر کیفی تر شدن آثار باید بگویم در هر دوره رشد ده درصدی داشته ایم و در این دوره هم در زمینه ی فیلمنامه جهش هفتاد درصدی، همچنین سی درصد رشد حضور طلاب را در سوگواره شاهد بوده ایم.

پنج هزار عکس، چهل فیلم و صد فیلمنامه برای این دوره به دبیرخانه رسیده که نشان از پتانسیل بالا در این زمینه در کشور دارد که متاسفانه مجال برای ظهور و بروز ندارند. کاش مسئولان فرهنگی کشور منتظر اهانت دیگری اینبار به ساحت ابی عبدالله نباشند تا اقدام به تولید آثار در این زمینه کنند.

 

یعنی شما آثار ساخته شده در زمینه عاشورا را ناکافی می دانید؟

متاسفانه ما قائم به فردیم و مثلا اگر آثار جناب میرباقری را از آثار نمایشی حذف کنیم چیز خاصی در این زمینه نخواهیم داشت.

 

راهکاری برای بهبود اوضاع هنرهای نمایشی در زمینه ی عاشورا دارید؟

وقتی هدف این باشد که مثلا یک فیلم راجع به عاشورا ساخته شود، به این شکل نیست که یک شبه و به یکباره فیلمی ساخته و پرداخته و تمام شود. بلکه باید از سینمای مستند و تجربی شروع شود. حتی از فیلم های کوتاه و فیلمنامه های ابتدایی شروع شود. بعد پله پله پیش رود تا دست آخر به یک اثر فاخر و قابل ارائه در زمینه عاشورا در عرصه سینما برسیم. و در این راستا مسئولین بایستی جوان هایی که با عشق به ابی عبدالله می خواهند حرفشان را بزنند، نگاهشان را ارائه کنند و فیلم بسازند استعداد یابی کنند، شناسایی کنند، ساماندهی کنند. همینطور از فیلم های مستند و داستانی و انیمیشن های کوتاه حمایت کنند.

انیشتین در نامه ای که به آیت الله بروجردی می نویسد اظهار علاقه به ابی عبدالله می کند. و این گستره ی این موضوع را نشان می دهد. یعنی وقتی اثری ساخته شود حتی می تواند از غیر مسلمین هم باشد.*

*به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بروجردی

http://broujerdi.org/content/view/1195/5/


حسن فکوری از دوستان خوب من و دانشجویی رشته هواشناسی در دانشگاه فردوسی است که خبرنگاری را هم در کنار درس دنبال کرده و در چند نشریه مشغول فعالیت است. این مصاحبه برای نشریه راه قرآن آماده شد.

/**/
برچسب‌ها: سوگواره لحظه های عاشورایی, عاشورا, سینما, حسن فکوری
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۱ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

رسانه و دفاع مقدس

مفاهیم مغفول مانده دفاع مقدس بازیابی و در فضای مجازی تزریق شود

مسعود زارعيان، رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات اسلامی خراسان رضوی، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، با بيان اين مطلب که حدود 23 سال از پايان جنگ تحميلی می‌گذرد، اظهار کرد: در ابتدای جنگ تحميلی انقلاب اسلامی يك انقلاب نوپا بود كه مورد جنگ تحميلی به پشتيبانی تمام ابرقدرت‌ها قرار گرفت.

وی ادامه داد: بعد از پايان دوران دفاع مقدس در حوزه رسانه اتفاقات خوبی روی داد كه همه در جهت حفظ ارزش‌های بلند دفاع مقدس بود.

زارعيان بيان كرد: در اين مقطع حساس كه با مجاهدت عمومی مردم همراه بود، ارزش‌ها و آرمان‌های بسيار بلند و متعالی رقم خورد.

رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات اسلامی خراسان رضوی با بيان اينكه در حوزه فضای مجازی هنوز جای كار بسيار است، اظهار كرد: از پتانسيل غنی دفاع مقدس و پشتوانه و حمايت مردمی برای كار در عرصه فضای مجازی بايد بيشتر استفاده شود.

وی با بيان اينكه در حوزه فيلم دفاع مقدس تجربيات خوبی داشته‌ايم، تصريح كرد: اما بايد اين مباحث سامان‌دهی شود و نقاطی كه پرداخته نشده بيشتر مورد توجه قرار گيرد.

اين مستندساز با اشاره به اينكه حجم گسترده‌ای از مستندات و فيلم‌های داستانی در مورد دفاع مقدس توليد شده است، افزود: اين فعاليت‌ها نياز به آسيب‌شناسی و بازيابی دارد بنابراین بايد به ايده‌های نو و جريانات مهمی كه در طول اين 8 سال روی داده، پرداخته شود.

وی با بيان اين كه نسل جديدی كه دوران دفاع مقدس را درك نكرده به خوبی توانسته با آثار مرتبط با جنگ تحميلی ارتباط برقرار كند، ادامه داد: اين امر را می‌توان از استقبالی كه از اين‌گونه آثار می‌شود، به راحتی مشاهده کرد.

زارعيان با اشاره به صحبت‌های مقام معظم رهبری در ديدار با كارگردانان و هنرمندان گفت: ايشان بر توجه بيشتر به بخش‌های مغفول مانده دفاع مقدس از جمله شخصيت شهدا و رزمندگان به عنوان عناصر محوری در اين دوران تأكيد كردند كه به چنين شخصيت‌هايی از زاويه ديد هنری و ارزشی توجه و پرداخته شود.

مدير سايت طلبه‌بلاگ گفت: مقام معظم رهبری توجه و به تصوير كشيدن جنايات رژيم بعث عراق و شخص صدام در جريان دفاع مقدس را مهم دانستند.

وی با اشاره به لزوم ورود جوانان مستعد خوش فكر در عرصه دفاع مقدس اظهار كرد: اين جوانان ايده‌های نو از جنگ تحميلي را در قالب‌های جذاب هنري به تصوير كشيده و بايد مسئولان موسسات مرتبط با توليدكنندگان و فعالان عرصه هنر از آن‌ها حمايت مالی و معنوی داشته يعني بودجه‌ها را هدفمند صرف كنند.

اين مستندساز با اشاره به اينكه برخی آثار نوشته شده در عرصه جنگ تحميلی فضای جنگ را توخالی، فانتزی و حبابی نشان می‌دهد، گفت: بايد هنرمندان فضای واقعی جبهه و دفاع مقدس را نشان دهند زيرا الهامات فانتزی و جلوه‌های تصويری، فضايی دور از واقعيت را در ذهن مخاطب تداعی كرده و پذيرش آن را دور از دسترس می‌كند.

زارعيان ادامه داد: در حال حاضر كودك، نوجوان و جوان ما به راحتی بهترين و جذاب ترين فيلم‌های روز دنيا را با كيفيت بی‌نظير در سيستم صوت و تصوير مشاهده می‌كنند كه بعضا زيرنويس فارسی نيز دارد لذا ذهن اين مخاطب هر نوع تصويری را كه با كيفيت پايين كامپيوتری توليد شود، نمی‌پذیرد.

مدير طلبه‌بلاگ بهره‌گيری از جوانان خوش استعداد در زمينه ادبيات داستانی، انيميشن، فيلم‌های كوتاه و مستند در حوزه دفاع مقدس را ضروری دانست و بيان كرد:‌اين افراد هم اکنون در حال فعاليت هستند ولی بايد از آن‌ها حمايت شود تا محصولات فكری و هنری آن‌ها در زمينه ارزش‌های دفاع مقدس به توليدات فاخر بيانجامد.

وی به تصوير كشيدن زوايای معنوی درست و به دور از شعارزدگی و عشق‌های بی‌ريشه و دم‌دستی را در فيلم‌های ارزشی دفاع مقدس و جنگ مهم دانست و تصريح كرد: بيشترين توجه و تقدير مقام معظم رهبری از محصولات فرهنگی و به ويژه كتاب در بخش‌های مرتبط با دفاع مقدس است که اهميت و جايگاه اين فرهنگ را نشان مي‌دهد.

زارعيان بيان كرد: لذا جوانان فعال و دغدغه‌مند در اين حوزه به آسيب شناسی ايده‌پردازی وارد شده و در ادامه خلأهای موجود در اين عرصه را با هنر خود پر كنند در واقع كار ترميمی انجام دهند.

رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات اسلامی خراسان رضوی ادامه داد: زمانی که در حوزه فضای مجازی به خوبی رشد كردیم، بايد از رويكرد تاسيسی استفاده كرد.

وی ادامه داد: بدين‌گونه كه از نو اين مفاهيم را در فضای مجازی پايه‌ريزی كرده زيرا اين فضا بسيار زنده و نزديك به تمام مردم است.

زارعيان ورود و تزريق مفاهيم مغفول مانده از دفاع مقدس را در فضای مجازی بسيار مهم و ضروری دانست و افزود: در اين راستا بايد اهتمام و برداشت مناسبی از مفاهيم و فرهنگ دفاع مقدس بيان شود، سپس توسط كسانی كه با تكنيك و ابزار رسانه‌ای در اين حوزه آشنا هستند، اين انتقال صورت گيرد.

وی با اشاره به اينكه ما در شرايط تحريم هستيم و رويكرد رهبری توجه به اقتصاد مقاومتی است، تصريح كرد: در اين شرايط بايد مفاهيم و ارزش‌های دوران جنگ در ميان مردم حاكم شود تا رضايت‌مندی و تعامل بين آن‌ها افزايش يابد زيرا اين امر رضايت خداوند را به دنبال خواهد داشت.

وی خاطر نشان كرد: بازشناسی، برداشت و تزريق مفاهيم دفاع مقدس در فضاي اينترنت، شبكه‌های اجتماعی و ‌وب‌سايت ها از مهم‌ترين امور در زمينه گسترش اين ارزش‌ها در دنيای مجازی است.


برچسب‌ها: دفاع مقدس, فضای مجازی, سینما, جنگ تحمیلی
+ نوشته شده در  شنبه ۸ مهر ۱۳۹۱ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

فیلم اهانت به پیامبر اسلام (ص)

اهانت به مقدسات نوعی نقض حقوق بشر محسوب می‌شود

مسعود زارعيان، رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات خراسان رضوی در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه خراسان رضوی، با بيان اينكه اسلام هراسی يک موضوع قطعی و يقينی است، گفت: سران سلطه از جريان گسترش اسلام در بين مردم جهان هراسناک هستند كه آمار و ارقام در حال مخابره كاملا گواه اين مدعا است.

وی افزود: گسترش اسلام در بين مردم جهان، سبب ايجاد ترس و دلهره در ميان سران سلطه و حمله آنان با اشكال و عناوين مختلف به اعتقادات مسلمانان شده است.

زارعيان با بيان اينكه يكی از راهبردهای دشمنان اسلام، هتک حرمت است، ادامه داد: سران سلطه داعيه‌دار بحث آزادی بيان هستند، در حالی كه موضوع هتك حرمت با آزادی بيان منافات داشته و در هيچ جای دنيا اهانت به اعتقادات مردم جزء آزادی بيان محسوب نمي‌شود.

رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات خراسان رضوی با بيان اينكه تنها كشوری كه آزادی بيان را از هر نوع و شكلی بلا اشكال می‌داند، ايالات متحده آمريكاست،‌ تصريح كرد: اين كشور هر نوع مسئله‌ای را زير چتر آزادی بيان عنوان می‌كند، در حالی كه اهانت كردن مسئله‌ای جداست و در هيچ كشوری توهين و اهانت جزء آزادی بيان به شمار نرفته و به نوعی نقض حقوق بشر محسوب می‌شود.

وی با اشاره به فيلم موهن اهانت به پيامبر اعظم(ص) گفت: اين فيلم دو ساعته به لحاظ كيفی در پايين‌ترين حد ممكن قرار دارد و در آن شخص حضرت رسول(ص) را به بدترين شكل ممكن آماج اهانت‌های خود قرار داده اند.

زارعيان با بيان اينكه بر اساس نقل قول‌ها در حدود 5 ميليارد دلار هزينه برای ساخت اين فيلم شده است، افزود: البته اين مقدار هزينه برای ساخت اين فيلم بی‌كيفيت بعيد به نظر می‌رسد، اما دست‌اندركاران اين اقدام، كمك‌های مردمی صهيونيست‌ها را پشتيبان اين فيلم اعلام كرده‌اند.

رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات خراسان رضوی تصريح كرد: جريان اعتراضات در مقابل اين فيلم اهانت‌آميز از مصر آغاز و به ديگر كشورهای اسلامی از جمله ايران كشيده شد به گونه‌اي كه همه مسئولان و سران كشورهای اسلامی نيز اعتراض خود را اعلام كردند.

وی با بيان اينكه چنين اهانتی تاكنون بی‌سابقه بوده است، ادامه داد: دين اسلام از صدر ظهور تاكنون هيچوقت با انتقاد و اظهار نظر مشكلی نداشته و هميشه پيامبر گرامی اسلام(ص) و اولياء الله با خوش رويی پاسخگوی سوالات مردم بوده‌اند.

زارعيان افزود: اما ساخت اين فيلم فراتر از يك فضای انتقادی و يك امر هدايت شده بود كه هدفی جز حمله به اعتقادات مسلمانان را نداشت، آن هم حمله به شخص پيامبر(ص) كه اعتقاد واحد تمام مسلمانان در سراسر دنيا است.

رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات خراسان رضوی با بيان اينكه اين اقدامات سران سلطه به وحدت مسلمانان ختم می‌شود، تاكيد كرد: دشمنان با هدف سياسی، بد جلوه دادن و تخريب چهره اسلام در نظر مردمان جهان اقدام به اين عمل شنيع كرده‌اند اما بايد بدانند كه اعتقادات مسلمانان به قوت خود باقی است.

وی با اشاره به نقش سينما و قدرت تأثيرگذاری آن گفت: وقتی يك فيلم در دنيا تهيه و پخش می‌شود و اين‌گونه مسلمانان را تحريک می‌كند، نشان از قدرت سينما و فيلم در تمام عرصه‌ها دارد.

زارعيان با بيان اينكه سينمای ايران در چند سال اخير نشان داده كه می‌تواند بالاترين قله‌های جهانی را فتح كند، اظهار كرد: سينمای ايران توانايی توليد آثاری قوی منطبق با استانداردهای جهانی را دارد، اما اين استعداد هنوز بالقوه بوده و بالفعل نرسيده است.

وی حاشيه‌های سينمای ايران را مانع از توليد فيلم‌های قوی دينی دانست و اظهار كرد: بيش از 30 سال از پيروزی انقلاب اسلامی ايران می‌گذرد اما متاسفانه توليد جدی در زمينه ساخت فيلم‌های دينی صورت نگرفته است.

رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات خراسان رضوی ادامه داد: ما در خصوص زندگی همه پيامبران قوم يهود و بنی‌اسرائيل فيلم ساخته‌ايم، اما در خصوص پيامبر اعظم(ص) هيچ فيلم جدی ساخته نشده است كه در اين زمينه بايد برنامه جدی اتخاذ شود.

زارعيان افزود: در وهله اول بايد تجميع قوا در حوزه آثار سينمايي صورت گيرد و سپس با توليدات جدی در عرصه دين جلوی بسياری از هجمه‌های دشمن گرفته شود.

وی با اشاره به فيلم جدايی نادر از سيمين بيان كرد: اين فيلم با وجود اينكه از محتوای دينی برخوردار نبود، بازتاب گسترده‌ای در سطح جهان داشت كه اگر از محتوايی دينی برخوردار بود، مي‌توانست اثرگذاری بيشتری داشته باشد.

رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات خراسان رضوی تأكيد كرد: در اين مقطع زمانی حساس هيچ فيلمی با محتوايی در زمينه دينی توليد نمی‌شود و بودجه‌های چند ميلياردی صرف پروژه‌های بی‌محتوا می‌شود كه اين مسئله جای تامل دارد.

زارعيان با اشاره به نقش رسانه‌ها در اين زمينه گفت: عصر، عصر رسانه است و رسانه مهمترين ابزار در دنيای كنونی به شمار مي‌رود زيرا اين ابزار می‌تواند مسائل را با سرعت به تمام دنيا مخابره كند.

وی با بيان اينكه عمده هتاكی‌ها از طريق رسانه‌ها صورت گرفته است، افزود: فيلم موهن و اهانت ‌آميز ساخت سران سلطه با وجود پايين بودن كيفيت در واقع با قوت رسانه به تمام دنيا مخابره شده است.

رئيس اداره هنر و رسانه دفتر تبليغات خراسان رضوی با بيان اينكه رسانه‌ها در بخش‌های مختلف نقش اول و موثری را ايفا می‌كنند، تصريح كرد: رسانه‌های دينی به عنوان يك تكنيک با يك نظام هدفمند مناسب بايد به كمك اعتقادات ديني آمده و در مقابل هجمه‌های دشمن بايستند.


برچسب‌ها: فیلم اهانت به پیامبر, صهیونیست, سینما, آلن رابرتز
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

دختران در نمای بسته

دیده بان فرهنگی در میدان مین
گفتگوی متفاوت با نشریه الکترونیکی چارقد
تنظیم: مینا فرقانی

در حاشیه‌ی وبلاگش این‌طور نوشته: «ذره‌ای علوم دینی و قدری هنر آموختم و اما؛ … درد پیدا نشد آخـــر کــه طبیبــی آیــــد/ عمری از چیست به دنبال دوا درمانیـم».

«مسعود زارعیان»، محصل درس خارج حوزه علمیه است و سینما را به‌طور جدی دنبال می‌کند.

مستندِ مشاهده‌گر «یک آسمان انار» اثر این هنرمند، در مرحله‌ی تدوین است که تا مرداد امسال آماده‌ی پخش از شبکه‌ی «شما» خواهد شد. نسخه‌ی ۵۲دقیقه‌ای آن هم احتمالا توزیع و در جشنواره‌های مختلف شرکت داده می‌شود.

متن پیش رو حاصل گفتگوی کوتاه ما با این هنرمند است.

چرا موضوع حجاب را برای ساخت مستند انتخاب کردید؟

حجاب از مباحث حساس و «لبه‌ی تیغ» محسوب می‌شود و نزدیک شدن به آن سخت است. ائمه‌ی جماعات، مسئولان و کارشناسان، از وضعیت موجود حجاب ابراز ناراحتی می‌کنند و معتقدند ما از ارزش‌ها فاصله گرفته‌ایم. البته مقوله‌ی حجاب به خیلی قبل‌تر برمی‌گردد. رضاخان و انگلیس تلاش بسیار کردند تا حجاب را نابود کنند.

یعنی مبحث حجاب اهمیت تاریخی دارد؟

حجاب به‌عنوان یک شاخصه‌ی فرهنگی که از زمان مادها مطرح بوده، بعد از ظهور اسلام با یک مقوله‌ی شرعی گره می‌خورد و اهمیت مضاعف پیدا می‌کند؛ یعنی عفت و حیای زنان ایرانی صرفا به اسلام برنمی‌گردد؛ از قبل هم بوده. وقتی [انگلیس به کمک رضاخان] موفق نمی‌شود، نقشه را عوض می‌کند. از مدارس شروع می‌کند. مدارس آمریکایی و مسیحی را تأسیس می‌کند، تا بتواند این سد را بشکند.

چرا دختران مقطع دبیرستان را انتخاب کردید؟

آن‌ها از دبیرستان‌ها شروع کردند. رضاخان وقتی نتوانست حجاب را از سر زنان ایرانی بردارد، تفکراتی را در مدارس و به‌خصوص دبیرستان‌های دخترانه رواج می‌دهد که رو به اباحه‌گری می‌رود؛ چون بین فضای راهنمایی (که کاملا تحت اشراف خانواده است) و فضای دانشگاه (که فرد آزادی خاطر و عمل دارد) است. دبیرستان یک فضای خلأ است که اگر بتوانیم در این خلأ، افراد را خوب توجیه کنیم، می‌توانند با عقیده‌ی محکم وارد دانشگاه و اجتماع شوند و از حجاب خود دفاع و حتی آن را تبلیغ و ترویج کنند.

با تحقیقی که انجام دادم، فهمیدم مقطع دبیرستان می‌تواند در آینده‌ی حجاب زنان و دختران ایرانی مقطع تأثیرگذار و مهمی باشد. به همین دلیل، سه دختر دبیرستانی را به‌عنوان نمونه‌ی آماری انتخاب کردم تا به شخصیت و زندگی‌شان نزدیک شوم و ذهنیت آن‌ها را بررسی کنم و ببینم حجاب در کجای ذهن آن‌ها قرار دارد.

ملاک انتخاب این دختران چه بود؟

این دختران افرادی عادی هستند. مخصوصا می‌خواستم ویژه نباشند که مخاطب بتواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند.

چرا در این مستند به شخصیت و زندگی این سه دختر می‌پردازید؟

وقتی با افرادی مواجه می‌شویم که به ارزش‌های دینی پایبند نیستند (مثلا حجاب را رعایت نمی‌کنند) نباید سریع مُچ‌شان را بگیریم و از طریق گشت ارشاد با ایشان برخورد کنیم. باید بررسی کنیم ببینیم دردشان چیست. شاید دچار فقر فکری یا فرهنگی هستند. شاید شرایط خانوادگی یا اجتماعی‌شان اجازه نمی‌دهد [پوشش کاملی داشته باشند].

من هم در این مستند با همین دغدغه به این سه نفر نزدیک شدم و وضعیت آن‌ها را در مدرسه، اجتماع و خانواده بررسی کردم تا نشان بدهم اتمسفر محیط در این‌که کسی حجاب را انتخاب کند یا بی‌حجابی را، مؤثر است.

منظورتان از «اتمسفر محیط» چیست؟

جامعه، مدرسه، مدیران مدرسه، خانواده‌ها و… . مثلا یکی از مدیران افتخار می‌کند که: “تا چند کیلومتری مدرسه‌ی من پسری وجود ندارد.”! یعنی این نقص و مسئله‌ی فرهنگی را با حذف فیزیکی می‌خواهند حل کنند! که اتفاقا در همین مستند جلوی دوربین ما پسرانی می‌آیند و اتفاقاتی می‌افتد…

می‌گوییم «جوانان ما پاک‌اند»! بله؛ پاک‌اند! اما باید توجیه شوند. در این زمان، جوان با هجوم ابزارهای رسانه‌ای مثل اینترنت، ماهواره، موبایل و… مواجه است، اما ما در این سمت ضعیف عمل کرده‌ایم و به کسی که مورد هجوم این ابزارها و اطلاعات قرار گرفته، هیچ سپری نداده‌ایم تا از داشته‌هایش دفاع کند.

هدفتان از ساختن این مستند چه بود؟

هدف این است که مخاطب نسبت به اطلاعات قبلی‌اش تجدیدنظر کند. در این مستند می‌خواهم فقط زخم را نشان بدهم. قصد مداوا ندارم. حتی قضاوت نمی‌کنم، تا همه مخاطب من باشند. نمی‌خواستم با نشان دادن رأی خودم، طیفی از مخاطبان را از دست بدهم. می‌خواستم این زخم را نشان بدهم. باید بفهمیم برای این مقطع سنی کاری نکردیم و این بچه‌ها دچار خلأهای جدی هستند.

خواستم در این مستند، وضعیت موجود را نشان بدهم و بگویم “کاری کنید. دارد دیر می‌شود.” قطعا کارهایی شده، ولی فعالیت‌ها به‌صورت جزیره‌ای و بدون الهام هستند. چرا این‌ها تحت یک حمایت کلان و در یک نظام هماهنگ قرار نمی‌گیرند؟

تا الان چه بازخوردهایی در رابطه با این مستند دریافت کرده‌اید؟

خیلی از فیلم‌سازها و کارشناسان این حوزه با من همراه شدند. همه معتقدند که رسانه، مخصوصا تصویر، می‌تواند تأثیرگذار باشد. این‌که هالیوود سالانه میلیارددلاری هزینه می‌کند، برای این است که می‌داند رغبت به «دیدن» بیشتر است. البته در هالیوود علاوه بر بحث فرهنگی، بحث تجاری هم مطرح است.

از وقتی حرف این مستند را زدم، تعداد زیادی کامنت و تقاضا آمد که می‌خواستند تیزر، عکس و قسمت‌هایی از مستند را ببینند. این نشان می‌دهد که علاقه و توجه به این موضوع وجود دارد.

فکر می‌کنید چقدر این کارها تأثیر داشته باشد؟

مشکل این است که تا بحث کار فرهنگی می‌شود، یک‌دفعه می‌خواهیم همه‌ی خلأها را پر کنیم؛ همه‌ی کمبودها را جبران کنیم. می‌خواهیم زود نتیجه بگیریم. تأثیرها در استمرار و تداوم کارها پیدا می‌شوند.

دختران همین فیلم، در انتهای پروژه تغییر محسوسی داشتند؟

وقتی راوی فیلم به سپیده [یکی از دخترهای این مستند] می‌گوید: “در این مدتی که با ما بودی، نظرت عوض شده؟”، سپیده می‌گوید: “فهمیدم که اگر چادر سر کنم، از مدرسه تا خانه کسی مزاحمم نمی‌شود.” و وقتی دوستش می‌پرسد: “یعنی تا حالا نمی‌دانستی؟” جواب می‌دهد: “نه! تا حالا این‌طوری نمی‌دانستم!”. (چون در مستند جایی پیش می‌آید که سپیده خودش از پسرها سؤال می‌کند.)

می‌توانیم انتظار چنین تغییری را در مخاطبان نیز داشته باشیم؟

قطعا نمی‌خواهم افرادی که حجاب مناسبی ندارند، بعد از دیدن این مستند دنبال چادر بگردند که چادری شوند. مطمئنا آن تغییر زودگذر خواهد بود. کسی که داغ شود، زود سرد می‌شود، اما اگر پخته شود، هیچ‌وقت خام نمی‌شود.

می‌گویند «زندگی و اعمال پدر و مادر، حتی قبل از تولد فرزند روی زندگی او اثر می‌گذارد.»؛ یعنی تربیت فرزند از قبل تولدش شروع می‌شود. چطور می‌توانیم یک جوان ۲۰ساله را که خودش باید الان پدر یا مادر شود، تغییر بدهیم؟

یک نهال تازه‌ی یاس را می‌توانیم بگذاریم روی دیوار رشد کند یا به‌سمت پنجره بچرخانیم؛ چون هنوز شاخه‌هایش نرم و انعطاف‌پذیر است، اما وقتی زمان می‌گذرد، شاخه‌اش محکم می‌شود. ‌آن‌وقت اگر بخواهیم جابه‌جایش کنیم، باید بشکنیم‌اش.

به همین دلیل، مقطع دبیرستان را انتخاب کردم، چون سنی است که هنوز بچه‌ها محکم نشده‌اند. البته در همین مستند دختری هست که به حجاب اعتقاد دارد، اما پدرش اجازه نمی‌دهد پوشش موردعلاقه‌اش را داشته باشد.

البته ما هم امروز شخصیت دختران جامعه‌مان را می‌شکنیم. دختری که گشت ارشاد او را می‌گیرد، تا امروز با حجاب مشکل داشت، از امروز با نظام و دین و آیین و همه‌چیز مشکل پیدا می‌کند!

برای تولید این مستند چقدر کار پژوهشی انجام دادید؟ از چه کارشناس‌هایی بهره بردید؟

مقوله‌ی حجاب را از نظر تاریخی، شرعی (فقهی) و روان‌شناسی بررسی کردم. نظر علما و مراجع، کارشناسان، جامعه‌شناسان، سیاستمداران و اهالی فرهنگ را هم مطالعه کردم، اما اگر کارشناس وارد این فیلم می‌شد، غرض، هدف و رویکرد آشکار می‌شد و جنبه‌ی نصیحت‌گونه و کلیشه‌ای پیدا می‌کرد؛ درحالی‌که نمی‌خواستم با قضاوت جلو بروم یا حتی زیرپوستی بگویم که «حجاب خوب است»! خود فیلم به این سمت می‌رود.

چه مشکلاتی برای تولید این مستند داشتید؟

حمایت معنوی کم بود. مسئولان مدارس مانع نزدیک شدن ما به دختران می‌شدند؛ که البته من از این ممانعت و حالت «قرنطینه» استفاده‌ی نمادین کردم برای این‌که نشان دهم همیشه این گروه سنی را دور نگه داشته‌ایم، بدون این‌که به آن‌ها خوراک [فکری] بدهیم یا برنامه‌ای برایشان بریزیم. با وجود کلی نامه‌نگاری و طی مراحل قانونی، پیش می‌آمد که برای ورود به مدرسه ساعت‌ها معطل می‌شدیم!

فکر نمی‌کنید به‌خاطر پرداختن به این بحث، در عرصه‌ی هنر مهجور شوید؟

بیش‌تر کارگردانانی که درمورد این کار با ایشان صحبت کردم، می‌گفتند: “این کار را نکن. اگر کردی، منتظر عواقبش هم باش.” خیلی‌هایشان می‌گفتند: “چون حجاب یک امر حکومتی است و اختیار در آن راه ندارد، نمی‌توان درموردش صحبت کرد.” اما من حرفم را می‌زنم. می‌دانم خیلی هم برایم هزینه دارد. من یک هنرمند مستندساز هستم. نمی‌توانم مماشات کنم. اگر سکوت کنیم، هرگز پیشرو نخواهیم بود.

چرا فضای غیرکلیشه‌ای مستند «یک آسمان انار» را کم‌تر در آثار هنرمندان مذهبی می‌بینیم؟

متأسفانه عموما نگاه‌ها به ابزارهای تبلیغاتی، نگاه روشنی نیست. خیلی وقت‌ها ما متدین‌ها دچار اشتباه یا عجله می‌شویم. می‌خواهیم در این فرصتی که به‌دست آورده‌ایم، سریع یک کاری بکنیم. می‌گوییم “ما باید آرمان‌های امام و رهبر و انقلاب را محقق کنیم.”! یک «یا حسین» بزرگ می‌چسبانیم به کارها! جو زده می‌شویم. به همین دلیل کارهای ظاهرا متعهد و دین‌مدار، گاهی کارهایی سطحی و کم‌عمق می‌شوند؛ درحالی‌که باید تأثیرگذار باشند.

نقطه‌ضعف این‌گونه آثار در جذب مخاطب چیست؟

ما سریع دامنه‌ی مخاطبانمان را مشخص می‌کنیم؛ مثلا افرادی که زمینه‌ی مذهبی دارند، می‌شوند مخاطب ما. آن جوانی که به سینما یا یک حوزه‌ی هنری خاص علاقه دارد و شاید هیچ‌وقت با او مواجه نشویم، هرگز مخاطب ما نمی‌شود. گاهی هم می‌رویم روی اعصاب یک عده! مثلا در یک کار فرهنگی، تا جای ممکن افرادی را که موهایشان را سیخ‌سیخی درست می‌کنند، تخریب می‌کنیم.

چرا هنرمندان مذهبی کم‌تر به چنین مخاطب‎هایی نزدیک می‌شوند؟

تا می‌خواهیم کمی به مخاطبی که همیشه از ما دور است نزدیک شویم، سریع به ما برچسب می‌زنند باید یک کیف مدرک داشته باشیم که خودمان، مطالعات و کارهایمان را اثبات کنیم.

واقعا فضای گفتمان ما آن‌قدر که می‌گویند، فضای آزادی نیست! عده‌ای که نفوذ، لابی یا برگ برنده‌ای دارند، می‌توانند حرفشان را بزنند. بقیه زود انگ می‌خورند. باز هم خدا را شکر می‌کنیم تدابیری که رهبری دارند، فضا را کمی باز می‌کند تا بتوانیم حرفمان را بزنیم.

چطور می‌توانیم به این طیف از مخاطبان نزدیک شویم؟

ما بعد از انقلاب سه فرصت خیلی بزرگ داشتیم: آموزش و پرورش، صداوسیما و حوزه‌های علمیه. اما فضای حاضر نشان می‌دهد از این ظرفیت‌ها به قدر کافی کمک نگرفته‌ایم و خیلی از فرصت‌ها را از دست داده‌ایم.

من فکر می‌کنم با این میزان حمایت به هیچ‌جا نمی‌رسیم. همین اواخر من چند تا تئاتر دیدم، که بیش‌ترشان جنسی و بسیار صریح بود (نه در لفافه)! یعنی ذائقه‌ها این‌طور شده. به این امید که راهی باز کنم تا حرف از خدا و دین و آرمان‌ها بزنم، وارد این فضا می‌شوم. تئاتر را تعمیم بدهید به فعالیت‌هایی مثل نقد فیلم، برگزاری جشنواره، چاپ کتاب و… . باید پشتیبانی صورت بگیرد.

این پشتیبانی چگونه باید باشد؟

به نظرم باید حداقل به کسانی که برادری‌شان را ثابت کرده‌اند، فضای بیش‌تری داده شود تا عواقب صحبت‌هایی که می‌کنند، کم‌تر شود. کسی که قرار است به‌عنوان دیده‌بان فرهنگی تأثیرگذار باشد و زودتر از دیگران درد را بفهمد، باید گاهی عادت‌شکنی کند؛ باید خلاف جریان آب حرکت کند.

این افراد که جان و حیثیت و آبرویشان را کف دست می‌گیرند، مثل تخریبچی به دل دشمن زده‌اند. هر لحظه ممکن است از بین بروند. اگر نیروهای خودی با بیسیم هدایت‌شان نکنند، وسط میدان مین می‌مانند! نه راهِ پس دارند، نه راهِ پیش. نه باید به دشمن پناه ببرند، نه می‌توانند برگردند. باید کشته شوند!


برچسب‌ها: مستند حجاب, سینما, دختران دبیرستانی, مسعود زارعیان
+ نوشته شده در  سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۱ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

فیلم مستند و احوال شخصی

فیلم مستند و احوال شخصی

در این فضا می‌خواهم هر از چند‌گاه دغدغه‌های مستندسازی‌ام را با شما در میان بگذارم و الطاف و جذابیت‌های این حرفه را با هم دوره کنیم.

پارسال سه فیلم ساختم که هر سه در فضای زیست پیرانه و پیرانگی می‌گذشت. در «سالینجرخوانی در پارک شهر» ایده‌های فیلم‌نشدۀ عمری‌ام از پارک شهر را یک‌به‌یک وسط می‌گذارم و به بازخوانی این پارک پیر شهرمان می‌پردازم، در اپیزود «حکمت شادان» از فیلم «کهریزک، ۴ نگاه» (ساختۀ مشترک با رخشان بنی‌اعتماد، بهمن کیارستمی و محسن امیریوسفی) بر تصاویر زندگی روزمرۀ پیران آسایشگاه کهریزک، گفته‌های سرخوشانه/حکیمانه‌شان را می‌شنویم و در مستند «اگر پیر‌ها نباشند» با چند پیر روستای برقرار «خور» (در حاشیۀ کویر خراسان جنوبی) و قناتی سر می‌کنیم که آبش به روی روستا قطع شده و دلمشغولان برقراری آب قنات، همین پیرهای دل‌داده و دل‌سوز روستایند.
اینکه در یک سال سه فیلم بسازی (که لزوما نه یک شانس و فرصت، که یک خسران می‌-تواند باشد!) و این فرصت را پیدا کنی که هر سه را هم حول یک موضوع و یک فضا بسازی (که این یکی را، اگر از سر شانس نباشد، باید به حساب «طلب» دنیای پیرانه گذاشتش!) تنها در سینمای مستند انگار اتفاق می‌افتد؛ چرا که در این سینما ذخایر و انرژی‌های خود موضوع (البته انرژی خاص برای نگاه و دلدادگی خاص یک فیلم‌ساز) بخشی از ذهن و وقت فیلمساز را که در سینمای داستانی باید صرف فیلمنامه نگاری شود، ذخیره و صرفه‌جویی می‌کند.
اما آن‌چه در این‌جا می‌خواهم از بیان این ماوقع بهره بگیرم و برایتان بگویم، گره خوردن دغدغه‌های شخصی فیلمساز با یک فضا و یک موقعیت واقعی بیرون از ذهن و احوال درونی خود است. از سال‌ها قبل با این موضوع درگیر بوده‌ام که رفتن بعضی پیر‌ها – و اساسا پیرهای امروز ما – اصلا و تنها به معنای یک جابه‌جایی فیزیکی و طبیعی نیست و انگار ما داریم با آن‌چه که حکمت پیرانه و عصارۀ سنت‌اش می‌نامیم فاصله می‌گیریم و از آن جدا می‌شویم. این معنی را در سال‌های اول دهۀ ۷۰ در علاقه‌ام به موسیقی نواحی ایران و ارتباط‌ام با پیران این موسیقی – که شروع شده بود یک‌به‌یک از می‌انمان بروند – عینا درمی-یافتم. آن‌چه آن‌ها حاملش بودند و هستند، تنها استادی در نواختن موسیقی نواحی یا تبحر تکنیکی در نواختن سازشان نیست، حتی موضوع تنها به عوالم شخصی و ساحت هنرمندانۀ ذهن و زبان آن‌ها (که برای هر هنرمندی مطرح است) هم مربوط نیست؛ مسئله، آن بار فرهنگی، دینی و آیینی‌ای است که بر دوش آن‌ها حمل می‌شود و در ذهن و دست و زبان آن‌ها جاری است و وقتی می‌روند، تنها موسیقی و ویژگی نواختن آن‌ها نیست که نیست می‌شود، مهم‌تر، این جلوه‌های فرهنگ و دین و آیین است در آن وجودهای آینه‌گون و نمادین که رخت از ساحت زندگی این و آن ناحیه از مملکتمان برمی‌بندد و فضایی را خالی و ساکن باقی می‌گذارد.
این دغدغه‌ها اگر در آن سال‌های اول دهۀ ۷۰ دغدغه‌های ذهنی و اندیشگی من بود و به «نگاه» داشتن به موضوع در برابرم مربوط می‌شد، در سال پایانی دهۀ ۹۰ و در احوال ساختن آن سه فیلم پیرانه، برای من فیلمساز در آستانۀ پیری، به یک زیست پیرانه هم گره می‌خورد. در این‌جا تنها بحث نگاه داشتن به یک موضوع مطرح نیست، مسئله، به زیسته شدن آن موضوع در من و تلاش برای زیستنی کردن آن در دل فیلم‌هایم و برای دیگران مربوط است.
در این احوال، لطفی که سینمای مستند دارد و یکّه بودن آن در این است که تو می‌توانی این حالات و حسیات درونت را نه در گردش احوال ذهنی، درونی و تنهای خودت (آن‌چنان که در شعر و ادبیات و موسیقی و هنرهای دیگر مظرح است)، بلکه در دنیای جدا از ذهن و خلوت خودت و در جهان آدم‌ها و موقعیت‌های بیرونی و واقعی دریابی و پیاده‌اش کنی و در خوانش آن آدم و موقعیت بیرونی زنده و حیّ و حاضر فیلمت و در گفت‌و‌گو با آن‌ها – و نه تنها نگاه کردن به آن‌ها – به یک رابطۀ در دل زندگی زندۀ جاری‌ات با دیگران گره‌اش بزنی. می‌گویم «پیاده»‌اش کنی و نمی‌گویم «بیان»‌اش کنی، چون معتقدم نه پارک شهر امروز در نگاه اول و آشکار به پیرانگی‌اش شناخته می‌شود، نه پیران آسایشگاه کهریزک همگی درگیر این احوال حکیمانه‌اند و نه زندگی روستای «خور» تنها در پیران آن نمایان می‌شود. این هر سه رابطه و زندگی فیلمیک آن، حاصل طلبی است که حکمت بی‌جایگزین پیرانه در من پدید آورده و به تبع آن من از دنیای هزار چهرۀ واقعیت این سه فیلمم طلب می‌کرده‌ام و این طلب‌اندرطلب‌ها منجر شده است به این بیان احوال‌های شخصی در دل این مستندهای واقع‌نمای دروغین!
سینمای مستند اصلا سینمای واقع‌گرایی نیست، اما به‌شدت سینمای راستگویی است! این گفته را متناقض می‌بینید؟ واقعا؟


این نوشته به قلم پیروز کلانتری بار اول در ستون “مستندنگار” روزنامه “اعتماد” روز چهارم تیرماه ۱۳۹۱ منتشر شده و عکس مطلب مربوط به فیلم “پیرها اگر نباشند” است.


برچسب‌ها: فیلم مستند, سینما, پیروز کلانتری, سینمای مستند
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۱ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

ساخت مستند «یک آسمان انار» با محوریت حجاب

خبرگزاری رسا (شریعتی) ـ مستند«یک آسمان انار» با محوریت حجاب به همت یکی از مبلغان هنرمند دفتر تبلیغات مشهد در حال تولید است.

مسعود زارعیان، نویسنده و کارگردان مستند «یک آسمان انار»، در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری رسا در مشهد از پایان تصویربرداری این مستند خبر داد و گفت: این برنامه که به سفارش صداوسیمای خراسان رضوی تهیه شده هم اکنون در مرحله تدوین است.

رئیس اداره هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی با اشاره به پرداخت نوآورانه به موضوع در این مستند اظهار داشت: تلاش شده است ذائقه نسل امروز و مقطع حساس دختران دبیرستانی به دور از هرگونه پرده پوشی، سطحی نگری و شعارزدگی بررسی شود.

بدحجابی باید با نگاه پدیدارشناسانه مورد توجه قرار گیرد

زارعیان با تأکید براین که برخلاف برخی تصورات موجود، بدحجابی ریشه در پیش از انقلاب دارد، ادامه داد: با اینکه حجاب یک اصل ثابت شرعی در اسلام است پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی هنوز ساماندهی مناسبی ندارد. بدحجابی باید با نگاه پدیدارشناسانه و به عنوان نتیجه یک فرآیند که اسباب و جوانب مختلف دارد، مورد توجه قرار گیرد.

رواج بدحجابی با هدف استثمار مسلمانان صورت می گیرد

رئیس اداره هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، رواج بدحجابی را ناشی از اغراض سیاسی دانست و تصریح کرد: استعمار انگلیس از یک قرن پیش همواره کوشیده است فرهنگ ایرانیان خصوصا زنان را تغییر داده و ظواهر دینی و اعتقادی را از جامعه بزداید تا زمینه استثمار ما را فراهم کند؛ اما پس از آن که از برخوردهای خشن حکومتی دوره رضاشاه به نتیجه نرسید، تهاجمی نرم و تدریجی را برنامه ریزی کرد که در آن مراکز آموزش وپرورش و به ویژه دبیرستان ها هدف قرار گرفتند و البته این اقدام با واکنش شدید جامعه و روحانیت مواجه شد.

وی با بیان این که امروز قبح بی حجابی به عنوان یک منکر در جامعه ریخته است، ابراز داشت: پس از انقلاب نتوانستیم آن‌گونه که باید از سه فرصت کلان آموزش و پرورش، صداوسیما و روحانیت بهره نگرفته‌ایم.

چرا مقطع دبیرستان؟

زارعیان در توضیح چرایی انتخاب مقطع سنی دبیرستان، خاطرنشان کرد: این مقطع سنی برخلاف توجه خاصی که دشمن بدان دارد، از سوی خود ما مهجور مانده و از جهات مختلف کالبدشکافی نشده است، در هنجارها و ناهنجاری های جامعه هویتی برای آن قائل نیستیم در حالی که نوجوان هر تصمیمی در این دوران بگیرد غالبا همان را در دانشگاه و مراحل بعد ادامه می دهد.

کارگردان مستند یک آسمان انار ادامه داد: از سوی دیگر، معلمان و والدین این سطح از جامعه مستأصل هستند و گاه خود آگاهی لازم را ندارند، شیوه های گفت‌وگو، تعامل و تبلیغ روز به روز در حال تغییر است حال آن که دستگاه های تأثیرگذاری همچون صدا و سیما، آموزش و پرورش و روحانیت هنوز خود را با این تحولات و متناسب با نیاز جوان و نوجوان همراه نکرده اند.

وی گفت: باید ببینیم چقدر به این نسل بها و یا آموزش داده ایم که انتظار خروجی داریم، آنان را در قرنطینه نگه داشته و نهایت کاری که برایشان کرده ایم این است که درب ورودی مدرسه را به شدت کنترل کرده و افتخار می کنیم که تا شعاع چند کیلومتری مدرسه هایمان پسری وجود ندارد. اضافه بر این، خودروی نیروی انتظامی و گشت ارشاد در اطراف مدارس مستقر کرده ایم، به هر روی این مقطع سنی که بافت مهمی از جامعه را تشکیل می دهد و نوع پوشش آینده زنان ایرانی را رقم می زند، بسیار تاثیرپذیر و در عین حال تاثیرگذار است.
زارعیان با تأکید بر این که بهترین مستند، کاری است که در آن پرداخت خلاقانه به امر واقع شده باشد، افزود: در این مستند، زخم ها به صورت بی پرده به تصویر کشیده شده است تا مسوولان و تصمیم گیران عرصه دین و فرهنگ جوانب مختلف مسأله را به خوبی سنجیده و راهکارهای ریشه ای تر ارائه دهند.

وی گفت: در این مستند که با نام فعلی «یک آسمان انار» تصویربرداری آن به پایان رسیده است، وارد زندگی سه دختر دبیرستانی( یک نفر چادری و دو نفر دیگر مانتویی) می شویم و حالات و روحیات آنان را در خانواده و اجتماع مورد بررسی قرار می دهیم تا ببینیم حجاب در کجای ذهن و زندگی آنان قرار دارد. به همین دلیل شاید مخاطب تا اواسط فیلم متوجه موضوع نشود و تماشاگر واقعیت محض و اتفاقات در لحظه باشد.
این مبلغ هنرمند ادامه داد: مهشید شریفی راوی این مستند بوده و سپیده موسوی، مهدیه گلشاهیان و فروزان بهارستانی سوژه های اصلی فیلم هستند.

وی با اشاره به شش ماه تحقیق و نگارش متن فیلمنامه، اظهار داشت: پرویز شیخ طادی، مجتبی راعی، سیدرضا میرکریمی، دکتر کرمی، خانم نیلچی زاده، دکتر بنیانیان، حجت الاسلام نظافت و شفیعی سروستانی به ترتیب اساتید مشاور این برنامه در زمینه فیلم سازی و محتوا بوده اند.

زارعیان در پایان اعلام آمادگی کرد در صورت حمایت مناسب، انیمشینی نیز در همین زمینه تولید شود.
گفتنی است، مستند «یک آسمان انار» که پرداختی منحصربه فرد به مقوله حجاب دارد، با هزینه ای بیش از صد میلیون ریال در سه قسمت سی دقیقه ای برای مخاطب بالای 14 سال تولید شده و محمدحسن صفایی، مدیر تصویربرداری، محمد حسین زینلی تربتی، مشاور کارگردان، ملیحه کوروش زاده، دستیار و برنامه ریز، ابراهیم الهیاری، مدیر تولید، مهرداد سنایی و حامد تهرانی، دستیاران تصویربردار، مسعود برزین، دستیار تولید، مسعود زارعیان، تهیه کننده و کارگردان این مجموعه هستند.


برچسب‌ها: مستند حجاب, سینما, دختران ایرانی, زنان
+ نوشته شده در  یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۱ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

مستند حجاب

... پایان آرزو

بالاخره بعد از سه سال انتظار تصویربرداری مستند حجاب به اتمام رسید و در مرحله تدوین قرار گرفت.

همیشه می خواستم فیلمی که در این باره می سازم بدون قضاوت و به دور از هرگونه شعارزدگی باشد. می خواستم ذائقه نسل امروز و مقطع حساس دختران دبیرستانی را به دور از هر پرده پوشی و حجابی بیان کنم. اما قطعا می دانید که روایت ذهنیت، دانستنی ها و دوست داشتنی های این مقطع سنی بسیار سخت و غیر قابل بیان و یا به عبارت صحیح تر غیر قابل پخش است. نمی دانم چرا؟

البته در طول این مستند به جواب ها و دلایلی رسیده ام که برایم بسیار ارزشمند بوده است. به نظرم هنوز این نسل از جامعه ما درست مورد توجه قرار نگرفته اند و با دنیایی از سوالات مواجه اند. معلمان و والدین این سطح از جامعه مستاصل هستند و گاه خود نمی دانند. شیوه های گفتگو، تعامل و تبلیغ روز به روز در حال تغییر است حال آنکه دستگاه های تاثیرگذار اعم از صدا و سیما، آموزش و پرورش، روحانیت و ... هنوز خود را به روز نکرده اند و این درد است. این نسل را هنوز داخل قرنطینه نگه داشته ایم و نهایت کاری که برایشان کرده ایم درب ورودی مدرسه را به شدت کنترل کرده و افتخار می کنیم که تا شعاع چند کیلومتری مدرسه هایمان پسری وجود ندارد. اضافه بر این، خودروی نیروی انتظامی مستقر کرده و گشت ارشاد می دهیم. به هر روی این مقطع سنی که بافت مهمی از جامعه را تشکیل می دهد و نوع پوشش آینده زنان ایرانی را رقم می زند، بسیار تاثیرپذیر و در عین حال تاثیرگذار است باشد که خیلی زود این را بفهمیم...

در این مستند که با نام فعلی "یک آسمان انار" تصویربرداری اش به پایان رسید، وارد زندگی سه دختر دبیرستانی می شویم و حالات و روحیاتشان را در خانواده و اجتماع مورد بررسی قرار می دهیم که یکی از اینها چادری و دو نفر دیگر مانتویی هستند. سعی کرده ام ببینم حجاب در کجای ذهن و زندگی این چند نفر قرار دارد. به همین دلیل شاید مخاطب تا اواسط فیلم متوجه موضوع نشود و تماشاگر واقعیت محض و اتفاقات در لحظه باشد.

خانم مهشید شریفی راوی این مستند بوده و خانم ها سپیده موسوی، مهدیه گلشاهیان و فروزان بهارستانی سه دختر مهربان و صمیمی که سوژه های اصلی فیلم هستند.

عوامل فیلم عبارتند از:

مدیر تصویربرداری: محمد حسن صفایی، مشاور کارگردان: محمد حسین زینلی تربتی، دستیار و برنامه ریز: ملیحه کوروش زاده، مدیر تولید: ابراهیم الهیاری، دستیاران تصویربردار: مهرداد سنایی و حامد تهرانی، دستیار تولید: مسعود برزین، تهیه کننده و کارگردان: مسعود زارعیان.

درصورت امکان دوستان اسم پیشنهادی خود را برای این مستند مرقوم بفرمایند.


بعدالتحریر؛

شاخصه تبيين حجاب؛ تطبيق واقعيت موجود با حقيقت مطلوب/ مصاحبه با ایکنا

فیلم مستند حجاب/ پست قبلی وبلاگ و نظر مخاطبان


برچسب‌ها: مستند حجاب, یک آسمان انار, دختران دبیرستان, مسعود زارعیان
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۱ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

قلاده های طلا

سه گانه ای برای سه شنبه

اول؛ برای این روزها تماشای دو فیلم خالی از لطف نیست.

"آرتیست" به کارگردانی ميشل هازاناويسيوس که ملودرامی سرراست و جذاب است درباره مقطعی از تاریخ سینما و دوران گذر از سینمای صامت به ناطق که البته رابطه ای عاشقانه را به غایت سینمایی و ظریف به نمایش می گذارد. فیلمی به دور از پیرایه های اضافی که مضمون خود را به تصویری ترین شکل ممکن ارائه می دهد.

و "قلاده های طلا" به کارگردانی ابوالقاسم طالبی درباره اتفاقات پس از انتخابات 88. اثری است جان دار و پرتنش که البته می توانست فیلمنامه آن بهتر از این هم باشد. اینکه به عنوان سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران مطرح شده و برخی آن را تحریم کرده اند و از طرفی جدی ترین اثر در کارنامه کارگردانش محسوب می شود،‌ می تواند بهترین انگیزه برای دیدنش باشد.

دوم؛ نظر دوستان راجع به جنجال این روزها بر سر اکران دو فیلم "زندگی خصوصی" و "گشت ارشاد" چیست؟ بحثی که این سالها بر سر نمایش به رنگ ارغوان، تسویه حساب، شیش و بش یا حتی جدایی نادر از سیمین بوده است. هر کدام یادآور ماجرایی است و دعوایی که گاه تا تریبون نماز جمعه هم کشیده شده است. بالاخره چه کسی راست می گوید؟ تفاوت سلیقه تا کجا و تا کی؟ اینگون اتفاقات تا چه اندازه قابل توجیه است؟ و یا اصلا چه کسی باید صلاحیت اکران یا عدم آن را تعیین کند؟

سوم؛ جیمز کامرون کارگردان هالیوودی در اولین ساعات بامداد دوشنبه 7 فروردین 1391 به اعماق اقیانوس آرام فرو رفت و دقایقی پیش به سطح اقیانوس آرام بازگشت. وی با زیردریایی پیشرفته یک نفره که به کمک ران آلوم مهندس استرالیایی طراحی کرده، به عمق 10994 متری گودال ماریانا فرو رفت و علاوه بر تکمیل ماموریت، در سفری 70 دقیقهای و سریع‏تر از انتظار به سطح آب برگشت.

به گزارش نیوساینتیست، او اولین کسی است که بعد از ژاک پیکارد و دان والش در سال 1960 / 1339 به عمیق‌ترین نقطه شناخته شده در زمین سفر کرده است.

کامرون که در عین حال کاوشگر مقیم جامعه نشنال‌جئوگرافیک هم هست، در یک بیانیه ویدیویی گفت: «هنگامی که شما یک فیلم را می‌سازید، همه فیلم‌نامه را می‌خوانند و می‌دانند که بعد از آن قرار است چه چیزی رخ دهد. ولی هنگامی‌که در میانه یک کاوش هستید، طبیعت فیلم‌نامه را نخوانده و هیچ کس نمی‌داند که بعد از این قرار است چه چیزی رخ دهد».


بعدالتحریر؛

درباره آرتیست/ مجید اسلامی

درباره قلاده های طلا/ مهرزاد دانش

- پس از خواندن کامنت ها لازم میدانم دو نکته را یادآور شوم و متن کوتاهی را بازنشر دهم؛

اولا این فیلم را پیشنهاد دادم تا دوستان ببینند و معنایش رد یا تایید مواضع و محتوای آن نبود. به عنوان یک اثر سینمایی دیدنش خالی از لطف نیست.

ثانیا از ابتدای انقلاب تا الان، هر کس در این مملکت به هر نوع و روشی که خواسته حرفش را زده حال یا در لفافه یا صریح، یا با کنایه یا مستقیم و چه سطحی و چه قطعی، چه جدی و چه مبتذل. لذا پیشنهاد می کنم ظرفیتمان را بالا برده و حداقل گوش شنیدن و چشم دیدن داشته باشیم هرچند تاثیری نپذیریم.

نوشته ای از سعید بیابانکی!

امروز رفتم " قلاده های طلا " را دیدم ... و به این نتایج رسیدم :

1- ایستگاه های مترو چه دستشویی های باحالی دارد و ما بی خبریم .

2- می توان از داخل تونل مترو در حالی که مترو به سرعت وارد ایستگاه می شود داخل کابین راننده پرید. خیلی هم باحال.

3-هرکسی فکر می کنی جاسوس نیست جاسوس است .و بالعکس

4- فیلم سیاسی یعنی فیلمی که نه سر داشته باشد نه ته .




برچسب‌ها: قلاده های طلا, آرتیست, زندگی خصوصی, گشت ارشاد
+ نوشته شده در  سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۱ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

نقد فیلم بوسیدن روی ماه

تقدس زدایی مقدس

یک فیلم بی ادعا و گرم و صمیمی از کارگردان طلا و مس که به روایت بی آلایش قصه ای انسانی و ساده پرداخته و موفق هم بوده است. همایون اسعدیان در همکاری دوباره اش با منوچهر محمدی روزهای پایانی زندگی مادر شهیدی (احترام) را به تصویر می کشد که درگیر ایثاری دوباره است و می خواهد پس از بیست سال بدن پسر شهیدش را برای دلخوشی دوست این سالهایش فروغ، هدیه کند تا شاید اینگونه بتواند دل او را شاد کرده و با خیالی آسوده به سوی مرگ بدرقه اش کند.

با اینکه این فیلم در روند فیلمسازی اسعدیان نقطه ی اوج محسوب نشده و ادامه همان فضای اثر قبلی اوست و حتی بی رمق تر از آن از حیث داستان، اما مفهومی بلند، تازه و امروزی را در خود دارد. تاکیدی بر فاصله ی نسل حاضر با انسان های چند دهه پیش که در همین کوچه و خیابان های شهر زندگی می کرده اند. انسان هایی با اخلاق، از خود گذشته، صمیمی و ایثارگر که امروز تنفس برایشان سخت شده و با این زمانه جور در نمی آیند. آدم هایی که روحیه انسان دوستی شان باعث می شد حتی از مهندسان جوان در حال کار فراموش نکنند و به فکر آب و غذایشان باشند، نوع دوستی برایشان ارزش بود و تحمل دیدن تصادف و دعوا را ندارند و حداقل به راحتی از کنارش نمی گذرند. اما اکنون در تقابل با انسان هایی منفعت طلب، مصلحت اندیش و از اخلاق به دور قرار گرفته اند که فقط به خود فکر می کنند و بس. خیلی از مفاهیمی که روزگاری ارزش بوده امروز برایشان اهمیتی ندارد و یا کسی نیست آگاهشان کند و بیدارشان سازد.

"بوسیدن روی ماه" این تغییر شرایط را با سکانس های مختلف بارها به بیننده گوشزد می کند. آقای فیض(با بازی صابر ابر) مسئول ستاد مفقودین برای اشیاء باقیمانده از شهید حرمت و هویتی قائل نیست و تصمیم احترام (با بازی شیرین یزدان بخش) مادر حسین را برای تعویض شهدا، بچه گانه و احمقانه می داند و یا همسر شهیدی را که برای یافتن بدن عزیزش از او التماس می کند، تهدید به دستگیری و آبروریزی می کند و در عوض تا دلتان بخواهد فرافکنی کرده و کارها را به آقای فومنی کارمند زیر دستش ارجاع می دهد.

جالب آنکه برخی از مخاطبان فیلم، شخصیت این جوان عصبانی و تازه به دوران رسیده را به چهره حکومت و نظام الحاق کرده اند به بهانه تصویر امام و رهبری که بر روی دیوار اتاقش نصب شده است، غافل از اینکه زمانی نه چندان دور حاجی مصطفوی (با بازی مسعود رایگان) زیر همین دو قاب عکس کار بسیاری از مادران و همسران شهدا را راه انداخته و هیچ گاه طمع پست و مقام و فشار بالاسری او را به چالش گرفتار نکرده است. این همان ستاد زمان جنگ است که فقط آدم ها و رنگ دیوارهایش در حال تغییراند و یقینا اشکال به اجزاء وارد است و نه به ساختار. دقیقا نقد به آدم های امروز است نه به جایگاه آن ها. آدم هایی که مرگ عده ای از دانش آموزان در استخر پارک را از یاد برده اند و همین ها رزمندگان جنگ را به مانند ماشین های اسقاطی می نگرند.

بله البته باید اعتراف کرد که منوچهر محمدی طی سال های فعالیتش در سینما و در مقام تهیه کننده همواره متن هایی را برگزیده یا پیشنهاد کرده که  از شخصیت های اصلی فیلمنامه اش تقدس زدایی می شود و جنبه های انسانی مورد تاکید قرار می گیرد و این از کیاست و تیزبینی اوست. اینجاست که کارگردان فیلم های او می تواند به راحتی شخصیتش اصلی اش را کالبد شکافی کند و به نقد بکشد. زیر نور ماه، مارمولک، طلا و مس و همین "بوسیدن روی ماه" از آن دست فیلم های شاخص اوست.

در بوسیدن روی ماه فیلمساز خواسته تا تابو و قالب معهود ذهن ما را در مواجهه با شخصیت شهید و مادر او بشکند تا با ویژگیهای انسانی و ارزش های اخلاقی او روبرو شویم. اسعدیان در طلا و مس زندگی طلبه ای را روایت کرد که با همسرش دچار چالش شد و بر سرش فریاد کشید، اجازه داد تا فرزندانش موسیقی گوش کنند و اما در پایان دانست که عرفان عملی مقدم بر عرفان نظری است. در این فیلم هم فهمیدیم که حسین شهید سال های جنگ، آهنگ های فرهاد و داریوش گوش می داده و به همراهش دوست همرزمش محمد، عاشق دختری شده اند که در نهایت نصیب هیچ کدام نشده است.

تصویر دیگری از فاصله این نسل با جوان های چند دهه پیش را در رابطه ی مخفیانه نگار (نوه احترام) با دوست پسرش و صحبت های بی پروای با او شاهد هستیم، حال آنکه حسین و محمد سال ها پیش برای خواستگاری از خجالت تا فرق سر قرمز می شده اند. اما نکته دقیق در اینجا رفتار احترام به عنوان مادری از نسل های قبل است که هیچگاه نوه اش را با زور و فشار امر به چیزی نمی کند و برای نماز و حجابش تنها به اشاره ای بسنده می کند تا فضای انتخاب آزادانه از او سلب نشود. گویا غالب مادران شهدا و رزمندگان آن روزها اینگونه بوده اند و نوع نگاه و اعتقاد گره خورده با فرهنگ بوده است که حسین و محمد و امثال آنها را به جبهه ها کشانده است نه ماده و قانون و تبصره ها که این اختیار و انتخاب آزادانه ارزش تصمیم آنها را دو چندان می کند.

به هر روی آخرین ساخته اسعدیان اثری خوش ساخت و با بازی های روان و باورپذیر است که توانسته برخی ارزش ها و جزئیات فراموش شده را به گوش تماشاگر برساند تا نهیبی باشد برای خیلی از غافلان در هر رده و طبقه ای، که تا کی می خواهیم شاهد مرگ ارزش ها باشیم؟


بعدالتحریر؛

فیلمی بی ادعا و صمیمی/ روزنامه خراسان

تقدس زدایی مقدس / روزنامه شهرآرا


برچسب‌ها: بوسیدن روی ماه, همایون اسعدیان, سینما, سیاسفید
+ نوشته شده در  دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۰ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

در فیلم "یه حبه قند" باورپذیرترین روحانی سینمای ایران رقم خورد

گزارش یک نشست!

نمایش و بررسی فیلم سینمایی "یه حبه قند" دیروز در سالن آمفی تئاتر دانشکده علوم دانشگاه فردوسی مشهد با حضور رضا کیانیان، نگار جواهریان و مسعود زارعیان به نفع موسسه خیریه توانبخشی فتح المبین برگزار شد.

مسعود زارعیان منتقد سینما در جلسه نقد و بررسی فیلم یه حبه قند که در سالن آمفی تئاتر دانشکده علوم دانشگاه فردوسی برگزار شد، اظهار داشت: یه حبه قند بهترین اثر میرکریمی و فراتر از استانداردهای سینمای ایران است. شاید فیلم حادثه و اتفاقی جدی را دربرندارد اما سرشار از جزئیات و آینه ای از زندگی ما آدم هاست. آدم هایی که هر کدام رازی دارند و نمی توانند به راحتی بیانش کنند.

فیلمساز از لهجه کمک گرفته تا بیننده را درگیر اتمسفر کلی فیلم نماید و به نحوی درگیر تجربه فیلمساز تا به مشارکت در تولید معنا برسد. حتی بیننده گاهی متوجه جزئیات و دیالوگ ها نمی شود و این ظاهرا قصد آگاهانه کارگردان است تا بگوید هر جزئی به تنهایی بی معنا و در کنار هم تجلی معنای زندگی است.

 تقابل غم و شادی در فیلم یه حبه قند تنها بخشی از این فیلم بود و نمی توان بر اساس تجربه های پیشین سینمای ایران دانست و قابل قیاس با فیلم های ساخته شده قبل از خودش نیست.

وی افزود: پشت صحنه این فیلم حتی با حضور بازیگران خردسال بسیار آرام و قابل کنترل بود و این فیلم توانست در زمینه مسائل فنی و در ساحت تکنیک موفق ظاهر شود و دنیای جدیدی را پیش روی مخاطب خود قرار دهد.

این منتقد سینما اظهار داشت: منتقدان سینما فقط نباید بدی یک فیلم را عنوان کنند بلکه تشخیص سره از ناسره و بیان نقاط قوت هم در نظام ساختارگرای نقد اهمیت بالایی دارد.

زارعیان خاطرنشان کرد: اتفاق اصلی این داستان در یک سوم پایانی آن رخ داد تا بیننده تحت تاثیر جریان زندگی با فیلم همراه شود و حادثه ذهن او را مشغول نکند که به نظرم تجربه متفاوتی بود.

وی همچنین به بیان نقش روحانی در این فیلم پرداخت و افزود: حاج ناصر بسیار دوست داشتنی و تاثیرگذار در این فیلم ظاهر شد بطوری که مخاطب با او هم ذات پنداری کرده و همراه می شود. نوع جواب دادن به سوال کنکور، شکل حفظ کردن نماز میت با حالتی که غم و طنز را با هم دارد و گفتن کلمه "بله" در مواجهه با قاسم و پسند که به نوعی فاصله روحانیون از نسل حاضر را نهیب می زند، از نکات ریز و مورد توجه فیلمساز بوده و به خوبی تصویر شده است که به جرات می توان گفت باورپذیرترین روحانی سینمای ایران را رقم زده است.

در ادامه رضا کیانیان بازیگر این فیلم گفت: برقراری یک زبان مشترک بین همه بازیگران و حتی حضور افرادی که از بازی در تئاتر در این فیلم نقش داشتند یک توازن و اعتدال را در اجرای کار به همگان نشان داد.

کیانیان افزود: برای حضور من در این فیلم نگرانی از سوی کارگردان این فیلم و انتخاب بازیگر (افشین هاشمی)شکل گرفته بود که نقش پررنگ و چشم‌گیر من با توجه به در نظر گرفتن اخلاق حرکات زشت مانند (خودخواهی‌ها) در مقابل حضور اکثر بازیگران تئاتری ایجاد شود.

این بازیگر سینما تصریح کرد: یک بازیگر خوب توانسته هر نقشی را بازی کند و حضور در فیلم‌های مختلف توان و استعداد بازیگران را نشان می‌دهد.

کیانیان همچنین به انتخاب لهجه بازیگران و گویش مشهدی خود اشاره کرد و افزود: با توجه به اینکه ساخت این فیلم در یک باغی صورت گرفت و قرار بر این بود که همه بازیگران با یک لهجه یزدی صحبت کنند ولی در ادامه ساخت این فیلم با توجه به درخواست من که دامادها توانسته از یک شهر دیگر باشند، لهجه مشهدی در کنار سایر دامادها که ته لهجه شیرازی و مازندرانی و... انتخاب شد.

این بازیگر سینما و تلویزیون افزود: شیوه زندگی انسان‌ها در دنیای امروز به صورت زندگی معاصر است و این روش زندگی بر خلاف دوره‌ای گذشته که به صورت سنتی روزگار افراد طی می‌شد، تفاوت دارد. در چند سال اخیر نویسندگان این نوع تنهایی را رشته قلم در آورده و دیگر بیان یک نوع دیالوگ که زمینه ایجاد یک نتیجه خاص بوده را در نوع نوشتن خود ابراز نمی‌کنند.

کیانیان خاطرنشان کرد: هر صنفی در قبال تصویری که از آن نمایش داده می شود حساسیت به خرج می دهد. مثلا  وقتی از یک پستچی فیلم می سازید سریع اداره پست وارد عمل شده و می خواهد به بهترین شکل پست چی را نمایش دهید حال آنکه هر شخصی از هر صنفی بد و خوب دارد و باید مرزهای تحمل را گسترش داد تا هنرمند بتواند به راحتی اثرش را خلق کند.

این بازیگر سینما گفت: من خودم تاکنون دوبار نقش روحانی را بازی کرده ام و سعی ام بر این بوده تمامی اقتضائات را در نظر بگیرم. بله با نظر آقای زارعیان موافقم که حاج ناصر در این فیلم بسیار دوست داشتنی بود چون کاملا خودش بود به دور از تابوها و اعتبارات دیگر. ما همیشه نباید به دنبال یک پیام باشیم بلکه می توان از رفتارهای بسیار جزئی هم متنبه شد که فکر می کنم با درایت آقای میرکریمی در این شخصیت اتفاق افتاده است.

همچنین در ادامه این جلسه نقد و بررسی نگار جواهریان اظهار داشت: برای بیان لهجه یزدی کارگروهی در بین تمام بازیگران ایجاد شده بود که این کار به وسیله سی دی تمرین صورت می‌گرفت.

وی افزود: یک نزدیکی خاصی در بین بازیگران این فیلم بود که بیان یک راز را در این سن و با توجه به نوع زندگی افراد در این جامعه را به مخاطبان نشان داد.

جواهریان همچنین به نقش خود در این فیلم اشاره کرد و افزود: من شخصیت خود را در این فیلم نزدیک کرده زیرا دور بودن از خود شخصیت های غیر واقعی در فیلم ها را رقم می زند و من غرق شدن در نقش را قبول ندارم.

جواهریان در جواب سوالی در ارتباط با چیدن سیب از درخت گفت: نباید مخاطب به دنبال رمزگشایی در فیلم باشد بلکه زیبایی اثر هنری به پیچیدگی هایش است و بیننده باید خود به کشف معانی برسد. اما در این جلسات منتقد کمک می کند تا تماشاگر دور اثر بچرخد و از زوایای گوناگون به آن نگاه کند و بیاندیشد.


برچسب‌ها: یه حبه قند, رضا کیانیان, نگار جواهریان, رضا میرکریمی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

نقد فيلم شور شيرين

شیرینی که فرهادش را کشت*

به همان اندازه که در دوره پیشین جشنواره فیلم فجر "سیب و سلما" مرا آزار داد، "شور شیرین" امسال کام مرا تلخ کرد و دور از انتظار ظاهر شد. این فیلم که به شخصیت شهید کاوه و مقاومت او در کردستان می پردازد، دومین اثر جواد اردکانی در سینمای جنگ است كه با وجود حداقل های تصویر و کارگردانی  اما به مراتب از اثر قبلی او "به کبودی یاس" (درباره شهید برونسی) ضعیف تر است. چه در ساحت فرم سینمایی و چه در ساحت محتوایش که نتوانسته شخصیت کامل و تاثیرگذاری را از این شهید به تصویر بکشد. فیلمنامه این اثر دچار کمبودها و نقصان هایی است که به شدت در شخصیت پردازی، داستان های فرعی و تعلیق هایش قابل رویت است.

کومله های ضد انقلاب مینی بوسی از مسافران را به گروگان می گیرند و در این بین خانواده یکی از همرزمان شهید محمود کاوه به نام پوریا دستگیر می شوند. آنها آمده اند تا در منطقه شاهد مراسم عقد پسرشان باشند. گروگان ها به روستای "میان بو" منتقل شده و آنجا چهره وحشی ضد انقلاب ها را می بینیم که مسجد اهل تسنن و ماموستای آن را به آتش می کشند. به دختر جوان کرد چشم حسرت داشته و نوجوان بی گناه را مظلومانه پیش روی خانواده اش به شهادت می رسانند. همه ی اینها را محمود کاوه فهمیده و دستور می دهد نیروها به آنجا اعزام شوند که البته کاری هم از پیش نمی برند.

نیروهای ضد انقلاب به سرکردگی علیار (با بازی احمد نجفی) از حمید میرابی پدر پوریا می خواهند تا در قبال آزادی خانواده اش برای آنها جاسوسی کند که به این منظور او را حوالی مقر سپاه پاسداران در سقز رها می کنند. ابتدا بیننده از نقشه او با خبر نمی شود اما خیلی سریع موضوع لو می رود که او قصد ضربه زدن به کاوه و همرزمانش را ندارد و به همین سادگی تعلیق از بین می رود. البته این حفره های فیلمنامه ای و ضعف ها در جای جای اثر به چشم می خورد، مانند رابطه پوریا و نامزدش، تسخیر پایگاه بنفشه، تهدید خسرو (عامل گروهک منافقین) به مرگ و دریافت اطلاعات، تبادل گروگان ها، سرنوشت علیار و ... که بی سرانجام و رها می ماند. به این ها اضافه کنید تزلزل در شخصیت پردازی و ضعف شدید در معرفی شخصیت اصلی فیلم که قرار است شهید محمود کاوه باشد.

مخاطب باید شهید کاوه را با چند تعریف از منافقین، نماز خواندن، فوتبال و برخی سجایای اخلاقی بشناسند، حال آنکه حقیقت کاوه شخصیتی پر رمز و راز است. بطوری که رهبر انقلاب در آن تعبیر معروف می فرمایند: محمود موقع انقلاب شاگرد ما بود ولی حالا استاد ما شد. البته منکر وقوع این اتفاقات نمی شویم و قطعا صحنه های فیلم مابه ازاء حقیقی داشته اند و از ماجراهای حول این شهید بوده است. اما چرا باید به ذکر همین چند اتفاق اکتفا کرده و دیگر زوایای شخصیتی شهید کاوه از دیده پنهان بماند بطوری که حتی نقش واقعی و سمت شهید را ندانیم؟

به طور مثال شهید کاوه عقیده اش این بوده که: ما باید عملیات‌ها را طوری انجام بدهیم و نقشه ها را طوری تنظیم کنیم که به بسیجی‌ها حتی‌المقدور کمتر آسیب برسد. یا همیشه می گفته: اگر حتی یک بسیجی به خاطر نقشه غلط ما در عملیات از دست برود، آن دنیا نمی توانیم جواب خدا را بدهیم. او عاشق بسیجی ها بود (به نقل از مادر شهید). حال سقوط پایگاه بنفشه را با آن وضع فجیع در فیلم نشان می دهیم در حالیکه کاوه از حمله احتمالی عوامل ضد انقلاب با خبر است!

در میاندوآب، سران گروهک‌ها به سردارانی مثل کاوه پیغام داده بودند که شما اگر توانستید میاندوآب را از چنگ ما در آورید، ما زن‌های‌مان را در اختیار شما قرار می‌دهیم! معروف است که محمود بعد از شنیدن این رجز به یکی دیگر از سرداران سپاه گفته بود؛ خیلی خب! ما حرفی نداریم، منتهی بد نیست به گوش این یاغی‌ها برسانیم که؛ ما میاندوآب را از شرشان پاکسازی می‌کنیم، زن‌های‌شان هم ارزانی خودشان، البته اگر زنده ماندند!

در کجای فیلم به تیزبینی، رشادت، هوش و شجاعت شهید کاوه به درستی اشاره می شود؟ لابد همه ی این ها را باید از دستگیری خسرو بفهمیم که تازه نصفش به لطف دقت تیراندازی پدر پوریا صورت می گیرد. و باز سوال می کنیم چرا اینقدر مقاطع بی جان و بی رمق از حضور کاوه در کردستان به نمایش درآمد؟

کومله های وحشی کردستان بچه را از شکم مادر درمی آوردند و از شنیدن اسم کاوه خود را خیس می کردند، اما در کجای فیلم پرداخت سینمایی نیروهای خیر و شر را دیدیم؟ شاید دوباره باید موهای سفید و بلند خسرو به دادمان برسد یا هیکل نحیف و قوز کرده حمید عمارلو در نقش شهید که هیچ صلابتی از او نمی بینیم؟

در سینمای غرب برای به تصویر کشیدن عظمت شخصیت رایان در فیلم "نجات سرباز رایان" اثر تاریخی اسپیلبرگ، میلیون ها دلار هزینه می شود تا آنجا که به عنوان بهترین فیلم جنگی تاریخ سینمای جهان به شمار می رود اما در اینجا برای به تصویر کشیدن شخصیت اسطوره ای مانند کاوه یک صدم آن، همت نمی شود. ما به اعتقاد و اخلاص کارگردان اعتقاد داریم و خرسندیم از اینکه نیت او غربت زدایی از شهدای ماست اما این امر با چه قیمتی صورت می پذیرد؟ آیا به قیمت از دست رفتن فرصت ها برای پرداختی جامع و تاثیرگذار به شخصیت شهید محمود کاوه؟

چگونه شهید محمود کاوه را نشناختیم حال آنکه با گذری مختصر در می یابیم که سراسر زندگی این شهید درآمیخته با اتفاقات دیدنی و شنیدنی سینمایی است، در ژانر جنگی، حادثه ای، اکشن و حتی ملودام که ظرفیت عظیم تصویری را داراست.

 در همین جشنواره سی ام اثر خوش ساخت "روزهای زندگی" را می بینیم که توانست چهره ای واقعی، باور پذیر و تاثیر گذار از رزمنده ای با نام "امیر علی علوی" ارائه دهد، همانطور که سال ها پیش ابراهیم حاتمی کیا، حاج کاظم را به عنوان یک قهرمان برای ما روایت کرد و او را به تاریخ سینمای ایران گره زد.

حتی در این جشنواره شخصیت های درست و درمان بسیار دیدیم که در حد بضاعت کارگردان خوب از آب درآمده بودند. باید گفت صد رحمت به "احترام" در بوسیدن روی ماه، صد رحمت به "سلیم" در ضد گلوله، و حتی صد رحمت به "صمد" در گیرنده که به مراتب گوی سبقت را در شخصیت پردازی از "شور شیرین" می ربایند.

به راستی که چرا باید یک اسطوره از شهداء جنگ تا این اندازه کوچک و حقیر به تصویر کشیده شود؟ آیا واقعا اینگونه به فرمایشات رهبری جامعه عمل پوشاندیم و حق این شهید را ادا کرده ایم؟ چرا وقتی می خواهیم حماسه ای شورانگیز را تصویر کنیم و شخصیتی بزرگ را جلوه دهیم، اینقدر فیلمنامه مان لنگ می زند و عین خیالمان هم نیست؟!

البته ظاهرا با همه ی این ها باید خوشنود باشیم که در این وانفسای سینمای ایران که هر کس به نحوی خیانت و مهاجرت را موضوع فیلمش قرار داده، فیلمسازی با همه ی دردها و رنج ها "شور شیرین" می سازد و از شهدا دم می زند.


بعدالتحریر؛

دیشب در جریان مراسمی آقای جواد اردکانی را دیدم که ظاهرا از این سیاهه بی اطلاع بودند. لذا در ضمن احوال پرسی از من خواستند بدون در نظر گرفتن رفاقتمان اشکالات فیلم را بیان کنم. همین.

*این مطلب برای جشنواره فجر نوشته شد که به بهانه اکران فیلم دوباره منتشرش می کنم.


برچسب‌ها: فيلم شور شيرين, جواد اردكاني, شهيد كاوه, سینما
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۰ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

فیلم مستند حجاب

این روزها مشغول آماده سازی مقدمات(پیش تولید) مستندی سه قسمتی درباره حجاب هستم با نام فعلی "یک آسمان انار"، که به سفارش صدا و سیما تولید می شود.

همانطور که می دانید ورود به این مساله سهل است و ممتنع، چرا که از طرفی به عنوان یک اصل دینی ثابت به آن پایبندیم و از طرفی دیگر به عنوان یک نمود اجتماعی و موضوعی فرهنگی ما را دچار چالش های بسیار کرده است.


چالش اصلی از نحوه ی برخورد با بدحجابی نشات می گیرد که در این زمینه چند رویکرد متفاوت موجود است؛

عده ای معتقدند که باید از نیروهای انتظامی برای برخورد با مظاهر بدحجابی استفاده کرد. ضمن آنکه به موازات این برخورد قانونی، باید فعالیت های فرهنگی را نیز مد نظر قرار داد.

رویکرد دیگر مداخله گسترده نیروی انتظامی در برخورد با بدحجابی مشکل آفرین است و این مداخله باید در حد برخورد با کشف و مبارزه با جریان های سازمان یافته ای که برای ایجاد بدحجابی اقدام می کنند محدود شود و تاکید را بر اقدامات فرهنگی بگذارد.

رویکرد سومی هم وجود دارد که اصلا نباید به این موضوع حساسیت نشان داد و لازم است در یک برنامه جامع عملیاتی، در همه عرصه ها سطح عمومی اخلاق اجتماعی و عمق اعتقادات و باورهای دینی مردم را ارتقاء بخشید و از بزرگ نمایی بعضی از گناهان و فراموشی سایر کاستی های اخلاقی جامعه خودداری کرد تا به تدریج وضعیت پوشش جامعه بهبود یابد.

البته رویکرد چهارمی هم نیز به این اشاره می کند که پوشش زن و مرد امری شخصی است و باید اجازه داد افراد متناسب با ذوق و سلیقه خود آن را گزینش کنند که این رویکرد بیشتر از سوی افرادی که گرایش دینی کمتری دارند مطرح می شود.

لذا از دوستان خوب مخاطب این وبلاگ تقاضا دارم با ارائه نظرات و ایده هایشان، بهترین مسیر برای پرداختن به این موضوع مهم را پیشنهاد دهند تا با استفاده از ظرفیت های این رسانه و در حد بضاعت، پنجره ای جدید به سوی این حقیقت مهم باز کنیم.

نظر دوستان در ادامه مطلب منتشر می شود.


بعدالتحریر؛

از تمامی دوستانم

ماهان - علی - ری را - مهرناز - قطره - حسنا - حیات باطنی - احمد فیاض - عشقستان اسماعیل

- ص - حسین قربانی - یاس - تکتم - رضوان - نون - حاج محمد - نبض حروف - پانوشت - پیک صبح

- متین - زهرا خانوم - وتر - آرزو آقابابائیان - فیلسوف کوچک

که لطف کرده و در بحث شرکت کرده اند کمال تشکر را دارم و امیدوارم این همکاری برای همه ی ما باقیات الصالحات باشد و در پیشگاه خداوند محفوظ بماند.

قطعا از طریق همین وبلاگ (سیاسفید) شما بزرگواران را در جریان مراحل ساخت این مجموعه قرار خواهم داد.



برچسب‌ها: فیلم مستند, حجاب, چادر, سینما
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

آیت الله مقتدایی و جشنواره فیلم فجر

آیت‌الله مقتدایی: تعامل حوزه و سینما یک حرکت ارزشمند و پسندیده‌ است

به گزارش روابط عمومی جشنواره فیلم فجر، در این دیدار «محمد خزاعی» دبیر سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر گزارشی از روند ابعاد برگزاری، اهداف، برنامه‌ها و رویکردهای این دوره جشنواره ارائه دادند

آیت‌الله مقتدایی رئیس حوزه علمیه قم، در این دیدار ضمن تشکر از پیش بینی این نشست مشترک گفت: بسیار تشکر می‌کنم از حضورتان در این جلسه و دیدگاه‌هایی که فرمودید. این دیدگاه و نظرات بسیار با ارزش است و از آن تقدیر می‌کنم.

امیدوارم با نگاه خوبی که شما در این دوره جشنواره دارید، شاهد دستاوردها و برکات ماندگاری برای عرصه فرهنگ و هنر و سینما باشیم.

وی ادامه داد: همچنان‌که، از عنوان جشنواره مشخص و روشن است، باید این حرکت در شأن فجر باشد. انقلاب ما، فجر نور بود. از آغاز انقلاب اسلامی آن چه در اذهان عمومی و جهانی نقش بسته این است که انقلاب ما فجر نور بوده است. تفکر فجر نور. نوری تابیده شد، تحول ایجاد شد و در کشوری که می‌رفت طرف سکولار و بی‌ارزش کردن ارزش‌های اسلامی، تحول ایجاد شد و کشور اسلامی شد. قرآن محور قرار گرفت. ارزش‌های اسلامی رونق پیدا کرد. ارزش‌های ضد دینی رخت بربست و فجر نور صورت گرفت.

رئیس حوزه علمیه قم با بیان اینکه انتظار از جشنواره فیلم فجر این است که برازنده عنوانش عمل کند، فجر نور را پیاده نماید، اضافه کرد: از این که شما هم، با مشکلاتی مواجه هستید خبر داریم و تایید می‌کنیم که با مشکلات فراوانی مواجه هستید یا بعضا، نیروها و فعالانی که در این حوزه هستند، ناب نیستند. ما هم انتظار نداریم که اگر بنا است تحولی صورت بگیرد آنی و سریع باشد.

وی خاطر نشان کرد: البته این انتظار وجود داشت که با گذشت سی سال از انقلاب اسلامی تحولات مناسب و موثرتری انجام می‌گرفت ولی این اتفاق نیفتاد.

آیت الله مقتدایی اظهار داشت: این نگاه شما، قدم امیدوارکننده‌ای است. این امیدی که در رویکرد شما وجود دارد و شعار جشنواره با محوریت «اخلاق، آگاهی و امید» تفکر و نگاه خوبی است. این امید در من ایجاد شد که اگر تاکنون، اتفاقی صورت نگرفت از این پس شاهد تحول شویم. این قدم خجسته و مبارکی است.

وی یادآور شد: در آستانه انقلاب اسلامی و پیش از پیروزی، دشمنان سعی می‌کردند زمینه‌سازی کنند و بدبینی ایجاد نمایند و تبلیغ می‌کردند که با پیروزی انقلاب تمامی سینما را جمع می‌کنند و اصلا قبولش ندارند و در سینماها را می‌بندند. تبلیغ سوء می‌کردند در حالی که اینطور نبوده است. امام (ره) همان زمان اعلام کرد: ما با سینما، تلویزیون و رادیو مخالف نیستیم بلکه با فحشا، با مظاهر ضد دینی و با بی بند و باری و هنجارهای ضد اسلامی مخالفیم.

رئیس حوزه علمیه قم با بیان اینکه حرکت و نگاه شما در این دوره جشنواره ارزشمند است، خاطر نشان ساخت:  اینکه برنامه‌ریزی کردید تا آن جماعتی که منطبق با رویکردهای جشنواره نیستند ورود نکنند، قابل تقدیر است. سعی کنید کسانی را دعوت نمایید که تفکر و دغدغه‌های دینی و اسلامی و انسانی دارند. حتی ممکن است در سال اول چندان نتیجه مناسب هم نگیرید ولی همین که مبنا قرار گیرد و مبنایی برای تولید و جشنواره در سال‌های آینده و دوره‌های بعد باشد، می‌تواند اثرگذار شود.

وی اضافه کرد: با این بینش و نگاه، هم فضای تشویقی برای هم‌فکران فراهم می‌شود و هم خودتان با آن‌ها ستاد گسترده‌ای را تشکیل می‌دهید و آن را تا سطح جهان اسلام توسعه می‌‌بخشید و ما این قدمی را که دارید بر‌می‌دارید به فال نیک می‌گیریم و تبریک می‌گوییم.


آیت‌الله مقتدایی در خصوص همکاری حوزه علمیه و تعامل روحانیون و سینمایی‌ها، اظهار داشت: تعامل حوزه و سینما، حرکت ارزشمند و پسندیده‌ای است و ما اعلام آمادگی می‌کنیم.

وی ادامه داد: در حوزه هم افراد زیادی داریم که ممکن است کارشناس نباشند ولی می‌فهمند و می‌توانند در کمیسیون‌ها و کمیته‌های جشنواره و در گروه‌های کاری شما حضور داشته باشند و کمک کنند، می‌توانند راهنما باشند و اشکالات و پیشنهاداتی را مطرح نمایند. این تعامل و همکاری می‌تواند قدم مثبتی باشد و می‌تواند هم در روند تولید و طرح موضوعات موثر باشد و هم در حین برگزاری جشنواره.

رئیس حوزه علمیه قم ضمن استقبال از دیدگاه‌ها و رویکردهای این دوره از جشنواره با تحسین از ایده تعامل روحانیون و حوزه با سینماگران و جشنواره فجر که از سوی دبیر جشنواره پیگیری شده، عنوان کرد:  ما این موضوع را به فال نیک می‌گیریم و این اقدام، کار بسیار خوبی است. ما برای این همکاری اعلام آمادگی می‌کنیم و پیشنهاد می‌دهیم برنامه‌های مشترکی بگذارید و گزارش این همکاری را به استحضار مقام معظم رهبری برسانید.

وی در پایان گفت: امیدوارم با نگاه خوبی که شما در این دوره جشنواره دارید، شاهد دستاوردها و برکات ماندگاری برای عرصه فرهنگ و هنر و سینما باشیم.


برچسب‌ها: آیت الله مقتدایی, حوزه علمیه, جشنواره فیلم فجر, سینما
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۰ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

نقد فیلم اینجا بدون من

ناکامی آدم هایی شیشه ای

بهرام توکلی از آن جمله کارگردانانی است که توانسته در این سال‌ها به کیفیتی ثابت و قابل توجه در فیلمسازی دست پیدا کرده و سیر صعودی را طی کند. او در سه اثر خود نشان داده به خوبی با قواعد سینما آشناست و می‌داند چگونه از ابزار و امکاناتش کمک بگیرد تا بتواند دنیای درونی آدم‌ها را به تصویر بکشد. او که تجارب موفق پابرهنه در بهشت و پرسه در مه را در کارنامه دارد توانسته در سومین اثرش با اقتباس از متنی قوی و آشنا که نوشته تنسی ویلیامز امریکایی است دوباره به درون شخصیت‌هایش نفوذ کند و بیننده را با ذهنیات آن‌ها درگیر نماید.

/**/

کارگردان با کمال مهارت و هوشمندی با داستانی ساده و ایده‌ای یک خطی، روایتی مرثیه‌وار از مشکلات و درد نهان انسان‌های امروز را ارائه می‌دهد. رویاهایی که آدم‌ها مدام با آن ها گلاویزند و تبدیل به دردی شده آمیخته از خواستن‌ها و نتوانستن‌ها. به عبارتی این همان دغدغهٔ تغییر در انسان مدرن است برای بهتر شدن. این نوع نگاه به خوبی در سه اثر توکلی یافت می‌شود. در پابرهنه در بهشت، یحیی در شمایل طلبه ای جوان برای فرار از فضای معمول و مرسوم در حوزه علمیه و یافتن خود به آسایشگاه و قرنطینه بیماران ایدزی می‌رود و در پرسه در مه، امین برای تغییر و رهایی از بحران روحی‌اش انگشت خود را قطع می‌کند و در اینجا بدون من، شاهد مادر و دو فرزندش هستیم که در تلاش‌اند وضعیت بحرانی و دشوار گذشته را جبران کرده و با آینده‌ای بهتر وضعیت نابسامان خود را التیام بخشند، از همین رو است که مادر (فاطمه معتمدآریا) از احسان (صابر ابر) می خواهد برای یلدا (نگار جواهریان) خواستگار بیاورد.

این بار هم، همانند آثار قبلی کارگردان فیلم با مونولوگ‌های شخصیت اصلی داستان و از زاویه نگاه اول شخص شروع می‌شود. کم‌کم با شخصیت‌های فیلمنامه و محیط زندگی‌شان آشنا شده و به درکی درست از آن‌ها می‌رسیم. درست در زمانه‌ای که به ندرت شاهد شخصیت‌پردازی در سینمای ایران هستیم و عمدتاً با کاراکترهایی بی‌جان روبه‌رو می‌شویم. احسان را در انبار لوازم یدکی، مادر را در کارخانه مواد غذایی و یلدا را داخل دستشویی در حین تمیز کردن حیوانات شیشه‌ای می‌بینیم. پلان‌هایی ثابت از تخت‌خواب، کتری آب بر روی بخاری، چرخ خیاطی، تختی کهنه بر روی ایوان، کاناپهٔ ساده و تاقچه ای که عکس پدر بر روی آن قرار گرفته و ما هیچ وقت او را در فیلم نمی‌بینیم.

یک بار دیگر توکلی در فضایی سرد و یکدست روایتگر تعلیق و دودلی شخصیت‌هایش است و گاه با شکست زمان و مونولوگ‌های احسان بیننده را همراه او راهی سفر ذهن می‌کند تا بین تخیل و واقعیت مردد بماند. گاهی هم با صدای رعد و برق دلهرهٔ توهمی سرشار از بی‌سرانجامی‌ها را به دلش می‌اندازد و به یکباره احساس می‌کند همهٔ شخصیت‌های فیلم در خوابی ابدی فرو رفته‌اند. بر خلاف تجربه‌های قبل این بار داستان و نوع روایت، به مراتب ساده و روان‌تر است و کارگردان توانسته خانواده‌ای از طبقه متوسط جامعه را بسیار واقعی و باورپذیر به تصویر بکشد. طوری که بیننده به راحتی با داستان و شخصیت‌ها همراه شده و استیصال مادر، نگرانی احسان و پریشانی یلدا را درک می‌کند و قطره‌های اشکش جاری می‌شود.

آماندای نمایشنامه باغ شیشه‌ای در «اینجا بدون من» مادری است رنجور که برای رسیدن به تعادلی نسبی و شرایطی بهتر سخت کار می‌کند و علاوه بر شغل دوشیفته‌اش در کارخانه، لوازم آرایشی هم می‌فروشد. اگر چه گذشتهٔ او لبریز از سرخوردگی‌ها است اما تلاش می‌کند دختر معلولش را سرپا نگه دارد تا روزی سرانجام ازدواج و زندگی خوش او را ببیند. زندگی او سرشار از ظاهرسازی است از خاطرات سر میز غذا بگیرید تا پخش موسیقی قدیمی (تصنیف شب انتظار داریوش رفیعی)، تغییر کاناپه، کفش‌های پاشنه بلند یلدا و غلوهای بی حد و اندازه درباره او برای خواستگاری (پارسا پیروزفر) که هنوز نمی‌داند یلدا را پسندیده یا نه. اما انگار خودش فهمیده این‌ها نتیجه‌ای ندارد تا آنجا که از احسان سیگار طلبیده و با او از پیشنهادش دربارهٔ خودکشی سخن می‌گوید.

احسان هم از این وضعیت خسته است و از آنجا که سودایش نویسندگی در سینما است، می‌خواهد سفر کند یا بهتر بگویم از شرایط موجود فرار کند تا هم به علاقه‌اش برسد و شاهد فشار زندگی بر مادر و خواهرش نباشد. شاید راهی که سالیانی قبل پدرش رفته است. اینجاست که با ورود دوستش رضا به قصه شرایط برای خانواده احسان تغییر می‌کند و با دیدن سکانسی صمیمی از شام خوردن آن‌ها سر میز منتظریم تا ازدواج یلدا و رضا را جشن بگیریم که یکباره آب سردی وجودمان را به لرزه درمی‌آورد و می‌فهمیم رضا نامزد دارد و فضایی غمبار بر فیلم حاکم می‌شود.

»اینجا بدون من» روایتی است ایرانی از نمایشنامه باغ وحش شیشه‌ای که به همراه اتوبوسی به نام هوس از بهترین نوشته‌های تنسی ویلیامز به حساب می‌آیند. ویژگی قابل توجه فیلم اقتباس خوب توکلی و دقت او در انتقال متن از واژه به تصویر است. متأسفانه با وجود منابع عظیم و متون ادبی فاخر فیلمنامه‌های اقتباسی در سینمای ما انگشت شمارند. اینجا بدون من از آن جهت مهم و قابل احترام است که نویسنده توانسته با رعایت فراز و فرودهای متن اصلی شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و دیالوگ‌ها را به شکلی ایرانی طراحی کند و با اجتناب از حاشیه‌روی‌های بی مورد قصه را کنترل کند تا یک پلان اضافی هم مخاطب را آزار ندهد. البته شاید آمدن دوباره رضا به خانه احسان برای خواستگاری یلدا، بهبودی حال یلدا و موافقت مادر و احسان با ازدواج یلدا کمی غیرمنطقی به نظر می‌رسد که با عنایت به فضای کلی فیلم و تخیلات احسان قابل توجیه است.

در این بین لحاظ برخی ریزه‌کاری‌ها در فیلم جالب توجه است مانند ته‌دیگ‌های غذا، پاک کردن آرایش یلدا، جمله عزیزجون، غذا درست کردن مادر و سکانس گفت‌و‌گوی مادر و یلدا در رخت‌خواب. همچنین تکرار برخی مولفه‌ها که در آثار قبلی کارگردان دیده‌ایم مانند بوق ممتد تلفن زمانی که احسان تلاش می‌کند به یلدا غذا بدهد شبیه همان بوق پرسه در مه است، صدای غرش رعد و برق‌ها که در دو اثر قبلی او هم بود، چراغ نفتی که در پابرهنه در بهشت دیدیم و یا پن‌های حرکتی نرم برای تغییر لوکیشن. همه این‌ها اینجا بدون من را به اثری دیدنی و قابل توجه تبدیل کرده است.


بعدالتحریر؛

آماندای رنجور / سایت فیروزه

تحلیل پرسه در مه (اثر دیگر توکلی) / سیاسفید

گفت‌وگوی حسین مهکام با بهرام توکلی / من برگمان نیستم!


برچسب‌ها: نقد فیلم اینجا بدون من, بهرام توکلی, سینما, صابر ابر
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

فیلم جدایی نادر از سیمین

فیلم جدایی نادر از سیمین

طراحی شخصیت ها، موقعیت های داستانی و جزئیات فیلم به لحاظ هنری ستودنی است و مفاهیمی چون پایبندی به اعتقادات که شاخص ترین مفهوم فیلم است، از زاویه دینی و انسانی.

مباحثه زیر به دلیل نوشتن دو سطر بالا بین من و دو تن از دوستانم صورت گرفته که خواندنش خالی از لطف نیست.

محمد رضا حاجی آقا مسعود ! اون دیالوگ (دقایق آخر فیلم) که راضیه می گفت اگه پول رو بگیریم یه بلایی سر بچه مون میاد ، شما رو به چه فضای فکری نزدیک میکنه ؟!! ... پایبندی به اعتقادات ؟!

مسعود زارعیان

قطعا همه ی ما انسانها با وجود علم به بعضی چیزها(اعتقادات) باز در لحظه تصمیم گیری دچار تردید و دودلی می شیم و این دودلی در لحظه تصمیم گیری با وجود همه مشکلات به زیبایی به تصویر کشیده شده و ما از سینما توقع بیشتر ازیان رو نداریم. سینما قرار ن...یست همه چیز را توضیح بده و به عقیده ی من فیلم تاثیرگذار و موفق یک تلنگر به آدم میزنه که اگر تو جای شخصیت فیلم بودی چه می کردی و تو رو وادار می کنه به تفکر و به عبارتی غفلت زدایی. مهم نیست که نهایتا راضیه چه گفت و نتیجه چه شد. مهم آن است که او دچار عذاب وجدان شد و پرده از راز برداشت البته با تمام فشارها از سوی شوهرش حجت. مهم نیست که ترمه در نهایت چه می گوید و نتیجه چه می شود مهم آن است که تو با تک تک شخصیت های فیلم همراه شده همذات پنداری کرده و شاخک هات تیز میشه...ببخشید

 اتفاقا نکته ای که شما گفتی هم باز تایید بر حرف منه که این دیالوگ راضیه تحت تاثیر اعتقادات و پایبندی اش بیان شده.

محمد رضا حاجی

تیز شدن شاخک ها که از ویژگی های همیشگی فیلم های اصغر فرهادیه .. درسته که فرهادی نتیجه ی فیلم رو ظاهرا به مخاطب واگذار میکنه ، اما در لایه های زیرین فیلم نتیجه رو القا می کنه .. اگر نتیجه مهم نیست، پس چرا فرهادی نتیجه رو القا می کنه ؟!(دربار...ه الی هم همینگونه بود)

فیلم این طوری شروع میشه که سیمین میگه میخوام از ایران برم و نادر با من نمیاد .. نادر میگه چرا آخه ؟ ... سیمین : نمی خوام دخترم تو این شرایط بزرگ بشه !

نادر : چه شرایطی ؟

خلاصه این سکانس تموم میشه و فیلم ادامه پیدا می کنه و ماجرای فیلم پر از دروغ و ریاست که منظورش اینه که همون شرایطی که سیمین می خواست ازش فرار کنه ، همین شرایط دروغ و فریبه ... و در آخر هم سیمین آدم خوبه ی فیلم میشه !ادامه ...

درباره ی راضیه باید بگم که در مقایسه با سیمین بازنده بود ... چرا که در شرایطی بالاخره دروغ گفت(هرچند که پشیمون شد) اما سیمین شخصیت کاملا مثبتی داشت

مسعود زارعیان اتفاقا من خلاف این تصور می کنم محمد رضا جان

محمد رضا حاجی ترمه هم با مادرش رفت ( چون اون جایی که میره مادرش رو راضی کنه که برگرده ، سوار ماشین میشه و با مادرش میره و نادر هم از پنجره ،رفتنش رو نظاره می کنه !

مسعود زارعیان درباره سیمین؛ اتفاقا در یک جای بسیار تاثیر گذار جواب درست رو نادر به سیمین میده و مخاطب کاملا متوجه است که تمام مشکلات بوجود آمده به خاطر تصمیم سیمین برای جدایی و سفر به خارجه

درباره راضیه؛ همون قدر که راضیه در ابتدا حقیقت را بازگو نمی کند و مرتکب خطا می شود سیمین هم حاضر به اهدا حق السکوت شده و نسبت به ترمه مرتکب ظلم شده. اتفاقا همه ی شخصیت های در فیلم فرهادی از یک حیث مجرم و از یک حیث محق هستند

این همون برگ برنده کارگردانه برای دراماتیزه شدن اثر تا بر گره های فیلم بیفزاید. و نشانه هایی در فیلمنامه قرار داده تا بر کشش داستان بیفزاید و الا به راحتی همه چیز قابل پیش بینی می شود. به همان اندازه که رفتنش با آن نما قوت می یابد، نرفتنش با انتخاب پدر و ایستادن در کنار او در ابتدای فیلم قوت یافته. دیگر آنکه تصمیمش در پایان فیلم کاملا خنثی است و هیچ نشانه ای بر این مدعی موجود نیست.

محمد رضا حاجی :

درباره ی سیمین؛ تقریبا در تمام دیالوگ هایی که در مورد مقصر بودن سیمین بود، سیمین هم متقابلا، همراهی نکردن نادر را عامل مشکلات می دونست و مقصر بودن سیمین القا نمی شد(به نظر بنده)
در ضمن شاید بشه گفت که از اسم فیلم هم معلومه که مشکل کی بوده ...: جدایی "نادر" از سیمین .. یعنی این نادر هستش که می خواد از سیمین جدا بشه ؛ وگرنه سیمین درخواست معقولی از نادر برای سفر به خارج از کشور رو دارهادامه ...

درضمن سیمین حساس مادریش مجبورش میکنه که این کار رو بکنه و حق السکوت رو بده

درضمن سکانس ابتدایی فیلم هم مورد اهمیته در نتیجه ای که من گرفتن

در کنار پدر ماندن ترمه ، به خاطر این بود که سیمین رو راضی به برگشتن بکنه و سیمین به خاطر اون به خانواده ش برگرده ... درضمن تصمیم نهایی که ترمه میگیره مهمه نه ایستادگیش در اول فیلم

مسعود زارعیان خیلی خوشحالم که دقیق بحث می کنی اما ببین محمد رضا جان شما داری کلی سکانس که آثار بد نبودن سیمین هست رو نادیده می گیری. همه ی استرس و اضطراب ناشی از عدم حضور سیمین در خانه است و اصلا اتهام سقط جنین از همین موضوع نشات میگیرد. این مسئله نشانه های دقیق دیگری هم داره که از حوصله این کامنت ها خارجه.

برادرم تصمیم ترمه رو که ما نمی فهمیم

محمد رضا حاجی عرض کردم که : ترمه هم با مادرش رفت ( چون اون جایی که میره مادرش رو راضی کنه که برگرده ، سوار ماشین میشه و با مادرش میره و نادر هم از پنجره ،رفتنش رو نظاره می کنه !)
این سکانس همون لایه ی زیرین ست که عرض کردم

محمد رضا حاجی البته بنده هم معتقدم که این بحث از حوصله ی این کامنت ها خارجه ! ؛ چون نظرمون خیلی متفاوته (فرق جزئی نیست که با یکی دو کامنت مشکل حل بشه )

ببخشید خسته ت کردم

مسعود زارعیان نه خیلی خوب بود. در عین حال از تصمیم نهایی ترمه ما با خبر نمیشیم و کارگردان هم به دنبال مباحثه ها و تصوراتی مثل همین کامنت های من و شماست. او همین ها را می خواسته و می خواهد.

محمد رضا حاجی بله خودش هم ظاهرا گفته بود که می خواد وقتی مخاطب از سینما بیرون میاد، تازه فکر کنه که چی شده !!

حسین زینلی:

در جمیع موارد با نگاه آقای زارعیان موافقم و نگاه فیلمساز را نگاهی به غایت دینی میدانم ... اما من هم با آقا محمدرضا هم عقیده ام که پایان فیلم پایان باز نیست ... به هیچ وجه پایان باز نیست

بعد از همان اولین دیدار فیلم درباره پایانش مطمئن بودم ... اما سعی میکنم تا حد ممکن توضیح دهم که چرا پایان فیلم باز نیست ... اول اینکه فیلم ساز تیزهوش دارد ادای یک پایان باز را در می آورد

دوم اینکه خود اصغر فرهادی در مصاحبه ها گفته تصمیم ترمه را می داند ( البته این دلیل بسته بودن پایان فیلم نیست).

سوم اینکه اگر ترمه تصمیم داشته باشد با پدرش بماند قصه همان قصه ی قدیمی فیلم می شود و اصولن دلیلی بر جدایی نیست و دادگاه و اینها

چهارم اینکه اگر ترمه بخواهد با پدرش بماند طبق قانون پدرش دارای حق حضانت اوست و نیازی به آمدن او تا دادگاه و نظر دادن نیست ... صرف طلاق نادر و سیمین و رفتن سیمین تمام میکند قضیه را

پنجم اینکه در ابتدا با ترمه ای روبرو هستیم که پدرش را دوست دارد و بنیان خانواده کوچکشان را ... در طول فیلم اعتماد و دلبستگی ترمه نسبت به پدرش رو به زوال میرود و از خانه میرود و ... بنابراین چگونه ممکن است ترمه تصمیمی بگیر بر خلاف آنچه در طول فیلم برای او رخ داده و از او انتظار داریم

ششم اینکه صرف ندیدن و نشنیدن تصمیم ترمه دلیل بر ندانستن ما نیست ... ما شخصیت ترمه و تحولاتش را به خوبی و با جزییات دیده ایم و می دانیم که در چه شرایطی قرار دارد و چه احساس و موضعی نسبت به وقایع دارد ... صرف اینکه فیلم بدون اعلام صریح تصمیم ترمه پایان می گیرد دلیل بر این نیست که ما تصمیمش را نمی دانیم .

و چند مورد دیگر هم شاید بتوان افزود ... اما تا همینجا کافی ست به گمانم

محمد رضا حاجی ابتدای فیلم ترمه ، به کانون خانواده محبت نشون میده .. اما هنگامی که دروغ های پدرش آشکار میشه، کم کم محبتش به پدرش کم میشه

مسعود زارعیان: حسین جان تنها دلیلی که شاید بتواند مورد بررسی قرار گیرد دلیل چهارم است که آن هم مردود است چرا که به هیچ عنوان نادر قصد استفاده از حق حضانت را ندارد و الا خیلی زودتر از اینها در خلال ماجرا نشانی از خود بروز می داد

صرف اینکه کارگردان بداند یا قصه قدیمی یا همراه شدن با مادرش و نظاره پدر از پنجره دلیل بر پایان بسته ندارد همانطور که همه ی این اطلاعات نمونه اش در چهارشنبه سوری، دایره زنگی و درباره الی هم وجود داشت

مهم این است که تعریفی از فیلمنامه با پایان باز را ارائه دهیم.

محمد رضا جان او فقط یک دروغ گفته نه بیشتر و نه کمتر و آن هم درباره فهمیدن حاملگی از زبان معلم است. حال آنکه خود ترمه هم در این دروغ در پیشگاه قاضی با پدرش همراه می شود. به نظرم نه تنها محبتش کم نمی شود بلکه شاهد دست و پا زدن نادر است برای نگه داشتن حداقل ها برای گرم شدن کانون خانواده.

حسین زینلی:

اول اینکه مساله استفاده از حق حضانت نیست ، مساله این است که به لحاظ حقوقی اصولن نیازی نیست ترمه به دادگاه بیاید ، چرا که صرف طلاق ، حضانت فرزند بالای هفت سال را نصیب پدر می کند

این فیلم با فیلم هایی که مثال زدید متفاوت است ، نوعی بستر برای چرخش قصه و غافلگیری و تعلیق در کارهای قبلی هست که در این فیلم (به شکل کارهای قبلی فرهادی) نیست

پایان باز یعنی پایانی که مخاطب بتواند بیش از یک احتمال و سرنوشت را برای پایان قصه تصور کند .

مساله این نیست که پدر یک دروغ گفته یا چند دروغ یا اینکه ترمه در دروغ گویی با پدر همراه شده و پدرش را درک می کند . مساله این است که ترمه در طول قصه متوجه می شود نظام اعتقادی پدرش و اصول و روش زندگی اش ، نا کارآمد و معیوب است و با روش زندگی پدرش نمی تواند به زندگی ادامه دهد.

آخر و مهم تر از همه : چند روز پیش با دوستی درباره فیلم صحبت می کردم ، به نکته بسیار جالبی درباره پایان فیلم اشاره کرد . گفت که فرهادی قصه را به جایی می رساند که دیگر اصلن مهم نیست که انتخاب ترمه چیست . و این یعنی پایان بسته . یعنی اینکه حتی اگر در ظاهر دو انتخاب داشته باشیم ، باز هر دو انتخاب سرنوشتی محتوم را رقم می زنند .

مسعود زارعیان با تعریف آن دوست تمام فیلم های با پایان باز در واقع پایانش بسته است.

ممنون حسین جان از توضیحات خوب و مفیدت و اینکه حوصله کردی و نوشتی.


سکانسی از فیلم‌نامه "جدایی نادر از سیمین" که لبریز از نکته است و شاید طعنه! در ادامه مطلب


برچسب‌ها: سینما, فیلم, جدایی نادر از سیمین, اصغر فرهادی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۰ساعت   توسط مسعود زارعیان  |