مهدی نصیری و شهید آوینی
آوینی و افسانه بی طرفی تکنولوژی مدرن
مهدی نصیری
آیا تکنولوژی مدرن امتداد تکنولوژی سنتی با قدرت و سرعت بیشتر است؟ به عبارت دیگر آیا با ظهور تکنولوژی های مدرن به دنبال ظهور و بسط علوم مدرن، ما صرفا با پدیدارهایی متفاوت از نظر کمّی مواجه هستیم یا آن که پای یک تحول کیفی و ماهوی در میان است که تفاوت آن با تکنولوژی های سنتی صرفا در سرعت و قدرت بیشتر نیست؟
دیدگاه مشهور همین وجه اخیر است. یعنی باور رایج این است که مثلا اتومبیل همان اسب و گاری و درشکه است تنها با این تفاوت که اتومبیل حامل سرنشینان بیشتری می تواند باشد و سریع تر حرکت می کند و قدرت کششی بیشتری دارد. و یا مثلا مطبوعات و روزنامه ها همان کتاب با تیراژ و حجم بیشتر و فاصله انتشار منظم هستند و یا سینما و تلویزیون امتداد صرفا کمی و البته تکاملی! منبر و کلاس و مخاطبه شفاهی هستند و از این جهت که رسانه و ناقل پیام هستند هیچ تفاوتی ندارند. این دیدگاه مشهور گاهی در این مثال بیان می شود که تکنولوژی های مدرن هیچ تفاوتی در ماهیت و عملکرد با یک چاقوی سنتی ندارند که اگر در دست سارق باشد شکم پاره می کند تا کسی را بکشد و اگر در دست جراح باشد شکم پاره می کند تا معالجه کند و زنده ای را از مرگ نجات دهد. یعنی همه مساله بسته به کاربر تکنولوژی است و خود تکنولوژی خنثی و لابشرط است.
در برابر این دیدگاه، نگاه دیگری نیز وجود دارد که معتقد است تفاوت تکنولوژی مدرن با تکنولوژی سنتی صرفا کمّی نبوده و ما با ابزارهایی با ماهیت و کیفیتی خاص مواجه هستیم که حامل اقتضائات و عوارض و تاثیرات و جهت گیریهای ویژه و به تعبیری دیگر حامل فرهنگی خاص هستند که در مجموع و یک برآیند کلی نسبت به صلاح و فساد و خیر و شر و حق و باطل بی طرف و خنثی نیستند. این دیدگاه قبول ندارد که مثلا یک اره برقی همان اره دستی در مقیاسی قوی تر و سریعتر است بلکه معتقد است که این اره برقی بوده که ویرانی جنگلها را باعث شده است. به تعبیر دیگر اره دستی هرگز نمی توانسته است تا این حد به میل فزونخواهی و اسراف کاری انسان آن گونه که اره برقی پاسخ داده است، پاسخ دهد. یک انسان طماع مسلح به اره دستی تنها می تواند چند درخت و شاید تنها یک درخت تنومند جنگل را در یک روز قطع کند اما همین انسان اگر مسلح به اره برقی شود، می تواند دهها درخت را هر روز قطع کند. پس ویرانی جنگلها یکی از اقتضائات و تاثیرات ویژه تکنولوژی ای مدرن به نام اره برقی بوده است. بله می توان مقرراتی گذاشت و قطع درختان جنگل را محدود و ممنوع کرد، اما آیا واقعا این مقررات مشکل را حل خواهد کرد؟ آیا خطر نابودی جنگلهای زمین که قربانی تکنولوژیهای قدرتمند مدرن شده اند، با مقررات وضع شده، منتفی شده و بر حرص انسان لگام زده است؟
مثال دیگر: یک کمباین، صرفا تکنولوژی ای معادل قدرت یک صد نفر نیست که بگوییم کارکرد و تاثیر این ابزار تنها این است که کار صد نفر دروگر را انجام می دهد بلکه این ابزار علاوه بر این که کار صد نفر یا بیشتر را انجام می دهد تاثیرات و پیامدهای دیگری نیز از خود به جای می گذارد که از جمله آنها از بین بردن صد شغل و بیکار کردن صد نفری است که تا پیش از حضور این کمباین از راه دروگری ارتزاق می کردند و نیازی به رها کردن روستایشان برای پیدا کردن شغل نداشتند. در واقع بیکاری از اقتضائات کاربرد تکنولوژیهای مدرن و اتوماسیون در عرصه اقتصاد بوده است.
مثال دیگر: آیا سینما و تلویزیون همان منبر و کلاس و جلسه درس و آموزش رودررو و یا آموزش مکتوب است و تنها تفاوتش در این است که مخاطبه شفاهی و کتبی را تبدیل به مخاطبه تصویری کرده است؟ همین؟ و مثلا ما قبلا در درس اخلاق و تفسیر فلان استاد اخلاق و تفسیر در مسجد حضور می یافتیم و حالا همان درس را از طریق تلویزیون در خانه می بینیم و هیچ اتفاق جدیدی در این میان رخ نداده است؟ یا آن که وقتی سینما و تلویزیون آمد با خود فرهنگ و اقتضائات و تاثیراتی آورد که جامعه را در ابعادی وسیع و عمیق دگرگون کرد و نیازها و تمناهای جدید و مراجع فکری و فرهنگی جدید و شیوه مصرف جدید و پوشش و آرایش و معماری جدید و در یک کلام سبک زندگی جدیدی ایجاد کرد؟ چه کسی می تواند منکر ایجاد مرجعیت های جدید فکری و فرهنگی و اعتقادی در دوران مدرن در کنار مرجعیت تقریبا انحصاری عالمان دینی و فقها و روحانیون در دوران سنتی شود؟
برخی از پیمایش های معتبر حکایت از بالاتر قرار گرفتن رتبه هنرمندان سینما و تلویزیون در لیست اقشار تاثیر گذار فکری و فرهنگی بر جوانان و حتی بسیاری از میانسالان از رتبه روحانیون و علمای دینی در برخی مناطق کشور از جمله تهران دارند. این نتیجه ی محتوم حضور رسانه های مدرن نظیر سینما و تلویزیون در جامعه است. نفی کنندگان بی طرفی تکنولوژی های مدرن به این و دهها تاثیر دیگر از این دست می گویند فرهنگ و تاثیر نهفته در ماهیت این تکنولوژیها. حالا ممکن است کسی بگوید خب علما و فقها باید از این ابزار استفاده کنند و رتبه خود را ارتقاء دهند اما اگر کسی اندک آشنایی با کارکرد و اقتضائات سینما و تلویزیون داشته باشد، می تواند صعوبت این کار و بلکه تقریبا محال بودن اجرای این پیشنهاد را به گونه ای که مثلا منجر به همسطحی و یا بالاتر قرار گرفتن رتبه علما و فقها نسبت به بازیگران سینما و تلویزیون در ذهنیت جوانان شود، درک کند. مگر این که بگوییم لازم است روحانیون و فقهای عصر مدرن مسلح به سلاح هنر و بازیگری شوند و گوی سبقت را از بازیگران مرد و زن غیر روحانی بربایند تا بتوانند رتبه خود را در الگو بودن فرهنگی و اعتقادی حفظ کنند!!
(توضیح ضروری: گاهی از این ماهیت و فرهنگ خاص تکنولوژی مدرن با عنوان "ذات" یاد شده و موجب شده است کسانی به دلیل آن که در مواردی می توانیم از این تکنولوژیها مثلا بهره ای کلاملا مثبت و بدون هیچ عارضه سوء فرهنگی ببریم، نتیجه گرفته اند که ذات داشتن تکنولوژی حرف بی ربط و غلطی است چرا که ذاتی یک شئ هیچگاه نمی تواند از آن شئ منفک شود و همین که ما می توانیم از تکنولوژیهای مدرن استفاده هایی کاملا مثبت و در جهت حق و صلاح ببریم نشانه ذات مشخص نداشتن و جهت دار و حامل فرهنگ خاص نبودن آن است. در پاسخ باید گفت اگر کسی ذات را بدین معنا بکار برده است که هرگز و تحت هیچ شرایطی از شئ قابل انفکاک نیست مانند آن که شوری ذاتی نمک است و هرگز از نمک منفک نمی شود، البته حرف غلط و قابل نقضی است اما اگر منظور از ذات تکنولوژی مدرن، ماهیت جدید و متفاوت داشتن و واجد کارکردها و تاثیرات متفاوت بودن باشد اگر چه ممکن است نقاط اشتراک ماهوی و غیر ماهوی نیز با تکنولوژی سنتی داشته باشد و اگر چه بتوان با تمهیداتی خاص آن را از تاثیرات و اقتضائات خاصش تهی کرد و یا آن را کاهش داد، حرفی قابل بحث و بلکه اثبات بوده و نمی توان به راحتی از آن عبور کرد. بدون شک عموم کسانی که صحبت از ذات تکنولوژی مدرن گفته اند همین معنا را در نظر داشته اند.)
حال در ادامه این بحث را از منظر شهید آوینی پی می گیریم.
نگاه آوینی به تکنولوژی مدرن از نگاه مشهور عمیقا فاصله داشته و مخالف نظریه بی طرف و خنثی بودن تکنولوژی مدرن است. او شکاف و تفاوتی ماهوی و کیفی و نه صرفا کمّی بین تکنولوژی مدرن با تکنولوژی سنتی می بیند و تکنولوژی مدرن را حامل فرهنگ و کارکردها و تاثیرات ويژه ای می داند که با کارکرد و تاثیرات تکنولوژی سنتی بسیار متفاوت است. از نظر آوینی و همه کسانی که خنثایی و بی طرفی تکنولوژی مدرن را افسانه می دانند، تکنولوژی مدرن منشأ ایجاد جامعه و عالم و آدم جدیدی در قیاس با جامعه سنتی ماقبل مدرن بوده است اگر چه همچنان نقاط مشترکی بین جامعه مدرن و سنتی یافت شود. برای توضیح دیدگاه آوینی در این باره باید از اینجا شروع کنیم که او اساسا تمدن مدرن را انحرافی از مسیرتعادل می داند.
تمدن فاوستی
آويني تمدن جديد را فاوستي مي داند. بر اساس افسانه اي يوناني فردي به نام فاوستوس خواهان قدرتي جادويي و شگفت انگيز مي شود. او در ملاقاتي با شيطان خواسته خود را با وي در ميان مي گذارد، شيطان در ازاي اين که فاوستوس روح خود را به وي بفروشد، اين قدرت شگفت و جادويي را به او مي بخشد. قصه فاوستوس تمثيلي از تمدن تکنولوژيک مدرن است. بشر جديد با انکار خدا و عالم غيب و معنا، و فروختن روح خود به شيطان به قدرت عظيم تکنولوژيک کنوني دست يافته و به اتکاي آن به تصرف در عالم پرداخته است. به تصريح آويني تکنولوژي مدرن مولود تصرف شيطاني در عالم است:
«تاريخ و تمدن اروپا فاوستي است، .... فاوست روح خود را به شيطان فروخت تا به جادوگري رسيد و قدرت تصرف در ماده عالم را پيدا کرد... جادوي اين فاوست جديد، تکنولوژي است. تکنولوژي خود مولود اين تصرف شيطاني در عالم وجود است.»[1]
جدای از این دیدگاه کلی در باره تمدن مدرن، آويني در مورد تکنولوژیهای مدرن به تشریح نظر خود مبنی بر این که تکنولوژي مدرن امتداد طبيعي و صورت تکميلي تکنولوژي هاي ماقبل مدرن نیست می پردازد و سخن از ماهیت جدید و غیر خنثی و حامل فرهنگ خاص تکنولوژی مدرن و مشخصا رسانه های مدرن می گوید:
«ابزار اتوماتيک را نبايد صورت تکميلي ابزار پيشين دانست. اتومبيل را نميتوان صورت تکميلي گاري و درشکه محسوب داشت و همين طور رسانههاي گروهي فقط وسايل تازهاي براي يک نياز قديمي ـ که مثلاً پيش از اين با «جار زدن» برآورده ميشد ـ نيستند. ... سينما، راديو و تلويزيون و روزنامه وسايلي «بيسابقه» هستند که حتي نشاني از آنها در گذشتهها وجود نداشته است. حتي بايد گفت بسياري از «نيازها»يي که توسط اين رسانهها برآورده ميشوند نيز در گذشته وجود نداشته است؛ هم «نيازها» جديد هستند و هم «متعلقات اين نيازها». «اتوماسيون» (خودکاري) پديداري است که اتومبيل را «ماهيتاً» از گاري و درشکه متمايز ميسازد. اتوماسيون چيزي است که در يک حيطه محدود ميتواند جايگزين «نيروي کار انسان يا حيوانات» شود و همين امر با توجه به خصوصيات رواني و نفساني غالب انسانها ميتواند «ماشين» را به يک «وسيله بسيار جذاب، فريبنده و فتنهانگيز» تبديل کند.»[2]
با اين نگاه، ديگر نمي توان با تکنولوژي مدرن مواجهه اي بسيط و ساده انگارانه داشت. ما در واقع با پديده هايي کاملا نو مواجه هستيم که بايد در ماهيات و اقتضائات و کارکردهاي آنها تأمل نمود و آنها را به درستي و کما هي شناخت . فقدان چنين شناختي مي تواند اغفال کننده و زيانبار باشد و مع الاسف ما امروز از اين فقدان رنج مي بريم و في المثل تکنولوژي هايي دگرگون ساز و زير رو کننده و برهم زننده بسياري از معادلات و مناسبات هزاران ساله و ديرپا و سنتي را، مثل تلويزيون و کامپيوتر در حکم چاقوي جراحي مي دانيم که نسبتي کاملا مساوي با خير و شر دارد و همه چيز بستگي به اين دارد که در دست يک جراح باشد يا يک سارق! و بر همين قياس هم لابد بايد سلاحهاي مدرن اتمي و شيميايي را هم در حکم شمشير دانست و خوب و بد آن بسته به اين است که مسلمين از آن استفاده کنند يا کفار! و نيز شبيه سازي انسان را که محصول بيوتکنولوژي مدرن است همچون قلمه زني سنتي گياهان دانست! ، اگر چه اين پديده در صورت مجاز و رايج شدن ، اجتماع و نسل بشري را با تحولات شگرف و دهشتناکي چون تغيير در مفهوم پدری و مادری و ... و حذف نهاد خانواده و... مواجه سازد و يا به گفته يکي از دانش پژوهان فقه چه باک که نهاد خانواده از رهگذر اين تکنولوژي مدرن بلا موضوع شود چرا که فقه ضامن حفظ موضوعات نيست و فقط بايد به بيان حکم بپردازد!!
رسانه همان پيام است!
آويني بارها موافقت خود را با اين ديدگاه مک لوهان در باره تکنولوژي هاي مدرن رسانه اي که «رسانه همان پيام است» اعلام مي دارد. مک لوهان بر اين باور است که رسانه هاي مدرن حامل بار ارزشي و مفهومي خاص خود هستند که به تدريج خود را بر کاربرانشان حتي اگر خواهان آن نباشند و آن را نپسندند، تحميل مي کنند. به عبارت ديگر، مک لوهان، خنثي و بي جهت بودن تکنولوژي هاي مدرن را به ويژه در عرصه تکنولوژي هاي رسانه اي مثل سينما و تلويزيون رد مي کند:
«مارشال مک لوهان اين «پيامها» را «جادوي وسايل» يا «بار ناخودآگاه» آنها {رسانه ها}مينامد. مثالهايي که او خود در اين مورد آورده است ميتواند وضوح بيشتري بدين سخن ببخشد: بيخبري پيشينيان از اثرات رواني و اجتماعي وسايل در هر يک از سخنان آنان به وضوح ديده ميشود. هنگامي که چند سال قبل ژنرال ديويد سارنف از دانشگاه نتردام آمريکا درجه دکتراي افتخاري ميگرفت اين سخنان را بيان کرد: « مصنوعات دانش جديد به خودي خود نه بد است و نه خوب؛ طرقي که از آنها استفاده ميشود ارزش آنها را معين ميکند». اين پژواک بيخبري رايج است. …. در گفته سارنف نکتهاي وجود ندارد که تاب تعمق داشته باشد، زيرا او ذات «وسايل» را ناديده ميگيرد و «نارسيس» وار( Narcissus جواني در اساطير يونان که به تصوير خويش در آب دل ميبازد و جان بر سر اين عشق ميگذارد) از بياعتبار شدن وجود خويش و گسترش آن به صورت تکنيکي جديد، مسحور شده است.»[3]
آويني سپس اين چنين ادامه مي دهد:
«آنچه را که مک لوهان از زبان ژنرال سارنف نقل ميکند، از زبان بسياري از ما ميتوان شنيد. ما معمولاً ذات وسايل را ناديده ميگيريم و سادهلوحانه چنين خيال ميکنيم که از هر چيزي ميتوانيم هر طور که ميخواهيم استفاده کنيم، حال آنکه چنين نيست. تلويزيون و سينما ابزار و وسايلي نيستند که هرکس هر طور که بخواهد آنها را به کار برد و اصولاً ابزار هرچه بيشتر به سوي «اتوماسيون و پيچيدگي تکنيکي» حرکت کنند، محدوديتهاي بيشتري را بر اختيار و اراده آزاد انسان تحميل ميکنند. اين سخن مک لوهان که «رسانه همان پيام است» به همين معناست که رسانهها موجبات و اقتضائاتي دارند که از آن نميتوان گريخت».[4]
در نگاه آويني رسانه هاي مدرن به مثابه مرکبهاي سر به زير و راهواري نيستند که در خدمت هر کاربري با هر اعتقاد و جهت گيري اي قرار بگيرند و فقط نياز به هي کردن داشته باشند بلکه اين ابزار و وسايل، حامل بارهاي مفهومي و گرايش هاي خاص خود هستند که طبعا رابطه اي مساوي با هر عقيده و محتوايي ندارند بلکه بعضي از عقايد و گرايشها را به خوبي بر مي تابند و آنها را بازتاب مي دهند و برخي ديگر را پس مي زنند و براي همراهي با آنها بدقلقي و لگد پراني مي کنند. في المثل رسانه هاي تصويري چون سينما با مضامين تفريح و تفنن و سرگرمي و خشونت و سکس نسبت بسيار روان تري در مقايسه با مضاميني ديني و اخلاقي نظير جديت، حيا، عفاف، کف نفس، طمأنينه ، قناعت که لازمه پرورش انسان و جامعه اي متدين و متخلق هستند، دارند:
«هنوز هم قريب به اتفاق متفکران و هنرمندان انقلاب اسلامي بر اين باور هستند که ماهيت اين وسايل مانعي جدي در برابر ما ايجاد نميکند و تصور عامي وجود دارد ... که: «سينما و تلويزيون ظرفهايي تهي هستند که هر مظروفي را ميپذيرند». از آنجا که تفکر غالب متفکران و هنرمندان ما حکم بر جدايي قالب و محتوا از يکديگر ميکند ... ديگر هرگز در انديشهي اين احتمال نميافتد که ماهيت اين وسايل مانعي در برابر بيان او ايجاد کند؛ اما حقيقت خلاف اين است.»[5]
و در جاهايي ديگر صريح تر مي گويد:
«يکي از احکام مشهوري که درباره سينما و تلويزيون عنوان ميشود اين است که «اينها ظرفهايي هستند که هر مظروفي را ميپذيرند؛ اينها «ابزار» هستند و اين ما هستيم که بايد از اين ابزار درست استفاده کنيم». … و کسي هم از خود نميپرسد که اگر اينچنين بود، چرا ما بعد از يازده سال از پيروزي انقلاب اسلامي {و البته اکنون پس از سی و چهار سال} در ايران هنوز نتوانستهايم از تلويزيون و سينما آنچنان که شايسته است استفاده کنيم.»[6]
نقش سينما و تلويزيون در تخريب روح و فطرت بشر
آويني براي تلويزيون و سينما نقشي تسخير کننده و مسحور کننده و در عين حال غير قابل مقاومت قائل است که طبعا براي مفسده آفريني آمادگي و قابليت بيشتري دارند:
«رابطه سينما و تلويزيون با مخاطبان خويش نوعي رابطه «تسخيري» است که از طريق ايجاد جاذبه در تماشاگر برقرار ميشود ـ اگرچه تسخير به ميل، نه به عنف و اکراه. ظاهراً هيچ گونه اکراه يا اجباري در کار نيست، اما اگر درست به اين رابطه بينديشيم خواهيم ديد که غالباً رشته اين جاذبيت نه به کمالات انساني بلکه به ضعفهاي او بند شده است و اين چنين، هرچند سخن از «جبر» به معناي فلسفي آن نميتوان گفت، اما بايد مردم و تلويزيون و سينما وجود نوعي «رابطه ايجابي» را پذيرفت: کششي سحرآميز و غيرقابل مقاومت.»[7]
«....اين همان کاري است که از طريق سينما و تلويزيون با انسان امروز کردهاند و در طول نزديک به يک قرن از اختراع سينما، «الگوهاي احساسي غيرمتوازني» براي انسانها ساختهاند و راه بازگشت آنها را به فطرت خويش مسدود کردهاند.»[8]
و او خود بلا فاصله سئوالي را که در اذهان همگان مطرح مي شود ، مطرح مي کند:
«آيا اين «جاذبيت» را نميتوان در خدمت خير و صلاح بشر به کار گرفت؟ ... اسم رسانههاي گروهي يا وسايل ارتباط جمعي نسبت به ماهيتي که اکنون تلويزيون و سينما در سراسر جهان يافتهاند بسيار «بيآزار» مينمايد، همچون پوست خوش خط و خالي که مارها پوشيدهاند! تلويزيون و سينما اکنون به وسايلي براي «تسخير روح بشر» در خدمت استمرار استيلاي قدرتمندان و ارباب جور درآمدهاند. در نفس عبارت «ارتباطات و تبادل اطلاعات» هيچ نکتهاي وجود ندارد که بتواند مبين اين روح خبيثي باشد که در تلويزيون و سينما دميدهاند، اما محتوا و ماهيت اين وسايل حکايت ديگري دارد. در باب نسبت بين قالب و محتوا، ظرف و مظروف و يا وسيله و پيام در قسمت اول اين مجموعه مقالات ، سخن گفتيم و نتيجه گرفتيم که در ذات اين وسايل نيز صفات و خصوصياتي نهفته است که راه را بر چنين سوءاستفادههايي هموار ميدارد و اصولاً از وسايل و ابزار نميتوان انتظار داشت که نسبت به کاربرد خويش بياعتنا باشند. »[9]
سخن آوینی اين نيست که اساسا نمي توان هيچ مفهوم مثبتي را با تلويزيون و سينما بيان کرد که خود او این کار را با مستندهای ماندگار روایت فتح کرده است بلکه مقصود توجه دادن به اين نکته است که اين وسايل با شر و فساد پراکني نسبت سهل تر و وثيق تري دارند و عدم دريافت اين نکته مي تواند به تلفاتي سنگين براي کساني بيانجامد که به انگيزه انتقال مفاهيم مثبت و سازنده بدون توجه به اقتضائات ماهوي اين وسائل، براي آنها آغوش مي گشايند و آنها را تنگ در بر مي گيرند:
«قالبهاي هنري غربي هر نوع پيام يا محتوايي را نميپذيرد و کسي که ميخواهد در سينما و تلويزيون عوالم غيبي و حال و هواي معنوي انسانها را به تصوير بکشد بايد بر تکنيک بسيار پيچيده اين وسايل غلبه پيدا کند و بداند که گستره کارآيي اين رسانهها تا کجاست».[10]
«بسياري از آنان نيز که خود را از اين دامها مصون داشتهاند، با اين پيشداوري که قالبهاي هنري غرب هر نوع پيام و محتوايي را ميپذيرد، سادهلوحانه گرفتار ابتذال شدهاند و آثاري توليد کردهاند که نظير آن را فيالمثل در فيلمهاي سينمايي تلويزيون بسيار ميتوان يافت، فيلمهايي که قهرمانانشان پاسداران کميته و يا رزمآوران جبهههاي نبرد هستند، اما اعمال خدايي اين بندگان خوب خدا را تا سطح شعارهايي متظاهرانه و بيارزش پايين ميآورند.»[11]
جادوی پنهان در ذات رسانه
آويني ابعادي از تاثيرات منفي تلويزيون بر جامعه ما را شرح مي دهد ، اما توضيح مي دهد که اين امر نه ناشي از برنامه ها و برنامه سازان تلويزيون بلکه مربوط به اقتضائات و جادوي پنهان در ذات اين رسانه است :
«اکنون زندگي ما، به خصوص کودکان و نوجوانانمان، در اوقات فراغت، نظم مسلکي خويش را از دست داده و نظامي متناسب با برنامههاي تلويزيون گرفته است و به همين علت در صبح روزهاي جمعه براي آنکه برنامههاي تلويزيون با نماز جمعه معارضه نکند برنامهها را قطع ميکنند، اما در هنگام اذان مغرب که برنامهها فقط براي پخش مختصري قرائت قرآن، اذان و چند جملهاي مناجات قطع ميشود و بعد ادامه پيدا ميکند. بازار مساجد بسيار کساد است؛ علاوه بر آنکه ما و کودکانمان براي تماشاي فيلم سينمايي عصر جمعه، نمازمان را درست در آخرين فرصت ممکن به جاي ميآوريم. باز خدا پدرشان را بيامرزد که برنامهها را فقط تا ساعت بيست و سه ادامه ميدهند و لااقل زمستانها نماز صبح مسلمين قضا نميشود. اين امر پيش از آنکه به برنامههاي تلويزيون ارتباط پيدا کند به آن «جادوي پنهان» يا «بار ناخودآگاه» ارتباط دارد که در ذات تلويزيون نهفته است و اينکه نظام زندگي ما اکنون ضرباهنگ خويش را نه از «دين» که از «تکنولوژي» ميگيرد. در درون خانه، تلويزيون روابط متقابل اعضاي خانواده را با يکديگر بريده است و با وجود يک تلويزيون روشن، ديگر جمع واحدي در خانه تشکيل نميشود. همه فرد فرد، جدا از هم نشستهاند و رابطه فردي بين خود و تلويزيون برقرار کردهاند.»[12]
آويني نشستن ساعتهاي متمادي در پاي تلويزيون را نه کاري خردمندانه که ناشي از بي فکري انسانهاي اين روزگار و برآمده از عقل جديد و تحت سيطره تکنولوژي مي داند:
«اگر اعتبارات عقل تمدن جديد را کنار بگذاريم و آزادانه درباره تلويزيون بينديشيم، هرگز نميتوان علتي معقول براي اين امر پيدا کرد که انسانها ساعتهاي متمادي از زندگي خويش را، روزها و شبها، وقف تماشاي وسيلهاي چون تلويزيون کنند، مگر آنکه اين وسيله بتواند جايگزين همه مناسبات و جوابگوي همه نيازهايي باشد که انسانها در طول اين ساعت دارند. اکنون فرصت فکر کردن درباره اينکه انسان به يک چنين رابطهاي نيازمند هست يا خير وجود ندارد؛ وجود تلويزيون و اعتبارات عقلي تمدن جديد خود به خود اين امکان را از آدمها دريغ ميدارند. انسان جديد هرگز امکان انديشيدن آزادانه درباره خويش و جهان اطراف خود و تکنولوژي را پيدا نميکند؛ او زنداني مقتضيات زمان و موجبات تمدن صنعتي است و هرگز اجازه پيدا نميکند که اين زندگي را با نيازهاي ذاتي خويش بسنجد و دريابد که آيا اين نظام تکنولوژيک بر مدار اختيار او ميچرخد و يا او براي آنکه بتواند اين همه را حفظ کند، خود را با مقتضيات و موجبات اين سيستم پسخوراندي سيطره ناپذير، که چون چرخ بزرگ سريع و خودگرداني ميچرخد و همه موانع راه خويش را بيرحمانه خرد ميکند و از سر راه برميدارد، تطبيق داده است.»[13]
از نظر آوینی سيطره تکنولوژي مدرن بر انسان و روزگار جديد آنچنان است که قدرت هرگونه تامل و واکاوي در ماهيت آن را از او سلب کرده است و حتي متدينان نيز آن چنان تحت سيطره روحي و مادي تکنولوژي هستند که امکان ترديد در باره حقانيت آن از آنان نيز سلب شده است:
«بشر جديد در هر چه شک کند، نمي تواند در تکنولوژي شک کند. و اگر مي بينيم که حتي درميان دينداران نيز فراتر از هر چيز امکان ترديد در باب حقانيت تکنولوژي وجود ندارد، علت را بايد در همين جا جست و جو کرد که تکنولوژي، خود، صورت محقق اراده معطوف به قدرت و نفس همه ارزشها و ملاک ها همه ارزش گذاري هاست. «بشر کامل» نيز که موعود تاريخي نيست انگاري – به مثابه شريعت بشر جديد – است، بشر مجهز به تکنولوژي است.»[14]
باید یاد آور شویم که از نگاه آوینی و دیگر صاحب نظران همفکر آوینی در موضوع تکنولوژی، نتیجه مباحث فوق کنار گذاشتن تکنولوژیهای مدرن نیست، چرا که چنین چیزی ممکن نیست و اساسا زندگی امروز بشری آن چنان با این ابزار پیوند خورده است که کنار نهادن آنها به اختلال در نظام زندگی می انجامد و عقل و شرع اجازه چنین کاری را نمی دهد. خود آوینی از رسانه های مدرن مانند مطبوعات و تلویزیون و سینما استفاده می کرد و خود یکی از اهالی این رسانه ها بود
تعلق ذاتی به مدرنيته نه، استفاده اضطراری آری
آوینی در این باره می گوید:
«سينما و تلويزيون پديدارهايي تکنولوژيک هستند که پيش از آنکه اصلاً ما «آزادي در قبول يا عدم قبول آنها» پيدا کنيم خود را بر ما تحميل کردهاند. ديگر سخن از قبول يا عدم قبول سينما و تلويزيون در ميان آوردن همان اندازه مضحك و شگفتآور است که اظهار ترديد در لزوم يا عدم لزوم غذا براي زنده ماندن.»[15]
در چنين شرايطي نمي توان از ديوار کشيدن به دور خود سخن گفت، چرا که علاوه بر عملي نبودن، به معناي انفعال در برابر مهاجم است:
«وقتي ما در عصري زندگي مي کنيم که ويدئو[16] از زمره لوازم محقّق آن عصر است و مرزهاي ارتباطي نيز فرو ريخته و هيچ ديواري برقرار نمي ماند، بايد براي حفظ فرهنگ خويش در جست و جوي راه هايي به جز ديوار کشيدن و محصور کردن برآييم. ترديدي نيست که ديوار هم لازم است، اما بايد دانست آن که براي محافظت از خويش به دور خود ديوار مي کشد همواره در حال انفعال است.»[17]
ضمن اين که حصار همراه با انفعال، بسيار شکننده است:
«بحث بر سر حسن و قبح ذاتي و ماهوي اين رسانه (ويدئو) بسيار لازم است، اما در مقام عمل نمي توان به حکم هاي مطلق گرايانه اي که محصول چنين بحثي هستند گردن نهاد. مهم اين است که ما با چيزي رو به رو نيستيم که خودمان آن را اختيار کرده باشيم. ويدئو را ما خودمان اختراع نکرده ايم و در وضعي نيز قرار نداريم که بتوانيم ديواري آهنين به گرد خود بکشيم، گذشته از انکه تجربه ديوارهاي آهنين چين و شوروي تجربه هاي موفقي نبوده اند که هيچ، مردم را نسبت به سراب جهان غرب آن قدر حريص کردند که با افتتاح يک پيتزا فروشي در ميدان سرخ مسکو همه چيز فرو ريخت.»[18]
علاوه بر اين، او مي گويد که دشمن ما که همان تمدن مادي و مدرن غرب است، اکنون با ابزار قدرتمند مدرن خود با ما مي جنگد و ما براي مقابله به مثل با او گريزي از استفاده از اين ابزار و ساز و کارها نداريم و پشت کردن به تکنولوژی جديد مفهومی جز تسليم در برابر شرايط موجود ندارد.[19] بنا بر اين او با تسليم و انفعال مخالف بوده و سخن از تهاجم مي گويد:
«جواب تهاجم را بايد با تهاجم داد و تنها در اين صورت است که از انفعال خارج خواهيم شد؛ « دفاع » يک « وضع انفعالي » است و « فاعليت» هماره از آن «مهاجم» است. » [20]
و البته اولين لازمه اين تهاجم، شناخت عميق ماهيت و اقتضائات تکنولوژي مدرن است:
«در هنگام استفاده از اين رسانهها ـ و ساير ابزار تکنولوژيک ـ باز هم خواه ناخواه با اين حقيقت روبهرو ميشويم که اگر يک معرفت عميق حکيمانه نسبت به ماهيت اين ابزار، چراغ راه کاربرد آنها نباشد، بلاترديد از عهده استخدام اين وسايل براي صورتها و معاني و پيامهاي منشأگرفته از تفکر مستقل خويش برنخواهيم آمد.»[21]
آويني در سالهايي که بحث ممنوعيت يا آزادي ورود ويدئو به کشور ما مطرح بود ، ضمن مخالفت با ممنوعيت به دليل عملي نبودن آن ، سخن از ضرورت شناخت ماهيت ويدئو و غلبه بر کارکردهاي شيطاني آن گفت :
«ما در جهاني زندگي مي کنيم که در آن مرزها در حال فرو ريختن اند و در عصري به سر مي بريم که محصولات تکنولوژيک لازمه حيات بشري هستند و بنابراين، اصلاً نبايد درباره ورود يا عدم ورود ويدئو به کشور انديشيد؛ چه ما بخواهيم و چه نخواهيم اين کار انجام شده است. اکنون بايد در اين باره که «چگونه ويدئو را مسخّر خويش کنيم» بينديشيم و البته اين کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهيت ويدئو و غلبه روحي بر حقيقت آن ممکن نيست.»[22]
مرعوب نشدن در برابر تکنولوژي هاي مدرن از ديگر شرايط استفاده اضطراري و اتخاذ يک موضع تهاجمي است :
«چه بايد کرد؟ ... لازم است که جواب را در اينجا مختصراً مورد اشاره قرار دهيم: شأن انساني والاتر از آن است که به اسباب و وسايل تعلق پيدا کند و رشد انسان در مسير تعالي به سوي حق در معارج نهايي به قطع تعلق نسبت به اشيا و يأس از اسباب منتهي خواهد شد. پيشنهاد ما آن نيست که ابزار تکنولوژيک را به دور بيندازيم؛ آنچه که ما بايد خود را از آن در امان داريم «مرعوب و مفتون شدن در برابر تکنولوژي» است و تنها در اين حالت است که ميتوان «بدون وابستگي»، از علوم رسمي و محصولات تکنولوژيکي از آن در خدمت غايات مقدس ديني سود جست.»[23]
ولايت نسبی و نه مطلق تکنيک
در هر صورت ضمن آن که آويني به ولايت و سيطره قاهرانه تکنولوژي مدرن بر بشر امروز قائل است اما اين ولايت را مطلق ندانسته و قابل غلبه آمدن بر آن {البته به نظر اینجانب به طور نسبی و نه مطلق} مي داند[24] و در جايي سخن از تسخير روح و جوهر تمدن و تکنولوژي جديد با تغيير نسبت کنوني بين بشر و تکنولوژي مي گويد:
«آيا نتيجه عملي اين سخنان آن است که ما بايد به متدولوي و تکنولوژي عالم جديد پشت کنيم و هر چه را که هست بدون هيچ گزينشي به دور بيندازيم؟ جواب اين است که: «خير! اما گزينشي را هم که از آن سخن مي رود سهل نبايد انگاشت. ما بايد در صدد تسخير روح و جوهر تمدن جديد برآييم، نه جسم آن. ما نبايد تسليم همان نسبتي شويم که بين بشر جديد و تکنولوژي ...وجود دارد. تسخير جوهر تمدن جديد در گرو همين تغيير نسبت است و اگر نه، گزينشي آن سان که ما انتظار مي بريم امکان پذير نخواهد بود.»[25]
و در جاي ديگر از استحاله تمدن جديد در تفکر خودي مي گويد[26] و البته تاکيد مي کند که اين نه کاري است خرد که از عهده هر کسي برآيد:
«ولايت يافتن بر شرايط و مقتضيات و رها شدن از نيازهاي کاذب تمدن حاضر، خرمنکوفتني است که مرد کهن ميخواهد.»[27]
زلزله ای قریب الوقوع در راه است
آويني علي رغم سيطره و هيمنه اي را که براي تمدن و تکنولوژی مدرن قائل است اما چون بر ماهيت اومانيستى و غيرالهى تمدن جديد و عصر مادّه زده و تكنيك زده كنونى وقوف يافته بود، نشانه هاى بن بست وبحران و فروپاشى را در وضع موجود و تمدن غرب مى ديد و لذا بيم بزرگ او از مدرنيسم همراه با اميدي روشن بود :
« اکنون در غرب، همه چيز با سال هاي دهه 1930 تفاوت يافته است. مردم با اضطرابي که از يک عدم اطمينان همگاني برمي آيد به فردا مي نگرند. آنها هر لحظه انتظار مي کشند تا آن دژ اطلاعاتي که موجوديت سياسي غرب بر آن بنيان گرفته است با يک انفجار مهيب فرو بريزد و آن روي پنهان تمدن آشکار شود. براي آنکه رديف منظم آجرهايي که متکي بر يکديگر هستند فرو ريزد، کافي است که همان آجر نخستين سرنگون شود. تمدن ها هم پير مي شوند و مي ميرند و از بطن ويرانه هاشان تمدني ديگر سر بر مي آورد. در آغاز، تمدن با يک اعتماد مطلق به قدرت خويش پا مي گيرد و هنگامي که اين احساس جاي خود را به عدم اعتماد بخشيد، بايد دانست که موعد سرنگوني فرارسيده است.»[28]
از نظر او آثار دلزدگي و خستگي و عدم اعتماد به اصول جامعه متمدن را مي توان به روشني در همه جا ديد. اين طلب تحول، بزرگ ترين معضلي است که جامعه غرب در برابر حفظ سيطره خويش مي يابد.[29]
آوينی پايان و فروپاشي تمدن مدرن غرب را مرتبط با نهضت جهاني حضرت مهدي – عج الله تعالي فرجه الشريف- مي ديد:
«اضطرابى كه بشر امروز را فراگرفته است، نشان از يك زلزله قريب الوقوع دارد، زلزله اى كه تمدن غرب را از بنيان ويران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خويشتن خويش و عالم، ديگرگون خواهد كرد. از آنجا كه تمدن امروز، جهان را در تسخير دارد، انقلاب فردا نيز يك واقعه جهانى خواهد بود... تا آن وضع موعود كه انسان در انتظار اوست فاصله اى چندان باقى نمانده است... فصل الخطاب با انسان كامل {معصوم} است و لاغير».[30]
پی نوشتها:
[1] .مقاله: آخرین دوران رنج
[2] . مقاله : تکنولوژی ارتباطات
[3] . آوينی ، سید مرتضی ، آینه جادو ، ص 67 ، نشر ساقی ، 1377، تهران
[4] . همان
[5] . همان ، ص 116
[6] . همان، ص 59
[7] . آینه جادو، ص 61
[8]. همان
[9] . مقاله : تکنولوژی ارتباطات
[10] . آینه جادو، ص 116
[11]. همان ، ص 115
[12] . همان ، ص 60
[13]. همان ، ص 134
[14] . مقاله : آخرین دوران رنج
[15] . همان، ص 114
[16] . این مقاله را آوینی در زمانی نوشته بود که بحثی داغ پیرامون ممنوعیت یا عدم ممنوعیت ورود ویدئو به داخل کشور مطرح بود.
[17]. مقاله : ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان
[18] . همان
[19] . آینه جادو، ص 113
[20] . مقاله : ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان
[21]. آینه جادو، ص 115
[22] . مقاله : ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان
[23] . آینه جادو، ص 72
[24]. مقاله : ويدئو در برابر رستاخيز تاريخي انسان
[25]. مقاله : آغازی بر یک پایان
[26] . آینه جادو، ص 113
[27] . توسعه و مبانی تمدن غرب ، ص 98
[28] . مقاله : در برابر فرهنگ واحد جهانی
[29] . مقاله : تجدید و تجدد
[30] . کتاب آغازی بر يک پايان ص
تفاوتهای شهید آوینی با مهدی نصیری
حجتالاسلام سجادی
چندی پیش مقالهای با عنوان «آوینی و افسانه بیطرفی تکنولوژی مدرن» در خبرگزاری فارس به قلم جناب آقای مهدی نصیری منتشر شد. مقالهای که نویسنده در آن، ابتدا به بیان نظرات خود درباره ماهیت تکنولوژی مدرن و نسبت آن با اسلام و آموزههای دینی پرداخته و سپس اندیشههای سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوبای شهادت، یعنی شهید سعید سیدمرتضی آوینی رحمة الله علیه(تعبیر بلند حضرت آیتالله جوادی آملی دامت برکاته درباره آن شهید بزرگوار) در این حوزه را بر نظرات خویش منطبق دانسته است. از آنجایی که به عقیده نگارنده، هر دو بخش مقاله مذکور، محل خدشه و اشکال است، نکاتی را در همین راستا، به محضر ارباب اندیشه تقدیم میکنم:
یک. آنچه جناب آقای نصیری، به شکلی مختصر در این مقاله بیان داشته است را پیش از این، مفصلا در کتاب «اسلام و تجدد» خویش تشریح کرده است. کتابی که در کنار سایر نظرات مخدوش نویسنده درباره موضوعاتی همچون فلسفه و عرفان اسلامی، نیازمند فصل مشبعی از نقد و نقادی است. حتی میتوان گفت که ریشه نگاه تار و بیهویت او به «حکمت و معنویت ناب شیعی» را باید در زاویه غلط دید او نسبت به «هویت دین» و «حقیقت هستی» جستوجو کرد. زاویه دیدی که با دقت در ابعاد کتاب «اسلام و تجدد»، به خوبی میتوان مختصات آن را بهدست آورد. اما در این مجال، به بهانه بیان مختصر ایشان در مقاله مورد بحث، ما نیز میکوشیم تا بهشکلی گذرا و کوتاه، به بررسی این نظر بپردازیم.
تقسیم صاحبنظران دین و رسانه
دو. بهعنوان مقدمه بحث، باید توجه داشت که: افراد صاحبنظر در حوزه نسبت «دین» و «تکنولوژی» یا «دین» و «رسانه» (بهعنوان یکی از مهمترین مصادیق تکنولوژیهای مدرن) را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: قائلان به «تعامل»، «تناسب» و «تقارب» این دو پدیده و قائلان به «تعارض»، «تناقض» و «تضاد» آنها. قائلان به «تعارض دین و تکنولوژی» یا «ذاتگرایان»، با در نظرگرفتن ذات و هویتی مستقل برای هر یک از دو پدیده «دین» و «تکنولوژی» (یا «رسانه»)، آنها را دارای بار فرهنگی و اقتضائاتی مختص به خود و متعارض با دیگری دانسته و ترکیب یا تعامل آنها را زمینهساز تغییر و تخریب هویت هر یک از این دو میپندارند. اما قائلان به «تعامل دین و تکنولوژی»، در سه دسته «ابزارگرایان»، «کارکردگرایان» و «فرهنگگرایان»، هر یک بهنحوی، تعامل این دو پدیده را ممکن و بلکه لازم میدانند. (ر.ک: مقاله «کاوشی نظری در رابطه دین و رسانه برای دستیابی به رسانه دینی»، نوشته سیدعبدالرسول علمالهدی یا مقاله «رسانه دینی یا دین رسانهای»، نوشته سیدحسن حسینی.)
به طور طبیعی و بر اساس روند منطقی بحث، برای فهم و تبیین نسبت «دین» با «تکنولوژی» یا «رسانه»، ابتدا باید فهم و تبیین صحیح و منطبق با واقعیتی از هویت هر یک از این پدیدهها داشت. چرا که فهم و تبیین یک نسبت، بدون فهم و تبیین طرفین آن نسبت، ممکن نیست. از همین روست که «دینشناسی» از یک سو و «تکنولوژیشناسی» یا «رسانهشناسی» از سوی دیگر، برای نسبتسنجی میان «دین» و «تکنولوژی» یا «رسانه»، از ضروریات است. لذا با ضعف در مرحله «دینشناسی» یا نقص در مرتبه «تکنولوژیشناسی»، نتیجه بحث در نسبتسنجی میان این دو پدیده نیز تابع اخص مقدمتین بوده و محکوم به حکم بطلان است. بسیار دیدهایم رسانهشناسانی را که به جهت قصور در شناخت دین، سر از ویرانههای تجدد غربی درآورده و یا دینشناسانی را که به خاطر خطای در فهم رسانه، پا در بیابان تحجر و جمود نهادهاند. در این میان، طبیعی است که حال بیخبران از دو سوی داستان، از همه وخیمتر باشد.
سخن جناب آقای نصیری در مقاله مورد بحث نیز اگر چه عموما ناظر به بحث «تکنولوژیشناسی» است، اما به انضمام مطالب ایشان در کتاب «اسلام و تجدد» که حوزه «دینشناسی» را نیز پوشش میدهد، ظاهرا مصداق همین دسته سوم است.
توضیح مطلب آنکه:
اولا، «دین» مجموعهایست از «نگرشها»، «قانونها» و «فرهنگها» که در منظومهای به همپیوسته و منسجم، تمامی ابعاد زندگی فردی و جمعی انسانها را پوشش داده و سعادت حقیقی و همهجانبه آنها را تأمین میکند. بر همین اساس، تخطئه و نفی ابعاد هستیشناسانه و معرفتشناسانه دین که در علومی همچون فلسفه اسلامی، فلسفههای مضاف اسلامی (چه فلسفههای مضاف به علوم و چه فلسفههای مضاف به حقائق) و معرفتشناسی اسلامی، بروز و ظهور یافته است و همچنین عدم فهم صحیح از نسبت میان «دین» و «علوم مختلف»، «دین» و «پدیدههای مختلف» یا به طور کلی «دین» و «دنیا»، دینشناسی ناقص و ابتری را برای جناب آقای نصیری رقم زده است.
ثانیا، عدم توجه به ابعاد مختلف «تکنولوژی» و «رسانه»، از جمله ابعاد هستیشناختی آن و همچنین ضعف در شناخت حقیقت «علم»، بهعنوان ریشه و ماده «تکنولوژی» از یک سو و بیدقتی نسبت به تاریخ پیدایش و رشد تکنولوژی و کم و کیف تکامل و توسعه آن از سوی دیگر، تکنولوژیشناسی و رسانهشناسی ناقصی را نیز برای ایشان به ارمغان آورده است.
از همین رو باید گفت که تبیین جناب آقای نصیری از هویت «دین» و «تکنولوژی» و نسبت میان این دو پدیده، تبیین موجه و قابل اعتنائی نیست.
چند سوال مهم از آقای مهدی نصیری
سه. از آقای نصیری میخواهیم که پیش از هر چیز، مرز تکنولوژی مدرن و سنتی و ملاک تکنولوژی مطلوب و نامطلوب را به طور دقیق مشخص کند. چرا که بدون بیان شفاف، روشن و مستدل شاخصها و ملاکها، هیچ بحثی قابل پیگیری نیست. در همین رابطه، توجه ایشان را به چند سؤال مهم جلب میکنم:
• آقای نصیری بر اساس چه معیار و شاخصی، بین تکنولوژیهای مدرن و سنتی، تمیز میدهد؟
• آیا این معیار و شاخص، معیار و شاخص زمانی، مثل «رنسانس» است؟
• آیا زمان و شاخص زمانی دیگری مثل آغاز عصر غیبت معصوم علیهالسلام مد نظر است؟
• یا اینکه اصلا زمان و شاخصهای زمانی در این حوزه مطرح نبوده و مؤلفههای کیفی و ماهوی خاصی در نظر گرفته شده است؟
• بهعبارت دیگر، آقای نصیری بر چه اساسی اره دستی را یک تکنولوژی سنتی و اره برقی را یک تکنولوژی مدرن به حساب میآورد؟
• آیا سنتی و مدرن بودن یک تکنولوژی، امری نسبی است؟ (یعنی اره برقی، به نسبت اره دستی، مدرن است. اما به نسبت ارهای که در قرنهای بعد اختراع میشود، خود یک تکنولوژی سنتی است و یا اره دستی، به نسبت اره برقی امروز، سنتی است. اما به نسبت ابزار آلات ابتدائی انسانهای اولیه، خود یک تکنولوژی مدرن است.)
• اگر اره برقی، صرفا نمونهای قویتر و سریعتر از اره دستی نیست، پس اره دستی نیز نسبت به ابزارآلات پیش از خود، همینطور است. بهعبارت دیگر، میان تفاوت ماهوی اره برقی با اره دستی، با تفاوت ماهوی اره دستی با ابزارآلات پیش از آن، چه تفاوتی است؟
• چرا تفاوت ماهوی اره برقی با اره دستی، آن را مذموم ساخته است، اما همین تفاوت، قدحی بر مطلوبیت اره دستی وارد نمیکند؟
• همچنین به طور کلی، آیا هر تکنولوژی سنتی، مطلوب و هر تکنولوژی مدرنی نامطلوب است؟ به عبارت دیگر، آیا ملاک مطلوبیت تکنولوژی، سنتیبودن و ملاک عدم مطلوبیتش، مدرنبودن آن است؟
• آیا اگر سنتیبودن یکی از مصادیق تکنولوژی، پس از انتخاب شاخص مربوطه، به اثبات رسید، نفس این سنتیبودن، دلیل بر مطلوبیت آن است یا ملاک دیگری علاوه بر سنتیبودن، مورد نیاز است؟
• همچنین اگر ملاک سنتیبودن و مطلوبیت یک تکنولوژی و دانش، عبارتست از: وجود آن تکنولوژی و دانش در عصر انبیاء و معصومان علیهمالسلام، آیا صرف این وجود و حدوث است که باعث مطلوبیت آن است (حتی اگر در منظر و مسمع ظاهری آن ذوات مقدسه نباشد) و یا این حدوث، به ضمیمه تأیید قولی، فعلی یا تقریری معصومان علیهمالسلام است که مطلوبیت آن را باعث میشود و یا اینکه اصلا احداثشدن و ایجاد تکنولوژی و دانش توسط خود معصوم علیهالسلام است که شرط مطلوبیت و مشروعیت است؟
• و بالاخره آنکه با وجود برخی از تفاوتها بین شریعت حضرت ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله و شریعت سایر انبیاء الهی علیهمالسلام، ملاک داخل دانستن آنها در مطلوبیت تکنولوژی و دانش چیست؟ به عبارت دیگر، بر چه اساسی تجویز آنها در باب یک صنعت یا دانش، همطراز تجویز پیغمبر اکرم و اهلبیت علیهمالسلام فرض شده است؟
به نظر میرسد که بدون پاسخگویی شفاف و مستدل به این سؤالها، سخنان جناب آقای نصیری در باب هویت تکنولوژی و نسبت آن با دین، به هیچوجه قابل شنیدن و بررسی نیست.
چهار. حتی اگر بپذیریم آنچه به تکنولوژی و دانش، مطلوبیت و مشروعیت میبخشد، عبارتست از: اِحداث آن توسط انبیاء و معصومان علیهمالسلام و یا حدوث آن در عصر ایشان، به ضمیمه تأیید قولی، فعلی یا تقریری آن ذوات مقدسه، باز هم نتیجهگیری و نظر آقای نصیری در این حوزه، بهعنوان یک نظر قطعی و یقینی، قابل قبول نیست.
توضیح مطلب آنکه: بر اساس یکی از مبانی مطرح در علم اصول فقه، آنچه که منبعبودن و حجیت «اجماع» در حوزه استنباط احکام شرعی و فروعات فقهی (بهعنوان دلیلی کاشف از سنت و نه دلیلی در عرض آن) را تأمین میکند، عبارتست از: «قاعده لطف».
بر اساس این قاعده، اجتماع همه فقهاء بر یک رأی خلاف و در نتیجه، اغواء و گمراهی خلق در آن مسئله، با لطف پروردگار در تنافی بوده و بر امام معصوم علیهالسلام، بهعنوان حافظ احکام الهی و مسئول هدایت خلائق، لازم است که و لو با اختلاف انداختن در میان فقهاء، از گمراهی مردم جلوگیری کند. همچنین لازم به ذکر است که طریق قاعده لطف، در میان طرق کاشفیت اجماع، از دو ویژگی بارز برخوردار است: اولا این طریق، اختصاص به عصر حضور معصوم علیهالسلام نداشته و ثانیا بر اساس آن، وجود مخالفان شناختهشده و یا حتی ناشناختهای که یقین داریم امام معصوم علیهالسلام در میان آنها نیست، بهشرط آنکه دلیل قاطعی مبنی بر صحت فتوای آنها نداشته باشیم، ضرری به اجماع و حجیت آن وارد نمیکند. (ن.ک: مدخل «طریق قاعده لطف» و «اجماع لطفی» در ویکی علوم اسلامی.)
حال بر اساس این قاعده و این مبنا، که حتی درباره یک فرع جزئی و فردی مطرح در گوشهای از فقه نیز قابل طرح است و با فرض پذیرش آن، چگونه میتوان به توجیه گمراهیها و انحرافات فراگیر و گسترده ناشی از رسوخ تکنولوژی در همه ابعاد زندگی بشر امروز پرداخت؟!
به بیان دیگر، اگر حتی مسئولیت جلوگیری از انحراف خلائق، بهواسطه اجماع فقهاء در یک فرع فقهی، بر دوش امام معصوم علیهالسلام سنگینی میکند و اگر آنگونه که جناب آقای نصیری میگوید، کسب هرگونه آگاهی و توانایی جدیدی، فراسوی آنچه انبیاء الهی علیهمالسلام ارائه کردهاند، امری خودسرانه محسوب شده و خارج از مدار مصلحت دنیوی و اخروی بشریت است، به طریق اولی بر امام معصوم علیهالسلام لازم است که به نحوی از انحاء و با القاء نظریه مخالفت با هرگونه رشد علمی و تکنولوژیک در میان علماء و فقهاء، جلوی این انحراف و سقوط عظیم را بگیرد. حال آنکه حتی اگر بتوان در حوزههای دیگر، همچون مخالفت با حکمت و معنویت ناب شیعی، عِده و عُدهای جعلی تراشید، اما یقینا در عرصه مخالفت با هرگونه رشد علمی و صنعتیِ خارج از میراث عینی و مصداقی معصومان علیهمالسلام و مجاز ندانستن آن، هیچ فقیهی را نمیتوان یافت که به کمک آقای نصیری بیاید. البته اگر چنین فقیهی را بیابیم نیز چون از یک سو شناختهشده بوده و از سوی دیگر، دلائلش قاعدتا مثل آقای نصیری متقن نیست، ضرری به اجماع موجود، مبنی بر جواز اولیه استفاده از تکنولوژیها و علوم روز وارد نمیکند.
در همین رابطه، تذکر نکتهای تکمیلی لازم است و آن اینکه: اگرچه رشد تکنولوژی و دانش، در سالهای اخیر سرعت یافته و به شکلی جهشی اتفاق افتاده است، اما باید توجه داشت که این دو پدیده در طول تاریخ، همواره در حال توسعه و ارتقاء بودهاند. بهعبارت دیگر، چه در عصر انبیاء و معصومان علیهمالسلام و چه پس از آن و در قرون غیبت امام معصوم علیهالسلام، دانش و تکنولوژیهای بشری، دگرگونی و تکاملی اگرچه کُند اما مداوم را تجربه کرده است و از همین رو، ظهور تکنولوژیها و دانشهای نوپدید، پدیدهای نو و امروزی نیست. بلکه در همه اعصار و امصار میتوان به معرفی مصداق یا مصادیقی برای آن پرداخت. اعصار و امصاری که در هر یک از آنها، فقیهی از فقهاء امامیه میزیسته و در عین مواجهه با این تکنولوژیها و دانشهای نوپدید، حتی از یکی از آنها، فتوایی مبنی بر نامطلوببودن مطلق تکنولوژی و عدم جواز استفاده از آن، نقل نشده است. در قرون اخیر که با انقلاب علمی و صنعتی بشر و ظهور تکنولوژیهای بهاصطلاح مدرن همراه است نیز در عین تعدد و تراکم فقهاء و علماء دینی، (به استثناء برخی مخالفتهای خام اولیه که آن هم در فضاهای عمومی و عوامانه حوزه رقم خورد،) چنین فتوایی سابقه ندارد. با توجه به مجموع این مطالب است که باید گفت: قطعیت جناب آقای نصیری در این مسئله، چندان قابل اعتناء نیست.
تحلیل مضرات و مفاسد تکنولوژی مدرن
پنج. جناب آقای نصیری، در تحلیل خود از هویت تکنولوژی مدرن، به برخی از مضرات و مفاسد آن، از جمله زمینهسازی برای بروز رذائل اخلاقی و بحرانهای اجتماعی، اشاره کرده است. در این رابطه نیز به دو نکته باید توجه کرد:
اولا، مگر فقط اره برقی است که زمینه ارضاء صفت طمع و حرص را فراهم میآورد؟! اره دستی نیز در حد و اندازه خود و به نسبت ابزارآلات ساده اولیه، همینطور است. آیا فقط کمباین است که بیکاری عدهای را موجب شده است؟! وسیلهای مانند داس نیز در مقیاسی کوچکتر، همین امر را باعث شده است و اگر چنین است که هست، با استشهاد صرف به این نکته، نمیتوان هویتی خاص و مجازی را برای تکنولوژیهای مدرن ثابت کرد.
ثانیا، به اعتراف هر انسان بصیر و عاقلی، تکنولوژیهای مدرن، علاوه بر مضرات و مفاسد بعضا متعدد و بعضا محدود، قطعا دارای محاسن و منافع خارقالعاده و کارگشایی نیز هستند. بر همین اساس، چگونه میتوان در ارزیابی این پدیده، صرفا به جهات منفی و مضر آن اشاره کرده و از جهات مثبت و مفید آن غافل شد؟! طبیعی است در یک قضاوت عادلانه و عالمانه، حداقل دو نکته را باید مد نظر داشت: اول آنکه باید ابعاد مثبت و منفی یک تکنولوژی را در کنار هم دید و دوم نیز آنکه آن تکنولوژی را نه به تنهایی، بلکه در شبکه سایر تکنولوژیها و در تعامل با سایر متغیرها و پدیدههای موجود در زندگی انسانی ملاحظه کرد. البته ممکن است که پس از رعایت این دو نکته، ارزیابی ما از یک تکنولوژی، منفی باشد که در این صورت، تردیدی در نفی و انکار آن مصداق خاص نیست. اما مطالب کلی، فراگیر و بیضابطهای که آقای نصیری ارائه میدهد را جز بهعنوان یک تحلیل خام اولیه، نمیتوان پذیرفت.
شش. سؤال دیگری که از آقای نصیری باید پرسید، آن است که: مگر ناکارآمدی قوانین در مهار بحرانها و آسیبها، به عرصه تکنولوژیهای مدرن اختصاص دارد که شما این مطلب را دلیلی بر نفی کلی این پدیده بهحساب آوردهاید؟!
هر قانونی، حتی قانون شرع، بخشی از مکانیزم مدیریتی و کنترلی مورد نیاز در جوامع را پوشش میدهد و برای پوشش کامل این حوزه، قطعا به مکانیزمهای دیگری همچون فرهنگ، اخلاق، مجازات و ... نیز نیاز است. لذا به هیچ وجه نمیتوان با استناد به عدم توفیق قوانین وضعشده در مهار مفاسد تکنولوژی مدرن، این پدیده را پدیدهای مطلقا منفی دانست.
همچنین باید از ایشان پرسید: مگر همه مراجع، از جمله رهبر معظم انقلاب حفظهاللهتعالی نفرمودهاند که استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، مانند سلاحهای شیمیایی و اتمی، شرعا حرام است؟ و آیا مگر نه این است که به استناد این سخن، تکنولوژی سلاحهای اتمی، دیگر در نظام تمدنی ما جایی ندارد؟ اگر اینطور است که هست، پس چرا در وقت مثال آوردن، میگویید: «لابد باید سلاحهای مدرن اتمی و شیمیایی را هم در حکم شمشیر دانست و [گفت] خوب و بد آن بسته به این است که مسلمین از آن استفاده کنند یا کفار!» آیا این سخن، مصداق اغراء به جهل نیست؟! چه کسی گفته است که پذیرش اصل تکنولوژی و استفاده از آن، مستلزم استفاده از بمب اتم و شبیهسازی انسانی است که شما اینگونه سخن میرانید؟! فأین تذهب؟!
تحلیل بروز مرجعیتهای جدید فکری و فرهنگی
هفت. جناب آقای نصیری، در بخش دیگری از مقاله خود، در حالی که بهنظر میرسد دغدغه جایگاه روحانیون و فقهاء را دارد، بروز مرجعیتهای جدید فکری و فرهنگی (مانند هنرمندان و ورزشکاران) و تغییر سبک زندگی، به واسطه ظهور تکنولوژیهایی همچون سینما و تلویزیون را دلیل دیگری بر نفی این پدیده معرفی کرده است.
البته ایشان به خیال دفع دخل مقدر، تنها راهکاری که ممکن است برای حل این معضل به کار آید را نیز مطرح و با بیان تمسخرآمیز خویش، آن را نفی کرده است. آن راهکار نیز عبارتست از: مسلحشدن فقهاء و روحانیون به سلاح هنر و بازیگری و ربودن گوی سبقت از بازیگران مرد و زن غیر روحانی! همانگونه که ملاحظه میفرمایید، این سخن بهقدری عوامانه و بیپایه است که نگارنده بعید میداند حتی خود آقای نصیری نیز پس از قدری تأمل، از انتساب آن به خود، راضی باشد. چرا که:
اولا، چگونه میتوان زمینهسازی برای بروز مرجعیتهای جدید فکری و فرهنگی را دلیلی بر طرد یک پدیده به حساب آورد، حال آنکه پدیدههایی همچون علم، هنر، ورزش، مقام، ثروت و ...، در طول تاریخ، همواره چنین نقشی را ایفاء کردهاند؟! لازمه سخن سخیف آقای نصیری آن است که به بهانه جلوگیری از ظهور هرگونه رقیبی، باید از تربیت دانشمندان، رشد ورزشکاران، اقتدار مسئولان و ارتقاء ثروتمندان، جلوگیری کرد! البته بعید نیست که آقای نصیری، چنین کاری را نیز لازم بداند که در این صورت ... .
ثانیا، اصلا مگر مرجعیت فکری و فرهنگی هنرمندان و ورزشکاران، اختصاص به امروز دارد؟! البته میپذیریم که در دوران معاصر، بهجهت بروز عوامل مختلف، این مرجعیت، رشد زیادی را تجربه کرده است. اما در طول تاریخ، همواره هنرمندان، ورزشکاران و در واقع، نخبگان جامعه، دارای مرجعیت فکری و فرهنگی بودهاند. توجه مردم به پهلوانان، خصوصا در تاریخ ایران اسلامی، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد. همچنین جایگاه ویژه اهل هنر، همچون شعراء، در زندگی جوامع انسانی نیز حقیقت آشکاری است. بنابراین نفس مرجعیت گروههای نخبه در جامعه، چیزی نیست که بتوان به بهانه آن، جایگاه پدیدهای را زیر سؤال برد.
ثالثا، آقای نصیری توجه داشته باشند که برای مقابله با وضعیت موجود، هیچ نیازی به بازیگر شدن روحانیون نیست! بلکه حوزههای علمیه و روحانیون باید با درک بیشتر اقتضائات جامعه امروز و بالا بردن شناخت خود از شرائط زندگی معاصر، به بازسازی نقش خود در معادلات انسانی و اجتماعی پرداخته و جایگاه بیبدیل خود در هدایت و مدیریت سایر نخبگان جامعه را بازیابی کنند. چرا که هیچ ضرر و زیانی برای مرجعیت فکری و فرهنگی هنرمند یا ورزشکار متأثر از نهاد دین و روحانیت، متصور نیست. همچنین خوب است که آقای نصیری، از خواب غفلت بیدار شده و متوجه باشد که مدیریت راهبردی نهاد دین و روحانیت بر رسانه و سینماست که دوای دردهای فعلی ما در این دو بخش است. نه بازیگر شدن روحانیون! البته از قدیم گفتهاند: کسی که خودش را به خواب زده است، بیدارشدنی نیست.
رابعا، حقیقتا زشت است که فردی با خیال خام جلوگیری از ظهور رقیب یا بهخاطر ترس از آن و یا تنبلی و خستگی در انجام وظیفه و حل مشکل، به پاک کردن اصل صورت مسئله روی آورده و سوار بر مرکب انکار و تقبیح، از واقعیتها بگریزد. توصیه ما به جناب آقای نصیری آن است که به جای تقبیح مطلق سینما و تلویزیون و سخنپراکنیهای بیهوده، سر از برف بیخبری درآورده و با تکیه بر همت و غیرت دینی و با الگو گرفتن از مجاهدان عرصه علم و هنر و با درسگرفتن از نمونههای موفق موجود، به تقویت عملی نهاد دین و مقابله عینی با دشمنان آن برخیزد، انشاءالله.
هشت. بهطور کلی، برخورداری از هویتی نو و بههمراه داشتن الزامات و اقتضائاتی جدید، چیزی نیست که اختصاص به تکنولوژی داشته باشد. بلکه تقریبا همه پدیدهها و مقولههای مطرح در زندگی بشری، مانند: فرهنگ، اجتماع، اقتصاد، سیاست، حکومت، هنر و ... همینطورند.
واقعا سیستمهای حکومتی امروز، چه شباهتی با حکومتهای بسیط قرون پیشین دارند؟ هنر معاصر، حتی در شاخه هنرهای سنتی، مانند: شعر، خطاطی، طراحی و نقاشی، چه نسبتی با همین هنرها در قرون قبل دارد؟ اقتصاد پیچیده و پُر مؤلفه جوامع امروز، با اقتصاد و سیستم اقتصادی بسیط جوامع نخستین، چه ارتباطی میتواند داشته باشد؟ بهراستی آیا نمیتوان گفت که مفهوم امروزین حکومت، هنر و اقتصاد، با مفهوم سنتی این موارد، اختلاف ماهوی دارد؟ و اگر چنین است که هست، آیا میتوان این اختلاف را دلیلی بر طرد و تقبیح نمونههای امروزین این پدیدهها دانست؟
بهعبارت دیگر، با توجه به هویت جدید و بهتبع آن، اقتضائات و الزامات جدید مقولههایی همچون: حکومت، اقتصاد، هنر و ...، باید گفت که تمامی این موارد، بیفائده و بلکه مضر بوده و باید به همان هویتی از این موارد که در زمان انبیاء و معصومان علیهمالسلام وجود داشته است، اکتفاء شود! حال آنکه نه تنها تکلم به این سخن، بلکه حتی تصور آن نیز به دور از تعقل است. البته ممکن است گفته شود که تمام این اختلافات ماهوی، ناشی از نقش تکنولوژی در این حوزههاست. اما در پاسخ باید گفت که: حتی با حذف تکنولوژی از این حوزهها نیز بروز چنین اختلافاتی قطعی و طبیعی است. چرا که مؤلفههای بسیاری در این مسئله دخلیند که توجه به یکی از آنها، برای فهم مطلب کافی است و آن عبارتست از: جمعیت. جمعیت جوامع انسانی، حتی با حذف تواناییها و امکانات حاصل از علم و تکنولوژی، روز به روز در حال گسترش بوده و از همین روست که جمعیت مسلمانان در هنگام غیبت، با جمعیت آنها در صدر اسلام، قابل مقایسه نیست.
با کمی تأمل میتوان دریافت که سیستم حکومتی مورد نیاز برای اداره یک جامعه صد هزار نفری، با سیستم حکومتی مورد نیاز برای اداره یک جامعه صد میلیون نفری، حتی بدون دخالت علوم و تکنولوژیهای مدرن، طبیعتا دارای اختلاف ماهوی است. چرا که اداره و کنترل یک جمعیت صد میلیون نفری، بهواسطه افزایش ارتباطات و گسترش پیچیدگیهای ناشی از تعاملات انسانی، محیطی و ...، الزامات و اقتضائات جدیدی دارد که در اداره و کنترل یک جمعیت صد هزار نفری نیست و این یعنی اختلاف ماهوی. یعنی همان چیزی که جناب آقای نصیری، با استناد به آن، بر طبل محکومیت پدیدهها میکوبد. بهراستی این چه نگرش و بینشی است؟!! ای کاش ایشان کمی به این مطالب فکر میکرد.
موفقیتهای بومی حوزه تکنولوژی و رسانه
نه. از همه خوانندگان محترم این نوشتار میپرسم: چگونه میتوان تصور کرد که انسانی چشم بر همه موفقیتهای بومی موجود در حوزه تکنولوژی و تمام توفیقات دینی مطرح در عرصه دانش بسته و دهان به قدح مطلق این دو مقوله و تقبیح کلی آن بگشاید؟! چگونه میتوان رامشدن یکی از چموشترین تکنولوژیها، یعنی تکنولوژی رسانه و سینما را (اگرچه بهشکل محدود و موردی) به دست برخی از هنرمندان، فعالان رسانهای و سینماگران متعهد و متخصص دید و باز در مذمت ذات خبیث آن سخنوری کرد؟! چگونه میتوان نمونههای موفقی همچون: رادیو معارف یا برخی از برنامههای مفید، مؤثر و پر مخاطب تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، مثل برنامه «سمت خدا» یا «اشک مهتاب» را دید و دوباره و چندباره، به کلیت رسانه تاخت؟! چگونه میتوان فیلمهایی همچون: «بچههای آسمان»، «رنگ خدا»، «خیلی دور، خیلی نزدیک»، «به همین سادگی»، «طلا و مس»، «مهاجر»، «روزهای زندگی»، «خداحافظ رفیق» و دهها فیلم موفق دیگر را دید و ... . اصلا بیخیال! اهمیتی ندارد. خودتان را اذیت نکنید! ... اما نه! مهم است. واقعا چگونه میتوان؟!
آیا میشود تکنولوژی جدید را از زندگی حذف کرد؟
ده. یکی از نکات اساسی و مهم مطرح در این حوزه آن است که: در مقیاس کلان، اصلا مگر میشود تکنولوژی را از زندگی حذف کرد؟! حتی اگر بپذیریم که آنچه آقای نصیری میگوید، صحیح است که نیست، آیا میتوان تصور کرد که جامعه یا کشوری، از مسئولیت زندگی تکنولوژیک استعفاء دهد؟! آیا میتوان جلوی رشد دانش و تکنولوژی را گرفت؟! آیا میتوان از ورود نو به نو تکنولوژی به زندگی بشر جلوگیری کرد؟! آیا میتوان زندگی تکنولوژیزده و تکنولوژیزاده معاصر را تکنولوژیزدایی کرد؟! آیا میتوان یک کشور را در مقابل انبوهی از رقباء مسلح به دانش و تکنولوژی، بدون دانش و تکنولوژی اداره کرد؟! آیا نباید برای حفظ منافع جامعه اسلامی و تأمین رفاه، امنیت و سعادت آحاد این جامعه، به جدیدترین علوم و تکنولوژیها مسلط شد؟! آیا برای حفظ موقعیت خود در جهان و تأمین جایگاه بایسته و شایسته خود، نباید در مسیر فتح و گسترش مرزهای دانش، پیشتاز بود؟! مثلا آیا میتوان بدون بهرهمندی از تکنولوژیهای نظامی و تسلیحاتی، نفس کشید؟!
مگر تلاش برای ارتقاء توانمندیهای نظامی، مصداق عمل به آیه کریمه «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة» نیست؟! مگر خداوند متعال نفرموده است: «ما استطعتم»؟!
آقای نصیری به چه اجازهای و با استناد به چه دلیلی این عموم و اطلاق را محدود میکند؟! مگر میتوان با شمشیر و نیزه به جنگ دشمن مسلح به انواع موشکهای نقطهزن رفت؟!
اگر نمیتوان و نمیشود، پس یعنی: تکنولوژی نظامی خوب است. تکنولوژی نظامی لازم است. تکنولوژی نظامی مفید است. تکنولوژی نظامی را باید داشت. باید یاد گرفت. باید گسترش داد. باید بومی کرد و دهها باید دیگر.
همچنین باید توجه داشت که با پذیرش مطلوبیت و ضرورت همین یک تکنولوژی و دانش، مطلوبیت و ضرورت سایر تکنولوژیها و دانشها نیز ثابت میشود.
مگر میتوان تکنولوژی نظامی را بدون دانشهایی همچون فیزیک و شیمی تصور کرد؟! مگر صنایع نظامی را میتوان بدون استفاده از سایر صنایع بشری محقق کرد؟! و مگر میتوان زندگی را فقط در بعد نظامی آن، بهسمت تکنولوژی بُرد؟! زندگی تکنولوژیک در بعد نظامی، یعنی یک زندگی کاملا تکنولوژیک. یعنی زندگی امروز. یعنی همین چیزی که میبینیم و این یعنی سخن آقای نصیری، معقول نیست.
آیا استفاده از تکنولوژی روز، به خاطر اضطرار و ضرورت است؟
یازده. ممکن است جناب آقای نصیری بگوید که ما نیز در همین دنیا زندگی کرده و از تکنولوژی استفاده میکنیم؛ اما از باب «اضطرار» و «ناچاری». یعنی چون چارهای نداریم، تکنولوژی را میپذیریم. نه آن که چون تکنولوژی خوب است. در این رابطه نیز توجه به چند نکته ضروریست:
اولا، پس این همه جار و جنجال و هیاهو برای چه؟! این همه صغری و کبری چیدن از چه رو؟! اگر در عمل و عینیت، باید همینطور زندگی کرد، پس این همه علمبافی چرا؟! شما میگویید نباید مرعوب تکنولوژی غرب شد؛ ما هم میگوییم. شما میگویید نباید تن به سلطه بی چون و چرای تکنولوژی مدرن داد؛ ما هم میگوییم. شما میگویید تکنولوژی مدرن، دارای مضرات و مفاسدی است؛ ما هم میگوییم. شما میگویید نباید از اصالتها و ارزشهای دینی غافل شد؛ ما هم میگوییم و بالاخره شما میگویید هر تکنولوژی و دانشی فراسوی همان مصادیق و نمونههای عینی و خاص ارائهشده از سوی انبیاء و معصومان علیهمالسلام، مذموم و مضر است؛ اما ما این را نمیگوییم و نمیپذیریم. نه ما، که هیچ کس چنین سخنی را نپذیرفته و نخواهد پذیرفت.
ثانیا، جناب آقای نصیری! اصلا کدام اضطرار؟! چه کسی شما را نسبت به پذیرش زندگی تکنولوژیک، مضطر کرده است؟! شما، بهعنوان یک انسان، اصلا و ابدا ناچار به استفاده از دانش و تکنولوژی مدرن نیستید. چرا که به راحتی میتوانید از شهر و زندگی شهری فاصله گرفته و در گوشهای از یک روستای دورافتاده، همان زندگی ساده و بسیط عصر حضور ائمه علیهمالسلام را برای خود مهیا کنید. مگر نیستند انسانهایی که در عصر تکنولوژی، همچنان بهشکل بدوی زندگی میکنند؟ شما هم یکی از آنها. آخر چه اصراریست که این همه خود و دیگران را اذیت کنید؟! بروید و از زندگی بدون تکنولوژی، لذت ببرید!
ثالثا، ای کاش آقای نصیری، شجاعت ایستادن پای حرف خود را داشت. ای کاش همانگونه که میگفت، زندگی میکرد. ای کاش لااقل جز در ضروریات زندگی، از تکنولوژی و متعلقات آن، پرهیز میکرد. اصلا باید اینطور باشد. اما متأسفانه خلاف آن را شاهدیم.
در همین راستا، توجه خوانندگان محترم را به مطلب مهمی جلب میکنم و آن اینکه: چندی پیش، شاهد حضور نام و تصویر جناب آقای نصیری، در میان جمع داوران جشنواره فیلم عمار بودیم. از مسئولان جشنواره عمار، که جشنوارهای مردمی و انقلابی بوده و در پی ایجاد یک جبهه و خاکریز فرهنگی و هنری فراگیر در برابر هجمه دشمنان خارجی و داخلی آرمانها و ارزشهای الهی و اسلامی است، چنین انتخاب و پیشنهادی بعید نیست. اما از پذیرش این انتخاب و حضور جناب آقای نصیری در این جایگاه متعجبیم.
انسانها تا زمانی که در فضای فرضیهپردازی قدم میزنند، حتی اگر به تناقض و تعارضی نیز دچار باشند، نسبتا آزاد بوده و جز آن که به عدم رعایت قواعد فکر و منطق علم متهمند، حرج عمدهای بر آنها نیست. اما اگر قدم از قلمزنی و سخنوری فراتر نهاده و به اقدامی عملی و عینی روی آورند، وضع به گونه دیگری خواهد بود.
به عبارت دیگر، چنین نیست که بتوان به تفکری تکلم کرد و بر خلاف آن حرکت. چرا که در این صورت، جز هرج و مرج علمی و عملی، فرد و جامعه را عائدی نخواهد بود.
جناب آقای نصیری، به عنوان داور و دست اندرکار جشنواره فیلم عمار، بر اساس صریح نظراتی که خود ابراز داشته است، شخصیتی به شدت تجددستیز و مدرنگریز است. حال آنکه علیرغم همه اختلافات موجود در باب فلسفه هنر، فلسفه سینما و تاریخ این دو، به اذعان همه متفکران و اندیشمندان، هنر، به معنای امروزین آن و خصوصا هنر سینما و فیلمسازی، دارای خاستگاه و خصوصیاتی به شدت متجددانه، مدرن و غربی است.
به عبارت دیگر، سینمای امروز، به عنوان یکی از اصلیترین و شاخصترین دستاوردهای مدرنیته، هنری نوظهور و غربی بوده و در یکی از مهمترین ابعاد خود، مقولهای تکنولوژیک و صنعتی است؛ و این خود تناقضی است آشکار.
به منظور فهم بهتر این تناقض، به فهرستی از جملات جناب آقای نصیری در باب موضوع «اسلام و تجدد»، توجه فرمایید:
«با دستمایه قرار دادن علوم و فنون تعلیمی از سوی انبیاء، انسانها قادرند دست به اکتشاف و اختراع بزنند و به آگاهیها و تواناییهای جدیدی فراسوی آنچه انبیاء ارائه کردهاند دست یابند. اما چنین اقدامی امری خودسرانه محسوب شده و خارج از مدار مصلحت و سعادت دنیوی و اخروی انسانهاست.» (مهدی نصیری، اسلام و تجدد، ص353)
«از قرآن و سنت نمیتوان مطلوبیت علوم و فنون جدید را استنباط کرد.» (همان)
«بین اسلام و تجدد، تعارض است.» (نقل به مضمون، همان، ص355)
سؤال مهم اینجاست که با چنین افکاری، چگونه میتوان قدم در وادی هنر، آن هم نه هنرهای سنتی و دارای خاستگاه آیینی، بلکه هنر کاملا مدرنی که ارمغان ایدئولوژی و تکنولوژی غربی است، یعنی هنرصنعت سینما نهاد و به داوری آثار عرضه شده در این حوزه پرداخت؟!
بدیهی است که جناب آقای نصیری، هم چون هر انسان عاقل دیگری، قائل به وجود و ایجاد هنر سینما و صنائع سینمایی در عصر معصومان علیهمالسلام نیست. بنابراین باید گفت که ایشان سینما را هم چون هر پدیده نوظهور دیگری، منفی پنداشته و آن را محکوم به حکم طرد میداند.
به عبارت دیگر، اگر سینما، امری نوظهور و از دستاوردهای تجدد است که هست و اگر هر آنچه چنین است، نتیجه اقدام خودسرانه بشر بوده و از مدار مصلحت و سعادت دنیوی و اخروی او خارج است، یا باید به تناقض گفتار و رفتار ایشان در این حوزه حکم کنیم و یا به وقوع یک تحول عقیدتی و بداء فکری؛ که البته حکم دوم برای ما بسی خوشایندتر و دلنشینتر است.
دوری از حکمت و عرفان اسلامی، عامل تفکرات نادرست است
دوازده. تعداد زیاد علامتهای تعجب در این نوشتار، طبیعتا حاکی از تعجببرانگیزبودن افکار و گفتار جناب آقای نصیری است. اما باید گفت که خیلی هم تعجب ندارد! این طرز تفکر، نتیجه طبیعی و قطعی دوری از حکمت و معنویت ناب شیعی، یعنی فلسفه و عرفان اسلامی و در نتیجه بیبهرهبودن از حقیقت دین و آموزههای دینی است.
کسی که بر چهره خورشید تیغ میکشد، سرانجامی جز تیرگی شب، در انتظار او نیست. این دست خالی آقای نصیری در حوزه هستیشناسی، معرفتشناسی و دینشناسی است که پای او را به چنین مسیر غیرمستقیمی گشوده است. عدم فهم و انکار اصولی همچون: اصالت و خیریت وجود، عدمیت، نسبیت یا اعتباریت شر و افاضیبودن و انکشافیبودن تمام مصادیق علم از یک سو، ناآشنابودن با حقیقت انسان کامل و جایگاه امام معصوم علیهالسلام در هستی از سوی دیگر و غریبهبودن با هویت راهبردی دین و گزارههای دینی و ظرفیت بیبدیل اسلام در مدیریت فراگیر زندگی بشر از سوی سوم، نتیجهای جز آنچه شاهدیم را در پی نخواهد داشت.
اگر جناب آقای نصیری، رنج ظاهری تلمذ در محضر بزرگانی همچون حضرت آیتالله جوادی آملی دامتبرکاته را متحمل میشد، به قدر تلاش و استعداد خود، از گنج واقعی «علم دینی» بهرهمند شده و آن وقت، اینگونه اسباب زحمت دیگران را فراهم نمیآورد.
پاسخ شبهات و اعتراضات آقای نصیری را باید در تحلیل هویت «علم» و «علم دینی» و تبیین نسبت علوم با فلسفه مطلق الهی جستوجو کرد. الهیبودن، دینیبودن و مطلوبیت یک دانش و تکنولوژی مبتنی بر آن دانش، متوقف بر الهیبودن فلسفهایست که آن دانش از آن فلسفه سیراب میشود. فلسفهای که با اثبات مبدأ و معاد، پشتوانه عقلی و برهانی وحی الهی را به ارمغان آورده است، علومی الهی را نیز به جامعه بشری ارزانی داشته و مطلوبیت تکنولوژیهای مبتنی بر آن علوم را نیز تضمین میکند. اما چه کنیم که برخی همچون جناب آقای نصیری، نه فلسفه الهی و اسلامی را میپذیرند، نه علوم مبتنی بر آن را و نه حتی فناوریها و تکنولوژیهای دینی و مفید را. این عقل فعال، ذهن بیدار و قلب روشن حضرت آیتالله جوادی آملی است که توان فهم نیازها و اولویتهای جامعه اسلامی و حل آنها را داشته و پاسخگوی حس حکمتجو و معنویتخواه دانشمندان، هنرمندان، صنعتگران، سیاستمداران و حتی عموم تودههای مردمی است. و الا از امثال آقای نصیری، با چنین افکاری، نمیتوان توقع طراحی تمدن اسلام و الگوی پیشرفت اسلامی و اقدامی عملی در جهت تحقق آرمانشهر اسلامی را داشت.
نظرات آیت الله جوادی آملی درباره تکنولوژی و صنعت
خوانندگان محترم، تا اینجا با بخشی از افکار آقای نصیری درباره دانش، تکنولوژی و صنعت آشنا شدند. اکنون خوب است که بخشی از افکار حضرت آیتالله جوادی آملی در این رابطه را نیز ببینیم. (ناگفته روشن است که نمیخواهیم افکار و اندیشههای حضرت آیت الله جوادی را با نظرات آقای مهدی نصیری در کنار هم قرار داده و استاد و شاگرد (به لحاظ واقع و ثبوت) را در عرض هم لحاظ کنم. بلکه هدف، ارائه افکار ناب این استاد برجسته حوزه علمیه به عنوان شاخص و الگوست):
پیشوایان نظام اسلامی، عهدهدار ترغیب به فراگیری کامل فرایند صحیح صنعتی و تعلیم کیفیت بهرهبرداری از آن میباشند. قوانین الهی، ضمن ارائه خطوط کلی فراگیری آن، با نقل سیره آموزنده اسوههای تمدن و عصارههای مدینه فاضله، نحوه استفاده از مدرنترین صنعتهای هر عصر را به انسانهای صالحِ سالکِ کوی سعادت میآموزند که نموداری از آن بازگو میشود:
1 ـ سلیمان علیهالسلام که حکومت اسلامی را در پهنه وسیعی از زمین گسترش داد و به برخی از زمامداران عصر خود نامه نوشت و آنان را به اسلام فرا خواند و کامیاب شد، از امکانات فراوانی برخوردار بود و قرآن کریم نحوه استفاده او از وسائل صنعتی آن روزگار را چنین بازگو میکند: «و اسلنا له عین القطر» (سوره سبأ، آیه 12) ما برای او چشمه مس گداخته را سیلگونه روان ساختیم. «یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدروا راسیات اعملوا آل داود شکراً و قلیل من عبادی الشکور» (سوره سبأ، آیه 13)
کارگزاران نظام اسلامی حضرت سلیمان علیهالسلام، هم در صنعت معماری، بناهای بلند و قصرهای منیع میساختند و هم در صنعت نقاشی و هنر، تمثال فرشتگان و پیامبران و صالحان را با زیبایی ترسیم میکردند، تا ضمن تشویق به هنر و ارضای غریزه هنرجویی، روش بهرهبرداری درست را ارائه نمایند و اسوهها را به صورت نقاشی، فراسوی مردم نصب کنند تا با مشاهده نقش، هنر بیاموزند و با شهود منقوش، سعادت را تحصیل کنند و نیز در صنعت فلزکاری، ظروف مورد نیاز فردی و جمعی را میساختند تا در کنار هنرآموزی، وسائل رفاهی را فراهم نمایند و آئین بهزیستی را در سایه تأمین لوازم ضروری زندگی، بیاموزند و از این رو به ساختن ظرفهای بزرگ و کاسههای عظیم و دیگهای رفیع و استوار میپرداختند و در عین حال که نعمت صنعت را بهجا صرف میکردند، به شکرگزاری خداوند منان مأمور شدند. خداوندی که هم نعمت مواد خام و معدنی را آفرید و هم نعمت استخراج آنها را در اذهان بشر خلق کرد و هم نعمت صنعت و ساختوساز وسائل سودمند را یادشان داد. جریان ورود ملکه سبا به ساحَت قدس سلیمان علیهالسلام و مشاهده قصر ظریف شیشهای و پندار آب و بالا زدن پوشش پا، شاهد بر پیشرفت صنعت معماری، هنری، و صنعتی آن عصر است: «قیل لها ادخلی الصَّرح فلمّا رأته حسبته لجَّةً و کشفت عن ساقیها قال إنَّه صرحٌ ممردٌ من قواریر» (سوره نمل، آیه 44)
2 ـ حضرت داود که پدر سلیمان علیهماالسلام بود و زمینه حکومت اسلامی را با رهبری انقلاب و ستمزدایی از عصر خود آغاز کرد و از امکانات مناسبی متنعم بود، مأمور شد که از نعمت غیبی خداوند که آهن سرد و سخت را در دستش چون موم نرم کرده بود، صنعت زرهبافی را ارائه کند و نظم هماهنگ بندها و حلقههای زره را رعایت نماید.
بیان قرآن مجید در این باره چنین است: «و لقد اتینا داود منّا فضلا یا جبال اوبی معه و الطیر و النّا له الحدید» (سوره سبأ، آیه 10) «أنِ اعمل سابغات و قدِّر فی السَّرد و اعملوا صالحاً» (همان، آیه 11) «و علَّمناه صنعة لبوسٍ لکم لتحصنکم من بأسکم فهل أنتم شاکرون» (سوره أنبیاء، آیه 80) نکته قابل توجه آن است که صنعت زرهبافی، جزء علوم عملی و هنری است و قابل انتقال به غیر میباشد و لذا قرآن کریم در این باره به کلمه «تعلیم» تعبیر نمود. ولی نرمنمودن آهن همچون موم در دست، هرگز جزء علوم نظری یا عملی نیست. زیرا به کرامت روح ولی خدا و نزاهت نفس رسول حق وابسته است و به همین دلیل قرآن در این باره تعبیر تعلیم را به کار نبرد. بلکه به کلمه «اَلَنّا» بسنده نمود تا روشن شود که لین و نرمشدن آهن در دست داود علیهالسلام با قدرت غیبی میسور میشود. البته آهن را از دیر زمان با آتش نرم میکردند. لیکن آن، جزء علوم عملی میباشد و امری عادی است نه خارق عادت. به خلاف اعجاز خارقالعاده داود علیهالسلام.
3 ـ نوح، شیخ الانبیاء علیهالسلام که نه تنها در مسأله وحی و نبوت، جزء پیشگامان کوی رسالت است، بلکه در جریان استفاده صحیح از علمِ صنعت، از پیشکسوتان به شمار میآید و خداوند، هم تعلیم کشتیسازی او را به عهده گرفت و هم توفیق و تأیید عملی آن را عهدهدار شد که قرآن کریم در این باره چنین میفرماید: «إصنع الفلک بأعیننا و وحینا» (سوره هود، آیه 37) «فأوحینا إلیه أنِ اصنع الفلک بأعیننا و وحینا» (سوره مؤمنون، آیه 27)
خلاصه مطالب گذشته آنکه:
1) اصل فرایند صنعتی در حکومت اسلامی، ممدوح و مورد ترغیب است.
2) لزوم استفاده صحیح از آن، در سیره عملی زمامداران دینی بیان شده است.
3) مهمترین بهره درست از صنایع پیشرفته هر عصر، عبارت است از تأمین نیازهای علمی و عملی مردم آن عصر.
4) آنچه در قرآن یاد شد، جنبه «تمثیل» دارد نه «تعیین». یعنی در قرآن، مثال بهرهوری صحیح از صنعت بازگو شده، نه آنکه استفاده درست از صنعت، منحصر در همین چند مورد باشد.
5) صنعت کشتیسازی نوح علیهالسلام، الگویی برای ساخت و پرداخت هرگونه وسائل نقلی دریایی و زیردریایی، اعم از وسیله نقل مسافر، بار و مانند آن و نیز وسایل نقلی زمینی و هوائی به طور عام میباشد؛ و صنعت زرهبافی داود علیهالسلام، الگویی برای ساختن هرگونه وسائل دفاعی است؛ خواه در برابر تیر و مانند آن باشد و خواه در قبال سموم شیمیایی و نظائر آن؛ و صنعت معماری و کارهای دستی و ظرائف هنری و ساختن ظروف فلزی سلیمان علیهالسلام، نمونهای برای ساختن هرگونه لوازم زندگی است که نیازمندیهای فردی یا گروهی و همچنین نیازمندیهای هنری و ادبی، به وسیله آن برطرف میگردد.
اکنون که عصاره سیره رهبران حکومت اسلامی در نحوه بهرهبرداری از صنعت بازگو شد، مناسب است آنچه از ذوالقرنین در قرآن کریم نقل گردیده بیان شود.
قرآن کریم اگرچه از نبوت او سخن نگفت، ولی روش پسندیده او را با برخورداری از همه وسائل مقدور آن عصر، بهطور نسبی گزارش داد. او از تمام امکانات لازم بهرهمند بوده و کارهای قابل توجهی انجام داده است. یکی از آن کارهای شگفتانگیز، ساختن سدّ عظیمِ نفوذناپذیر است که بر اثر ارتفاع و صافبودن، قابل فتح نبود و بر اثر استواری و استحکام، قابل نقب و سوراخنمودن نبود. زیرا آن سدّ عظیم فلزی، از خاک، آجر، سنگ، سیمان و مانند آنها ساخته نشد. بلکه از پارههای آهن و مس گداخته ساخته شد که بیان قرآن مجید در این باره چنین است: «اتونی زُبر الحدید حتّی إذا ساوی بین الصَّدفین قال انفخوا حتّی إذا جعله ناراً قال اتونی افرغ علیه قطراً» (سوره کهف، آیه 96) یعنی پس از چیدن تکههای آهنِ همانند قطعات سنگ، دستور داد که با استفاده از کوره آهنگری، در آن بدمند تا کاملا قطعههای آهن به صورت آتش گداخته درآید و آنگاه فرمان داد که مس گداخته را در آن تعبیه نمایند تا به صورت سد کامل و محکم فلزی درآید.
از مجموعه این نمودارها میتوان خط مشی حکومت اسلامی را درباره بهرهبرداری از صنایع استنباط نمود که استفاده از تکنولوژی در تمام امورِ سازنده و سودمند رواست، ولی بهرهبرداری از آن در امور تخریبی و تهاجمی و سوزنده و کشنده و تباهکننده زمین، دریا، هوا، گیاهان، جانوران، انسانها، مناطق معمور و...، هرگز روا نیست و با این تحقیق، میتوان فرق میان کادر صنعتی در مدینه فاضله که هدف حکومت اسلامی است را با کادر صنعتی کشورهای مهاجم و مخرّب و مدعی تمدّن، بررسی نمود. (ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص 110)
به منظور آشنایی با مبانی حضرت آیتالله جوادی آملی دامت برکاته درباره «علم دینی» و «ارتباط علوم با فلسفه مطلق» نیز خوانندگان محترم را به کتاب مفید «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» ارجاع میدهیم.
تفاوتهای شهید آوینی با نصیری/ همراه دانستن شهید آوینی، خطای آقای نصیری
سیزده. به عقیده نگارنده، خطای دوم آقای نصیری در مقاله مورد بحث، عبارتست از: همراه دانستن مرحوم شهید آوینی رحمة الله علیه با خود. حال آنکه حتی با دقت در همان سخنان و جملاتی که ایشان از آن شهید سعید نقل میکند نیز اختلاف این دو آشکار میشود.
به نمونههای زیر دقت کنید:
• قالبهای هنری غربی، هر نوع پیام یا محتوایی را نمیپذیرد و کسی که میخواهد در سینما و تلویزیون، عوالم غیبی و حال و هوای معنوی انسانها را به تصویر بکشد، باید بر تکنیک بسیار پیچیده این وسایل غلبه پیدا کند و بداند که گستره کارآیی این رسانهها تا کجاست.
• در هنگام استفاده از این رسانهها ـ و سایر ابزار تکنولوژیک ـ باز هم خواهناخواه با این حقیقت روبهرو میشویم که اگر یک معرفت عمیق حکیمانه نسبت به ماهیت این ابزار، چراغ راه کاربرد آنها نباشد، بلاتردید از عهده استخدام این وسایل برای صورتها و معانی و پیامهای منشأگرفته از تفکر مستقل خویش بر نخواهیم آمد.
• ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن مرزها در حال فروریختناند و در عصری به سر میبریم که محصولات تکنولوژیک لازمه حیات بشری هستند و بنابراین، اصلاً نباید درباره ورود یا عدم ورود ویدئو به کشور اندیشید. چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این کار انجام شده است. اکنون باید در این باره که «چگونه ویدئو را مسخّر خویش کنیم» بیندیشیم و البته این کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهیت ویدئو و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن نیست.
• چه باید کرد؟ ... لازم است که جواب را در اینجا مختصراً مورد اشاره قرار دهیم: شأن انسانی والاتر از آن است که به اسباب و وسایل تعلق پیدا کند و رشد انسان در مسیر تعالی به سوی حق در معارج نهایی، به قطع تعلق نسبت به اشیا و یأس از اسباب منتهی خواهد شد. پیشنهاد ما آن نیست که ابزار تکنولوژیک را به دور بیندازیم. آنچه که ما باید خود را از آن در امان داریم «مرعوب و مفتون شدن در برابر تکنولوژی» است و تنها در این حالت است که میتوان «بدون وابستگی»، از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیکی از آن در خدمت غایات مقدس دینی سود جست.
• آیا نتیجه عملی این سخنان آن است که ما باید به متدولوی و تکنولوژی عالم جدید پشت کنیم و هر چه را که هست بدون هیچ گزینشی به دور بیندازیم؟ جواب این است که: خیر! اما گزینشی را هم که از آن سخن میرود سهل نباید انگاشت. ما باید در صدد تسخیر روح و جوهر تمدن جدید برآییم، نه جسم آن. ما نباید تسلیم همان نسبتی شویم که بین بشر جدید و تکنولوژی ... وجود دارد. تسخیر جوهر تمدن جدید، در گرو همین تغییر نسبت است و اگر نه، گزینشی آن سان که ما انتظار می بریم امکانپذیر نخواهد بود.
• ولایتیافتن بر شرایط و مقتضیات و رها شدن از نیازهای کاذب تمدن حاضر، خرمنکوفتنی است که مرد کهن میخواهد.
بر اساس این سخنان، مرحوم شهید آوینی معتقد است که:
• محصولات تکنولوژیک، لازمه حیات بشری است.
• دور انداختن تکنولوژی و پشت کردن به آن، صحیح نیست.
• غلبه بر قالبها، وسائل و تکنولوژیهای غربی ممکن است.
• بهکارگیری و استخدام این وسایل برای صورتها و معانی و پیامهای منشأگرفته از تفکر مستقل دینی ممکن است.
• مسخر کردن تکنولوژیهای مدرن و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن است.
• میتوان از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیک، در مسیر غایات مقدس دینی سود جست.
و بالاخره به عقیده این شهید بزرگوار، تحقق این امور، مرد کهنی میخواهد که آن مرد کهن، قطعا آقای نصیری نیست.
همچنین باید توجه داشت که اگر چه آقای نصیری کوشیده است تا با شرح مزاجی سخنان شهید آوینی، خود را همعقیده با او جلوه دهد، اما با کمی دقت در سخنان ابتدائی او در مقاله مورد بحث، میتوان به اختلاف فاحش این دو نفر در این موضوع، پی برد.
البته اختلاف شهید آوینی با آقای نصیری، به همین جا و حتی به اضافهکردن کلمه [معصوم] پس از تعبیر «انسان کامل» آن شهید عزیز ختم نمیشود. چرا که هر چه جناب آقای نصیری از حکمت و معنویت ناب شیعی و علمداران این عرصه گریزان است، مرحوم شهید آوینی رحمة الله علیه، به این وادی نورانی، دل بسته و احساس تعلق دارد:
گاه وقتی گذار به گذشته، گوشههای پر نوری فرا روی آدمی میگشاید که گویی اکنون با طراوات و شاداب، فارغ از گذر ثانیه و ساعت، چون فرصتی کمیاب، امکانی است برای شستن نفس و تازهشدن ... .
مطلب زیر یکی از همان گذشتههای پاکیزه و پر نور اما مهجور است. خوب است گاهی پنجره را رو به گذشته باز کنیم ... . بهانههای روشن بسیارند ... .
ظهر جمعه پنجم اسفند ماه 67، توفیقی دست داد که رسیدیم به خدمت حضرت آیت الله جوادی آملی حفظهاللهتعالی. کسالتی داشتند که باعث شده بود تا ضبط دروس تفسیر موضوعی قرآن قطع شود، اگر چه ما را از سر لطف پذیرفتند و در تمام طول جلسه، این شرم با ما بود که نکند ایشان را آزرده باشیم. آینهدانی که تاب آه ندارد ... . با این همه، اشتیاقمان بر شرم غلبه داشت و رفتیم و در همان محل ضبط درسهای تلویزیونی، نشستیم در انتظار تا سایه ایشان بر سرمان افتد و افتاد. وجود مبارک ایشان که باران است؛ ما را امید بود که شورهزار نباشیم.
سؤالات ما بسیار بود که از پیش نوشته بودیم و تقدیم داشتیم. سؤالات آن همه بود که مزاحمت ما، هر چند هفته یک بار مکرر شود، اما وقت ایشان تنگ بود و بهتر بگوییم، سعادت ما نایار و روزیمان تنگ و سهممان از عطایای بهشتی وجود مبارک ایشان، همین اندک ... که باز هم بسیار است، بسیار. شکر.
ایشان سخنانی فرمودند، شامل پنج شش فصل و هر فصل نیازمند تفسیر فراوان؛ که به اجمال برگزار شد. بیقول مساعدی برای مزاحمتهای بعدی. تا باز قسمت چه باشد.
متن سخنان ویراسته شد. اما از آنجا که فرمایشات و تعبیر حکیمانه استاد، با مصطلحات ژورنالیستی روز مطابقت ندارد، لازم است که کسی نقش میانجی را برای تطبیق آن دو، بر عهده بگیرد، برای ممانعت از سوء تعبیر و برای استفاده هرچه بیشتر از جواهر کلام ایشان. این وظیفه برگرده حقیر افتاد، با وجود قلت بضاعت ... و چارهای نبود. (مجله سوره، دوره اول، شماره 5)
و در ادامه این متن دلنشین، سخنان حضرت استاد، با قلم شهید عزیز، به رشته تحریر درآمده است.
و صد البته که این علاقه، یک طرفه نیست. چرا که «قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری». حضرت آیتالله جوادی آملی نیز بهمناسبت شهادت آن شهید بزرگوار مینویسند:
روایت فتح را با درایت شهادت آمیختن و هنر تصویر را با ظفر تحقیق هماهنگ ساختن و دو قوس نزول و صعود را با منحنی تام هنر اسلامی دور زدن و معقول را با عبور از بستر خیال، محسوس کردن و محسوس را با گذر از گذرگاه تخیل، معقول نمودن و تجرد تام عقلی را در کسوت خیال کشیدن و از آنجا به جامه حس درآوردن و سپس از پیراهن حس پیراستن و کسوت خیال را تخلیه نمودن و به بارگاه تجرد کامل عقلی رسیدن و رساندن و در لفافه هنر، سه عالم عقل و مثال و طبیعت را به هم مرتبط جلوه دادن و کاروان دلباخته جمال محبوب را از تنگنای طبیعت بهدرآوردن و از منزل مثال رهایی بخشیدن و به حرم امن عقل رساندن که عناصر اصلی هنر اسلامی را تشکیل میدهند، در سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوبای شهادت، یعنی شهید سعید سید مرتضی آوینی (ره) و دیگر هنرمندان متعهد دینی تبلور یافت و مییابد. مهمترین شاخص هنر اسلامی همانا توان ترسیم معقول در کسوت محسوس و قدرت تصویر غیب در جامه شهادت است. هنرهای غیراسلامی چون جایی در جهان معقول و ملکوت ندارند و از عقل منفصل بیبهره و از مثال منفصل بینصیبند و فقط از وهم و خیال متصل استمداد میکنند، هرگز مایه عقلی نداشته و رهآورد غیبی ندارند. زیرا مکتبی که ماده را اصیل میداند و موجود غیرمادی را خرافه میپندارد و تشنه تجرد و غیب را افسانه تلقی میکند، هیچگاه پیامی از عالم عقل و غیب ندارد و هرگز هدفی جز وهم و خیال نخواهد داشت.
و این چنین است که حلقه وصل هنر و دانش با دین، رقم میخورد. نه آنگونه که جناب آقای نصیری عمل کرده و علَم از پیش شکسته مخالفت با فحول عرصه علم و معنویت، همچون حضرت آیتالله را برافراشته است که حقیقتا با این وضع، عِرض خود برده و گاهی نیز زحمت ما میدارد.
چهارده. به عنوان آخرین نکته نیز باید گفت: جناب آقای نصیری با چنین افکار و دیدگاههایی، چیزی فراتر از اخباریان، تفکیکیان و سایر نحلههای خردستیز و معنویتگریز، برای عرضه به جامعه نداشته و در کمال تأسف، نهایت موفقیت قابل تصور برای او، ارائه یک نسخه شیعی، از روش و منش وهابیت است. البته امیدواریم که ایشان هرچه زودتر از این مسیر بد عاقبت منصرف شده و با تأمین سعادت خود، از گمراهی بخشی از خوانندگان عموما عام آثار خویش نیز جلوگیری کند.
همچنین خوشحالیم که حرکت کلان جامعه اسلامی ایران بهسمت تعالی و کمال، با مدیریتها و راهبریهای ولی فقیه و حکیم زمان، حضرت آیتالله خامنهای مدظلهالعالی و در ظل عنایت و ولایت کلیه حضرت بقیةاللهالاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، برقرار بوده و از خداوند متعال میخواهیم تا ما را نیز از رهروان این مسیر نورانی قرار دهد، انشاءالله.
مهدی نصیری
آیا تکنولوژی مدرن امتداد تکنولوژی سنتی با قدرت و سرعت بیشتر است؟ به عبارت دیگر آیا با ظهور تکنولوژی های مدرن به دنبال ظهور و بسط علوم مدرن، ما صرفا با پدیدارهایی متفاوت از نظر کمّی مواجه هستیم یا آن که پای یک تحول کیفی و ماهوی در میان است که تفاوت آن با تکنولوژی های سنتی صرفا در سرعت و قدرت بیشتر نیست؟
دیدگاه مشهور همین وجه اخیر است. یعنی باور رایج این است که مثلا اتومبیل همان اسب و گاری و درشکه است تنها با این تفاوت که اتومبیل حامل سرنشینان بیشتری می تواند باشد و سریع تر حرکت می کند و قدرت کششی بیشتری دارد. و یا مثلا مطبوعات و روزنامه ها همان کتاب با تیراژ و حجم بیشتر و فاصله انتشار منظم هستند و یا سینما و تلویزیون امتداد صرفا کمی و البته تکاملی! منبر و کلاس و مخاطبه شفاهی هستند و از این جهت که رسانه و ناقل پیام هستند هیچ تفاوتی ندارند. این دیدگاه مشهور گاهی در این مثال بیان می شود که تکنولوژی های مدرن هیچ تفاوتی در ماهیت و عملکرد با یک چاقوی سنتی ندارند که اگر در دست سارق باشد شکم پاره می کند تا کسی را بکشد و اگر در دست جراح باشد شکم پاره می کند تا معالجه کند و زنده ای را از مرگ نجات دهد. یعنی همه مساله بسته به کاربر تکنولوژی است و خود تکنولوژی خنثی و لابشرط است.
در برابر این دیدگاه، نگاه دیگری نیز وجود دارد که معتقد است تفاوت تکنولوژی مدرن با تکنولوژی سنتی صرفا کمّی نبوده و ما با ابزارهایی با ماهیت و کیفیتی خاص مواجه هستیم که حامل اقتضائات و عوارض و تاثیرات و جهت گیریهای ویژه و به تعبیری دیگر حامل فرهنگی خاص هستند که در مجموع و یک برآیند کلی نسبت به صلاح و فساد و خیر و شر و حق و باطل بی طرف و خنثی نیستند. این دیدگاه قبول ندارد که مثلا یک اره برقی همان اره دستی در مقیاسی قوی تر و سریعتر است بلکه معتقد است که این اره برقی بوده که ویرانی جنگلها را باعث شده است. به تعبیر دیگر اره دستی هرگز نمی توانسته است تا این حد به میل فزونخواهی و اسراف کاری انسان آن گونه که اره برقی پاسخ داده است، پاسخ دهد. یک انسان طماع مسلح به اره دستی تنها می تواند چند درخت و شاید تنها یک درخت تنومند جنگل را در یک روز قطع کند اما همین انسان اگر مسلح به اره برقی شود، می تواند دهها درخت را هر روز قطع کند. پس ویرانی جنگلها یکی از اقتضائات و تاثیرات ویژه تکنولوژی ای مدرن به نام اره برقی بوده است. بله می توان مقرراتی گذاشت و قطع درختان جنگل را محدود و ممنوع کرد، اما آیا واقعا این مقررات مشکل را حل خواهد کرد؟ آیا خطر نابودی جنگلهای زمین که قربانی تکنولوژیهای قدرتمند مدرن شده اند، با مقررات وضع شده، منتفی شده و بر حرص انسان لگام زده است؟
مثال دیگر: یک کمباین، صرفا تکنولوژی ای معادل قدرت یک صد نفر نیست که بگوییم کارکرد و تاثیر این ابزار تنها این است که کار صد نفر دروگر را انجام می دهد بلکه این ابزار علاوه بر این که کار صد نفر یا بیشتر را انجام می دهد تاثیرات و پیامدهای دیگری نیز از خود به جای می گذارد که از جمله آنها از بین بردن صد شغل و بیکار کردن صد نفری است که تا پیش از حضور این کمباین از راه دروگری ارتزاق می کردند و نیازی به رها کردن روستایشان برای پیدا کردن شغل نداشتند. در واقع بیکاری از اقتضائات کاربرد تکنولوژیهای مدرن و اتوماسیون در عرصه اقتصاد بوده است.
مثال دیگر: آیا سینما و تلویزیون همان منبر و کلاس و جلسه درس و آموزش رودررو و یا آموزش مکتوب است و تنها تفاوتش در این است که مخاطبه شفاهی و کتبی را تبدیل به مخاطبه تصویری کرده است؟ همین؟ و مثلا ما قبلا در درس اخلاق و تفسیر فلان استاد اخلاق و تفسیر در مسجد حضور می یافتیم و حالا همان درس را از طریق تلویزیون در خانه می بینیم و هیچ اتفاق جدیدی در این میان رخ نداده است؟ یا آن که وقتی سینما و تلویزیون آمد با خود فرهنگ و اقتضائات و تاثیراتی آورد که جامعه را در ابعادی وسیع و عمیق دگرگون کرد و نیازها و تمناهای جدید و مراجع فکری و فرهنگی جدید و شیوه مصرف جدید و پوشش و آرایش و معماری جدید و در یک کلام سبک زندگی جدیدی ایجاد کرد؟ چه کسی می تواند منکر ایجاد مرجعیت های جدید فکری و فرهنگی و اعتقادی در دوران مدرن در کنار مرجعیت تقریبا انحصاری عالمان دینی و فقها و روحانیون در دوران سنتی شود؟
برخی از پیمایش های معتبر حکایت از بالاتر قرار گرفتن رتبه هنرمندان سینما و تلویزیون در لیست اقشار تاثیر گذار فکری و فرهنگی بر جوانان و حتی بسیاری از میانسالان از رتبه روحانیون و علمای دینی در برخی مناطق کشور از جمله تهران دارند. این نتیجه ی محتوم حضور رسانه های مدرن نظیر سینما و تلویزیون در جامعه است. نفی کنندگان بی طرفی تکنولوژی های مدرن به این و دهها تاثیر دیگر از این دست می گویند فرهنگ و تاثیر نهفته در ماهیت این تکنولوژیها. حالا ممکن است کسی بگوید خب علما و فقها باید از این ابزار استفاده کنند و رتبه خود را ارتقاء دهند اما اگر کسی اندک آشنایی با کارکرد و اقتضائات سینما و تلویزیون داشته باشد، می تواند صعوبت این کار و بلکه تقریبا محال بودن اجرای این پیشنهاد را به گونه ای که مثلا منجر به همسطحی و یا بالاتر قرار گرفتن رتبه علما و فقها نسبت به بازیگران سینما و تلویزیون در ذهنیت جوانان شود، درک کند. مگر این که بگوییم لازم است روحانیون و فقهای عصر مدرن مسلح به سلاح هنر و بازیگری شوند و گوی سبقت را از بازیگران مرد و زن غیر روحانی بربایند تا بتوانند رتبه خود را در الگو بودن فرهنگی و اعتقادی حفظ کنند!!
(توضیح ضروری: گاهی از این ماهیت و فرهنگ خاص تکنولوژی مدرن با عنوان "ذات" یاد شده و موجب شده است کسانی به دلیل آن که در مواردی می توانیم از این تکنولوژیها مثلا بهره ای کلاملا مثبت و بدون هیچ عارضه سوء فرهنگی ببریم، نتیجه گرفته اند که ذات داشتن تکنولوژی حرف بی ربط و غلطی است چرا که ذاتی یک شئ هیچگاه نمی تواند از آن شئ منفک شود و همین که ما می توانیم از تکنولوژیهای مدرن استفاده هایی کاملا مثبت و در جهت حق و صلاح ببریم نشانه ذات مشخص نداشتن و جهت دار و حامل فرهنگ خاص نبودن آن است. در پاسخ باید گفت اگر کسی ذات را بدین معنا بکار برده است که هرگز و تحت هیچ شرایطی از شئ قابل انفکاک نیست مانند آن که شوری ذاتی نمک است و هرگز از نمک منفک نمی شود، البته حرف غلط و قابل نقضی است اما اگر منظور از ذات تکنولوژی مدرن، ماهیت جدید و متفاوت داشتن و واجد کارکردها و تاثیرات متفاوت بودن باشد اگر چه ممکن است نقاط اشتراک ماهوی و غیر ماهوی نیز با تکنولوژی سنتی داشته باشد و اگر چه بتوان با تمهیداتی خاص آن را از تاثیرات و اقتضائات خاصش تهی کرد و یا آن را کاهش داد، حرفی قابل بحث و بلکه اثبات بوده و نمی توان به راحتی از آن عبور کرد. بدون شک عموم کسانی که صحبت از ذات تکنولوژی مدرن گفته اند همین معنا را در نظر داشته اند.)
حال در ادامه این بحث را از منظر شهید آوینی پی می گیریم.
نگاه آوینی به تکنولوژی مدرن از نگاه مشهور عمیقا فاصله داشته و مخالف نظریه بی طرف و خنثی بودن تکنولوژی مدرن است. او شکاف و تفاوتی ماهوی و کیفی و نه صرفا کمّی بین تکنولوژی مدرن با تکنولوژی سنتی می بیند و تکنولوژی مدرن را حامل فرهنگ و کارکردها و تاثیرات ويژه ای می داند که با کارکرد و تاثیرات تکنولوژی سنتی بسیار متفاوت است. از نظر آوینی و همه کسانی که خنثایی و بی طرفی تکنولوژی مدرن را افسانه می دانند، تکنولوژی مدرن منشأ ایجاد جامعه و عالم و آدم جدیدی در قیاس با جامعه سنتی ماقبل مدرن بوده است اگر چه همچنان نقاط مشترکی بین جامعه مدرن و سنتی یافت شود. برای توضیح دیدگاه آوینی در این باره باید از اینجا شروع کنیم که او اساسا تمدن مدرن را انحرافی از مسیرتعادل می داند.
تمدن فاوستی
آويني تمدن جديد را فاوستي مي داند. بر اساس افسانه اي يوناني فردي به نام فاوستوس خواهان قدرتي جادويي و شگفت انگيز مي شود. او در ملاقاتي با شيطان خواسته خود را با وي در ميان مي گذارد، شيطان در ازاي اين که فاوستوس روح خود را به وي بفروشد، اين قدرت شگفت و جادويي را به او مي بخشد. قصه فاوستوس تمثيلي از تمدن تکنولوژيک مدرن است. بشر جديد با انکار خدا و عالم غيب و معنا، و فروختن روح خود به شيطان به قدرت عظيم تکنولوژيک کنوني دست يافته و به اتکاي آن به تصرف در عالم پرداخته است. به تصريح آويني تکنولوژي مدرن مولود تصرف شيطاني در عالم است:
«تاريخ و تمدن اروپا فاوستي است، .... فاوست روح خود را به شيطان فروخت تا به جادوگري رسيد و قدرت تصرف در ماده عالم را پيدا کرد... جادوي اين فاوست جديد، تکنولوژي است. تکنولوژي خود مولود اين تصرف شيطاني در عالم وجود است.»[1]
جدای از این دیدگاه کلی در باره تمدن مدرن، آويني در مورد تکنولوژیهای مدرن به تشریح نظر خود مبنی بر این که تکنولوژي مدرن امتداد طبيعي و صورت تکميلي تکنولوژي هاي ماقبل مدرن نیست می پردازد و سخن از ماهیت جدید و غیر خنثی و حامل فرهنگ خاص تکنولوژی مدرن و مشخصا رسانه های مدرن می گوید:
«ابزار اتوماتيک را نبايد صورت تکميلي ابزار پيشين دانست. اتومبيل را نميتوان صورت تکميلي گاري و درشکه محسوب داشت و همين طور رسانههاي گروهي فقط وسايل تازهاي براي يک نياز قديمي ـ که مثلاً پيش از اين با «جار زدن» برآورده ميشد ـ نيستند. ... سينما، راديو و تلويزيون و روزنامه وسايلي «بيسابقه» هستند که حتي نشاني از آنها در گذشتهها وجود نداشته است. حتي بايد گفت بسياري از «نيازها»يي که توسط اين رسانهها برآورده ميشوند نيز در گذشته وجود نداشته است؛ هم «نيازها» جديد هستند و هم «متعلقات اين نيازها». «اتوماسيون» (خودکاري) پديداري است که اتومبيل را «ماهيتاً» از گاري و درشکه متمايز ميسازد. اتوماسيون چيزي است که در يک حيطه محدود ميتواند جايگزين «نيروي کار انسان يا حيوانات» شود و همين امر با توجه به خصوصيات رواني و نفساني غالب انسانها ميتواند «ماشين» را به يک «وسيله بسيار جذاب، فريبنده و فتنهانگيز» تبديل کند.»[2]
با اين نگاه، ديگر نمي توان با تکنولوژي مدرن مواجهه اي بسيط و ساده انگارانه داشت. ما در واقع با پديده هايي کاملا نو مواجه هستيم که بايد در ماهيات و اقتضائات و کارکردهاي آنها تأمل نمود و آنها را به درستي و کما هي شناخت . فقدان چنين شناختي مي تواند اغفال کننده و زيانبار باشد و مع الاسف ما امروز از اين فقدان رنج مي بريم و في المثل تکنولوژي هايي دگرگون ساز و زير رو کننده و برهم زننده بسياري از معادلات و مناسبات هزاران ساله و ديرپا و سنتي را، مثل تلويزيون و کامپيوتر در حکم چاقوي جراحي مي دانيم که نسبتي کاملا مساوي با خير و شر دارد و همه چيز بستگي به اين دارد که در دست يک جراح باشد يا يک سارق! و بر همين قياس هم لابد بايد سلاحهاي مدرن اتمي و شيميايي را هم در حکم شمشير دانست و خوب و بد آن بسته به اين است که مسلمين از آن استفاده کنند يا کفار! و نيز شبيه سازي انسان را که محصول بيوتکنولوژي مدرن است همچون قلمه زني سنتي گياهان دانست! ، اگر چه اين پديده در صورت مجاز و رايج شدن ، اجتماع و نسل بشري را با تحولات شگرف و دهشتناکي چون تغيير در مفهوم پدری و مادری و ... و حذف نهاد خانواده و... مواجه سازد و يا به گفته يکي از دانش پژوهان فقه چه باک که نهاد خانواده از رهگذر اين تکنولوژي مدرن بلا موضوع شود چرا که فقه ضامن حفظ موضوعات نيست و فقط بايد به بيان حکم بپردازد!!
رسانه همان پيام است!
آويني بارها موافقت خود را با اين ديدگاه مک لوهان در باره تکنولوژي هاي مدرن رسانه اي که «رسانه همان پيام است» اعلام مي دارد. مک لوهان بر اين باور است که رسانه هاي مدرن حامل بار ارزشي و مفهومي خاص خود هستند که به تدريج خود را بر کاربرانشان حتي اگر خواهان آن نباشند و آن را نپسندند، تحميل مي کنند. به عبارت ديگر، مک لوهان، خنثي و بي جهت بودن تکنولوژي هاي مدرن را به ويژه در عرصه تکنولوژي هاي رسانه اي مثل سينما و تلويزيون رد مي کند:
«مارشال مک لوهان اين «پيامها» را «جادوي وسايل» يا «بار ناخودآگاه» آنها {رسانه ها}مينامد. مثالهايي که او خود در اين مورد آورده است ميتواند وضوح بيشتري بدين سخن ببخشد: بيخبري پيشينيان از اثرات رواني و اجتماعي وسايل در هر يک از سخنان آنان به وضوح ديده ميشود. هنگامي که چند سال قبل ژنرال ديويد سارنف از دانشگاه نتردام آمريکا درجه دکتراي افتخاري ميگرفت اين سخنان را بيان کرد: « مصنوعات دانش جديد به خودي خود نه بد است و نه خوب؛ طرقي که از آنها استفاده ميشود ارزش آنها را معين ميکند». اين پژواک بيخبري رايج است. …. در گفته سارنف نکتهاي وجود ندارد که تاب تعمق داشته باشد، زيرا او ذات «وسايل» را ناديده ميگيرد و «نارسيس» وار( Narcissus جواني در اساطير يونان که به تصوير خويش در آب دل ميبازد و جان بر سر اين عشق ميگذارد) از بياعتبار شدن وجود خويش و گسترش آن به صورت تکنيکي جديد، مسحور شده است.»[3]
آويني سپس اين چنين ادامه مي دهد:
«آنچه را که مک لوهان از زبان ژنرال سارنف نقل ميکند، از زبان بسياري از ما ميتوان شنيد. ما معمولاً ذات وسايل را ناديده ميگيريم و سادهلوحانه چنين خيال ميکنيم که از هر چيزي ميتوانيم هر طور که ميخواهيم استفاده کنيم، حال آنکه چنين نيست. تلويزيون و سينما ابزار و وسايلي نيستند که هرکس هر طور که بخواهد آنها را به کار برد و اصولاً ابزار هرچه بيشتر به سوي «اتوماسيون و پيچيدگي تکنيکي» حرکت کنند، محدوديتهاي بيشتري را بر اختيار و اراده آزاد انسان تحميل ميکنند. اين سخن مک لوهان که «رسانه همان پيام است» به همين معناست که رسانهها موجبات و اقتضائاتي دارند که از آن نميتوان گريخت».[4]
در نگاه آويني رسانه هاي مدرن به مثابه مرکبهاي سر به زير و راهواري نيستند که در خدمت هر کاربري با هر اعتقاد و جهت گيري اي قرار بگيرند و فقط نياز به هي کردن داشته باشند بلکه اين ابزار و وسايل، حامل بارهاي مفهومي و گرايش هاي خاص خود هستند که طبعا رابطه اي مساوي با هر عقيده و محتوايي ندارند بلکه بعضي از عقايد و گرايشها را به خوبي بر مي تابند و آنها را بازتاب مي دهند و برخي ديگر را پس مي زنند و براي همراهي با آنها بدقلقي و لگد پراني مي کنند. في المثل رسانه هاي تصويري چون سينما با مضامين تفريح و تفنن و سرگرمي و خشونت و سکس نسبت بسيار روان تري در مقايسه با مضاميني ديني و اخلاقي نظير جديت، حيا، عفاف، کف نفس، طمأنينه ، قناعت که لازمه پرورش انسان و جامعه اي متدين و متخلق هستند، دارند:
«هنوز هم قريب به اتفاق متفکران و هنرمندان انقلاب اسلامي بر اين باور هستند که ماهيت اين وسايل مانعي جدي در برابر ما ايجاد نميکند و تصور عامي وجود دارد ... که: «سينما و تلويزيون ظرفهايي تهي هستند که هر مظروفي را ميپذيرند». از آنجا که تفکر غالب متفکران و هنرمندان ما حکم بر جدايي قالب و محتوا از يکديگر ميکند ... ديگر هرگز در انديشهي اين احتمال نميافتد که ماهيت اين وسايل مانعي در برابر بيان او ايجاد کند؛ اما حقيقت خلاف اين است.»[5]
و در جاهايي ديگر صريح تر مي گويد:
«يکي از احکام مشهوري که درباره سينما و تلويزيون عنوان ميشود اين است که «اينها ظرفهايي هستند که هر مظروفي را ميپذيرند؛ اينها «ابزار» هستند و اين ما هستيم که بايد از اين ابزار درست استفاده کنيم». … و کسي هم از خود نميپرسد که اگر اينچنين بود، چرا ما بعد از يازده سال از پيروزي انقلاب اسلامي {و البته اکنون پس از سی و چهار سال} در ايران هنوز نتوانستهايم از تلويزيون و سينما آنچنان که شايسته است استفاده کنيم.»[6]
نقش سينما و تلويزيون در تخريب روح و فطرت بشر
آويني براي تلويزيون و سينما نقشي تسخير کننده و مسحور کننده و در عين حال غير قابل مقاومت قائل است که طبعا براي مفسده آفريني آمادگي و قابليت بيشتري دارند:
«رابطه سينما و تلويزيون با مخاطبان خويش نوعي رابطه «تسخيري» است که از طريق ايجاد جاذبه در تماشاگر برقرار ميشود ـ اگرچه تسخير به ميل، نه به عنف و اکراه. ظاهراً هيچ گونه اکراه يا اجباري در کار نيست، اما اگر درست به اين رابطه بينديشيم خواهيم ديد که غالباً رشته اين جاذبيت نه به کمالات انساني بلکه به ضعفهاي او بند شده است و اين چنين، هرچند سخن از «جبر» به معناي فلسفي آن نميتوان گفت، اما بايد مردم و تلويزيون و سينما وجود نوعي «رابطه ايجابي» را پذيرفت: کششي سحرآميز و غيرقابل مقاومت.»[7]
«....اين همان کاري است که از طريق سينما و تلويزيون با انسان امروز کردهاند و در طول نزديک به يک قرن از اختراع سينما، «الگوهاي احساسي غيرمتوازني» براي انسانها ساختهاند و راه بازگشت آنها را به فطرت خويش مسدود کردهاند.»[8]
و او خود بلا فاصله سئوالي را که در اذهان همگان مطرح مي شود ، مطرح مي کند:
«آيا اين «جاذبيت» را نميتوان در خدمت خير و صلاح بشر به کار گرفت؟ ... اسم رسانههاي گروهي يا وسايل ارتباط جمعي نسبت به ماهيتي که اکنون تلويزيون و سينما در سراسر جهان يافتهاند بسيار «بيآزار» مينمايد، همچون پوست خوش خط و خالي که مارها پوشيدهاند! تلويزيون و سينما اکنون به وسايلي براي «تسخير روح بشر» در خدمت استمرار استيلاي قدرتمندان و ارباب جور درآمدهاند. در نفس عبارت «ارتباطات و تبادل اطلاعات» هيچ نکتهاي وجود ندارد که بتواند مبين اين روح خبيثي باشد که در تلويزيون و سينما دميدهاند، اما محتوا و ماهيت اين وسايل حکايت ديگري دارد. در باب نسبت بين قالب و محتوا، ظرف و مظروف و يا وسيله و پيام در قسمت اول اين مجموعه مقالات ، سخن گفتيم و نتيجه گرفتيم که در ذات اين وسايل نيز صفات و خصوصياتي نهفته است که راه را بر چنين سوءاستفادههايي هموار ميدارد و اصولاً از وسايل و ابزار نميتوان انتظار داشت که نسبت به کاربرد خويش بياعتنا باشند. »[9]
سخن آوینی اين نيست که اساسا نمي توان هيچ مفهوم مثبتي را با تلويزيون و سينما بيان کرد که خود او این کار را با مستندهای ماندگار روایت فتح کرده است بلکه مقصود توجه دادن به اين نکته است که اين وسايل با شر و فساد پراکني نسبت سهل تر و وثيق تري دارند و عدم دريافت اين نکته مي تواند به تلفاتي سنگين براي کساني بيانجامد که به انگيزه انتقال مفاهيم مثبت و سازنده بدون توجه به اقتضائات ماهوي اين وسائل، براي آنها آغوش مي گشايند و آنها را تنگ در بر مي گيرند:
«قالبهاي هنري غربي هر نوع پيام يا محتوايي را نميپذيرد و کسي که ميخواهد در سينما و تلويزيون عوالم غيبي و حال و هواي معنوي انسانها را به تصوير بکشد بايد بر تکنيک بسيار پيچيده اين وسايل غلبه پيدا کند و بداند که گستره کارآيي اين رسانهها تا کجاست».[10]
«بسياري از آنان نيز که خود را از اين دامها مصون داشتهاند، با اين پيشداوري که قالبهاي هنري غرب هر نوع پيام و محتوايي را ميپذيرد، سادهلوحانه گرفتار ابتذال شدهاند و آثاري توليد کردهاند که نظير آن را فيالمثل در فيلمهاي سينمايي تلويزيون بسيار ميتوان يافت، فيلمهايي که قهرمانانشان پاسداران کميته و يا رزمآوران جبهههاي نبرد هستند، اما اعمال خدايي اين بندگان خوب خدا را تا سطح شعارهايي متظاهرانه و بيارزش پايين ميآورند.»[11]
جادوی پنهان در ذات رسانه
آويني ابعادي از تاثيرات منفي تلويزيون بر جامعه ما را شرح مي دهد ، اما توضيح مي دهد که اين امر نه ناشي از برنامه ها و برنامه سازان تلويزيون بلکه مربوط به اقتضائات و جادوي پنهان در ذات اين رسانه است :
«اکنون زندگي ما، به خصوص کودکان و نوجوانانمان، در اوقات فراغت، نظم مسلکي خويش را از دست داده و نظامي متناسب با برنامههاي تلويزيون گرفته است و به همين علت در صبح روزهاي جمعه براي آنکه برنامههاي تلويزيون با نماز جمعه معارضه نکند برنامهها را قطع ميکنند، اما در هنگام اذان مغرب که برنامهها فقط براي پخش مختصري قرائت قرآن، اذان و چند جملهاي مناجات قطع ميشود و بعد ادامه پيدا ميکند. بازار مساجد بسيار کساد است؛ علاوه بر آنکه ما و کودکانمان براي تماشاي فيلم سينمايي عصر جمعه، نمازمان را درست در آخرين فرصت ممکن به جاي ميآوريم. باز خدا پدرشان را بيامرزد که برنامهها را فقط تا ساعت بيست و سه ادامه ميدهند و لااقل زمستانها نماز صبح مسلمين قضا نميشود. اين امر پيش از آنکه به برنامههاي تلويزيون ارتباط پيدا کند به آن «جادوي پنهان» يا «بار ناخودآگاه» ارتباط دارد که در ذات تلويزيون نهفته است و اينکه نظام زندگي ما اکنون ضرباهنگ خويش را نه از «دين» که از «تکنولوژي» ميگيرد. در درون خانه، تلويزيون روابط متقابل اعضاي خانواده را با يکديگر بريده است و با وجود يک تلويزيون روشن، ديگر جمع واحدي در خانه تشکيل نميشود. همه فرد فرد، جدا از هم نشستهاند و رابطه فردي بين خود و تلويزيون برقرار کردهاند.»[12]
آويني نشستن ساعتهاي متمادي در پاي تلويزيون را نه کاري خردمندانه که ناشي از بي فکري انسانهاي اين روزگار و برآمده از عقل جديد و تحت سيطره تکنولوژي مي داند:
«اگر اعتبارات عقل تمدن جديد را کنار بگذاريم و آزادانه درباره تلويزيون بينديشيم، هرگز نميتوان علتي معقول براي اين امر پيدا کرد که انسانها ساعتهاي متمادي از زندگي خويش را، روزها و شبها، وقف تماشاي وسيلهاي چون تلويزيون کنند، مگر آنکه اين وسيله بتواند جايگزين همه مناسبات و جوابگوي همه نيازهايي باشد که انسانها در طول اين ساعت دارند. اکنون فرصت فکر کردن درباره اينکه انسان به يک چنين رابطهاي نيازمند هست يا خير وجود ندارد؛ وجود تلويزيون و اعتبارات عقلي تمدن جديد خود به خود اين امکان را از آدمها دريغ ميدارند. انسان جديد هرگز امکان انديشيدن آزادانه درباره خويش و جهان اطراف خود و تکنولوژي را پيدا نميکند؛ او زنداني مقتضيات زمان و موجبات تمدن صنعتي است و هرگز اجازه پيدا نميکند که اين زندگي را با نيازهاي ذاتي خويش بسنجد و دريابد که آيا اين نظام تکنولوژيک بر مدار اختيار او ميچرخد و يا او براي آنکه بتواند اين همه را حفظ کند، خود را با مقتضيات و موجبات اين سيستم پسخوراندي سيطره ناپذير، که چون چرخ بزرگ سريع و خودگرداني ميچرخد و همه موانع راه خويش را بيرحمانه خرد ميکند و از سر راه برميدارد، تطبيق داده است.»[13]
از نظر آوینی سيطره تکنولوژي مدرن بر انسان و روزگار جديد آنچنان است که قدرت هرگونه تامل و واکاوي در ماهيت آن را از او سلب کرده است و حتي متدينان نيز آن چنان تحت سيطره روحي و مادي تکنولوژي هستند که امکان ترديد در باره حقانيت آن از آنان نيز سلب شده است:
«بشر جديد در هر چه شک کند، نمي تواند در تکنولوژي شک کند. و اگر مي بينيم که حتي درميان دينداران نيز فراتر از هر چيز امکان ترديد در باب حقانيت تکنولوژي وجود ندارد، علت را بايد در همين جا جست و جو کرد که تکنولوژي، خود، صورت محقق اراده معطوف به قدرت و نفس همه ارزشها و ملاک ها همه ارزش گذاري هاست. «بشر کامل» نيز که موعود تاريخي نيست انگاري – به مثابه شريعت بشر جديد – است، بشر مجهز به تکنولوژي است.»[14]
باید یاد آور شویم که از نگاه آوینی و دیگر صاحب نظران همفکر آوینی در موضوع تکنولوژی، نتیجه مباحث فوق کنار گذاشتن تکنولوژیهای مدرن نیست، چرا که چنین چیزی ممکن نیست و اساسا زندگی امروز بشری آن چنان با این ابزار پیوند خورده است که کنار نهادن آنها به اختلال در نظام زندگی می انجامد و عقل و شرع اجازه چنین کاری را نمی دهد. خود آوینی از رسانه های مدرن مانند مطبوعات و تلویزیون و سینما استفاده می کرد و خود یکی از اهالی این رسانه ها بود
تعلق ذاتی به مدرنيته نه، استفاده اضطراری آری
آوینی در این باره می گوید:
«سينما و تلويزيون پديدارهايي تکنولوژيک هستند که پيش از آنکه اصلاً ما «آزادي در قبول يا عدم قبول آنها» پيدا کنيم خود را بر ما تحميل کردهاند. ديگر سخن از قبول يا عدم قبول سينما و تلويزيون در ميان آوردن همان اندازه مضحك و شگفتآور است که اظهار ترديد در لزوم يا عدم لزوم غذا براي زنده ماندن.»[15]
در چنين شرايطي نمي توان از ديوار کشيدن به دور خود سخن گفت، چرا که علاوه بر عملي نبودن، به معناي انفعال در برابر مهاجم است:
«وقتي ما در عصري زندگي مي کنيم که ويدئو[16] از زمره لوازم محقّق آن عصر است و مرزهاي ارتباطي نيز فرو ريخته و هيچ ديواري برقرار نمي ماند، بايد براي حفظ فرهنگ خويش در جست و جوي راه هايي به جز ديوار کشيدن و محصور کردن برآييم. ترديدي نيست که ديوار هم لازم است، اما بايد دانست آن که براي محافظت از خويش به دور خود ديوار مي کشد همواره در حال انفعال است.»[17]
ضمن اين که حصار همراه با انفعال، بسيار شکننده است:
«بحث بر سر حسن و قبح ذاتي و ماهوي اين رسانه (ويدئو) بسيار لازم است، اما در مقام عمل نمي توان به حکم هاي مطلق گرايانه اي که محصول چنين بحثي هستند گردن نهاد. مهم اين است که ما با چيزي رو به رو نيستيم که خودمان آن را اختيار کرده باشيم. ويدئو را ما خودمان اختراع نکرده ايم و در وضعي نيز قرار نداريم که بتوانيم ديواري آهنين به گرد خود بکشيم، گذشته از انکه تجربه ديوارهاي آهنين چين و شوروي تجربه هاي موفقي نبوده اند که هيچ، مردم را نسبت به سراب جهان غرب آن قدر حريص کردند که با افتتاح يک پيتزا فروشي در ميدان سرخ مسکو همه چيز فرو ريخت.»[18]
علاوه بر اين، او مي گويد که دشمن ما که همان تمدن مادي و مدرن غرب است، اکنون با ابزار قدرتمند مدرن خود با ما مي جنگد و ما براي مقابله به مثل با او گريزي از استفاده از اين ابزار و ساز و کارها نداريم و پشت کردن به تکنولوژی جديد مفهومی جز تسليم در برابر شرايط موجود ندارد.[19] بنا بر اين او با تسليم و انفعال مخالف بوده و سخن از تهاجم مي گويد:
«جواب تهاجم را بايد با تهاجم داد و تنها در اين صورت است که از انفعال خارج خواهيم شد؛ « دفاع » يک « وضع انفعالي » است و « فاعليت» هماره از آن «مهاجم» است. » [20]
و البته اولين لازمه اين تهاجم، شناخت عميق ماهيت و اقتضائات تکنولوژي مدرن است:
«در هنگام استفاده از اين رسانهها ـ و ساير ابزار تکنولوژيک ـ باز هم خواه ناخواه با اين حقيقت روبهرو ميشويم که اگر يک معرفت عميق حکيمانه نسبت به ماهيت اين ابزار، چراغ راه کاربرد آنها نباشد، بلاترديد از عهده استخدام اين وسايل براي صورتها و معاني و پيامهاي منشأگرفته از تفکر مستقل خويش برنخواهيم آمد.»[21]
آويني در سالهايي که بحث ممنوعيت يا آزادي ورود ويدئو به کشور ما مطرح بود ، ضمن مخالفت با ممنوعيت به دليل عملي نبودن آن ، سخن از ضرورت شناخت ماهيت ويدئو و غلبه بر کارکردهاي شيطاني آن گفت :
«ما در جهاني زندگي مي کنيم که در آن مرزها در حال فرو ريختن اند و در عصري به سر مي بريم که محصولات تکنولوژيک لازمه حيات بشري هستند و بنابراين، اصلاً نبايد درباره ورود يا عدم ورود ويدئو به کشور انديشيد؛ چه ما بخواهيم و چه نخواهيم اين کار انجام شده است. اکنون بايد در اين باره که «چگونه ويدئو را مسخّر خويش کنيم» بينديشيم و البته اين کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهيت ويدئو و غلبه روحي بر حقيقت آن ممکن نيست.»[22]
مرعوب نشدن در برابر تکنولوژي هاي مدرن از ديگر شرايط استفاده اضطراري و اتخاذ يک موضع تهاجمي است :
«چه بايد کرد؟ ... لازم است که جواب را در اينجا مختصراً مورد اشاره قرار دهيم: شأن انساني والاتر از آن است که به اسباب و وسايل تعلق پيدا کند و رشد انسان در مسير تعالي به سوي حق در معارج نهايي به قطع تعلق نسبت به اشيا و يأس از اسباب منتهي خواهد شد. پيشنهاد ما آن نيست که ابزار تکنولوژيک را به دور بيندازيم؛ آنچه که ما بايد خود را از آن در امان داريم «مرعوب و مفتون شدن در برابر تکنولوژي» است و تنها در اين حالت است که ميتوان «بدون وابستگي»، از علوم رسمي و محصولات تکنولوژيکي از آن در خدمت غايات مقدس ديني سود جست.»[23]
ولايت نسبی و نه مطلق تکنيک
در هر صورت ضمن آن که آويني به ولايت و سيطره قاهرانه تکنولوژي مدرن بر بشر امروز قائل است اما اين ولايت را مطلق ندانسته و قابل غلبه آمدن بر آن {البته به نظر اینجانب به طور نسبی و نه مطلق} مي داند[24] و در جايي سخن از تسخير روح و جوهر تمدن و تکنولوژي جديد با تغيير نسبت کنوني بين بشر و تکنولوژي مي گويد:
«آيا نتيجه عملي اين سخنان آن است که ما بايد به متدولوي و تکنولوژي عالم جديد پشت کنيم و هر چه را که هست بدون هيچ گزينشي به دور بيندازيم؟ جواب اين است که: «خير! اما گزينشي را هم که از آن سخن مي رود سهل نبايد انگاشت. ما بايد در صدد تسخير روح و جوهر تمدن جديد برآييم، نه جسم آن. ما نبايد تسليم همان نسبتي شويم که بين بشر جديد و تکنولوژي ...وجود دارد. تسخير جوهر تمدن جديد در گرو همين تغيير نسبت است و اگر نه، گزينشي آن سان که ما انتظار مي بريم امکان پذير نخواهد بود.»[25]
و در جاي ديگر از استحاله تمدن جديد در تفکر خودي مي گويد[26] و البته تاکيد مي کند که اين نه کاري است خرد که از عهده هر کسي برآيد:
«ولايت يافتن بر شرايط و مقتضيات و رها شدن از نيازهاي کاذب تمدن حاضر، خرمنکوفتني است که مرد کهن ميخواهد.»[27]
زلزله ای قریب الوقوع در راه است
آويني علي رغم سيطره و هيمنه اي را که براي تمدن و تکنولوژی مدرن قائل است اما چون بر ماهيت اومانيستى و غيرالهى تمدن جديد و عصر مادّه زده و تكنيك زده كنونى وقوف يافته بود، نشانه هاى بن بست وبحران و فروپاشى را در وضع موجود و تمدن غرب مى ديد و لذا بيم بزرگ او از مدرنيسم همراه با اميدي روشن بود :
« اکنون در غرب، همه چيز با سال هاي دهه 1930 تفاوت يافته است. مردم با اضطرابي که از يک عدم اطمينان همگاني برمي آيد به فردا مي نگرند. آنها هر لحظه انتظار مي کشند تا آن دژ اطلاعاتي که موجوديت سياسي غرب بر آن بنيان گرفته است با يک انفجار مهيب فرو بريزد و آن روي پنهان تمدن آشکار شود. براي آنکه رديف منظم آجرهايي که متکي بر يکديگر هستند فرو ريزد، کافي است که همان آجر نخستين سرنگون شود. تمدن ها هم پير مي شوند و مي ميرند و از بطن ويرانه هاشان تمدني ديگر سر بر مي آورد. در آغاز، تمدن با يک اعتماد مطلق به قدرت خويش پا مي گيرد و هنگامي که اين احساس جاي خود را به عدم اعتماد بخشيد، بايد دانست که موعد سرنگوني فرارسيده است.»[28]
از نظر او آثار دلزدگي و خستگي و عدم اعتماد به اصول جامعه متمدن را مي توان به روشني در همه جا ديد. اين طلب تحول، بزرگ ترين معضلي است که جامعه غرب در برابر حفظ سيطره خويش مي يابد.[29]
آوينی پايان و فروپاشي تمدن مدرن غرب را مرتبط با نهضت جهاني حضرت مهدي – عج الله تعالي فرجه الشريف- مي ديد:
«اضطرابى كه بشر امروز را فراگرفته است، نشان از يك زلزله قريب الوقوع دارد، زلزله اى كه تمدن غرب را از بنيان ويران خواهد ساخت و نسبت انسان را با خويشتن خويش و عالم، ديگرگون خواهد كرد. از آنجا كه تمدن امروز، جهان را در تسخير دارد، انقلاب فردا نيز يك واقعه جهانى خواهد بود... تا آن وضع موعود كه انسان در انتظار اوست فاصله اى چندان باقى نمانده است... فصل الخطاب با انسان كامل {معصوم} است و لاغير».[30]
پی نوشتها:
[1] .مقاله: آخرین دوران رنج
[2] . مقاله : تکنولوژی ارتباطات
[3] . آوينی ، سید مرتضی ، آینه جادو ، ص 67 ، نشر ساقی ، 1377، تهران
[4] . همان
[5] . همان ، ص 116
[6] . همان، ص 59
[7] . آینه جادو، ص 61
[8]. همان
[9] . مقاله : تکنولوژی ارتباطات
[10] . آینه جادو، ص 116
[11]. همان ، ص 115
[12] . همان ، ص 60
[13]. همان ، ص 134
[14] . مقاله : آخرین دوران رنج
[15] . همان، ص 114
[16] . این مقاله را آوینی در زمانی نوشته بود که بحثی داغ پیرامون ممنوعیت یا عدم ممنوعیت ورود ویدئو به داخل کشور مطرح بود.
[17]. مقاله : ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان
[18] . همان
[19] . آینه جادو، ص 113
[20] . مقاله : ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان
[21]. آینه جادو، ص 115
[22] . مقاله : ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان
[23] . آینه جادو، ص 72
[24]. مقاله : ويدئو در برابر رستاخيز تاريخي انسان
[25]. مقاله : آغازی بر یک پایان
[26] . آینه جادو، ص 113
[27] . توسعه و مبانی تمدن غرب ، ص 98
[28] . مقاله : در برابر فرهنگ واحد جهانی
[29] . مقاله : تجدید و تجدد
[30] . کتاب آغازی بر يک پايان ص
تفاوتهای شهید آوینی با مهدی نصیری
حجتالاسلام سجادی
چندی پیش مقالهای با عنوان «آوینی و افسانه بیطرفی تکنولوژی مدرن» در خبرگزاری فارس به قلم جناب آقای مهدی نصیری منتشر شد. مقالهای که نویسنده در آن، ابتدا به بیان نظرات خود درباره ماهیت تکنولوژی مدرن و نسبت آن با اسلام و آموزههای دینی پرداخته و سپس اندیشههای سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوبای شهادت، یعنی شهید سعید سیدمرتضی آوینی رحمة الله علیه(تعبیر بلند حضرت آیتالله جوادی آملی دامت برکاته درباره آن شهید بزرگوار) در این حوزه را بر نظرات خویش منطبق دانسته است. از آنجایی که به عقیده نگارنده، هر دو بخش مقاله مذکور، محل خدشه و اشکال است، نکاتی را در همین راستا، به محضر ارباب اندیشه تقدیم میکنم:
یک. آنچه جناب آقای نصیری، به شکلی مختصر در این مقاله بیان داشته است را پیش از این، مفصلا در کتاب «اسلام و تجدد» خویش تشریح کرده است. کتابی که در کنار سایر نظرات مخدوش نویسنده درباره موضوعاتی همچون فلسفه و عرفان اسلامی، نیازمند فصل مشبعی از نقد و نقادی است. حتی میتوان گفت که ریشه نگاه تار و بیهویت او به «حکمت و معنویت ناب شیعی» را باید در زاویه غلط دید او نسبت به «هویت دین» و «حقیقت هستی» جستوجو کرد. زاویه دیدی که با دقت در ابعاد کتاب «اسلام و تجدد»، به خوبی میتوان مختصات آن را بهدست آورد. اما در این مجال، به بهانه بیان مختصر ایشان در مقاله مورد بحث، ما نیز میکوشیم تا بهشکلی گذرا و کوتاه، به بررسی این نظر بپردازیم.
تقسیم صاحبنظران دین و رسانه
دو. بهعنوان مقدمه بحث، باید توجه داشت که: افراد صاحبنظر در حوزه نسبت «دین» و «تکنولوژی» یا «دین» و «رسانه» (بهعنوان یکی از مهمترین مصادیق تکنولوژیهای مدرن) را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: قائلان به «تعامل»، «تناسب» و «تقارب» این دو پدیده و قائلان به «تعارض»، «تناقض» و «تضاد» آنها. قائلان به «تعارض دین و تکنولوژی» یا «ذاتگرایان»، با در نظرگرفتن ذات و هویتی مستقل برای هر یک از دو پدیده «دین» و «تکنولوژی» (یا «رسانه»)، آنها را دارای بار فرهنگی و اقتضائاتی مختص به خود و متعارض با دیگری دانسته و ترکیب یا تعامل آنها را زمینهساز تغییر و تخریب هویت هر یک از این دو میپندارند. اما قائلان به «تعامل دین و تکنولوژی»، در سه دسته «ابزارگرایان»، «کارکردگرایان» و «فرهنگگرایان»، هر یک بهنحوی، تعامل این دو پدیده را ممکن و بلکه لازم میدانند. (ر.ک: مقاله «کاوشی نظری در رابطه دین و رسانه برای دستیابی به رسانه دینی»، نوشته سیدعبدالرسول علمالهدی یا مقاله «رسانه دینی یا دین رسانهای»، نوشته سیدحسن حسینی.)
به طور طبیعی و بر اساس روند منطقی بحث، برای فهم و تبیین نسبت «دین» با «تکنولوژی» یا «رسانه»، ابتدا باید فهم و تبیین صحیح و منطبق با واقعیتی از هویت هر یک از این پدیدهها داشت. چرا که فهم و تبیین یک نسبت، بدون فهم و تبیین طرفین آن نسبت، ممکن نیست. از همین روست که «دینشناسی» از یک سو و «تکنولوژیشناسی» یا «رسانهشناسی» از سوی دیگر، برای نسبتسنجی میان «دین» و «تکنولوژی» یا «رسانه»، از ضروریات است. لذا با ضعف در مرحله «دینشناسی» یا نقص در مرتبه «تکنولوژیشناسی»، نتیجه بحث در نسبتسنجی میان این دو پدیده نیز تابع اخص مقدمتین بوده و محکوم به حکم بطلان است. بسیار دیدهایم رسانهشناسانی را که به جهت قصور در شناخت دین، سر از ویرانههای تجدد غربی درآورده و یا دینشناسانی را که به خاطر خطای در فهم رسانه، پا در بیابان تحجر و جمود نهادهاند. در این میان، طبیعی است که حال بیخبران از دو سوی داستان، از همه وخیمتر باشد.
سخن جناب آقای نصیری در مقاله مورد بحث نیز اگر چه عموما ناظر به بحث «تکنولوژیشناسی» است، اما به انضمام مطالب ایشان در کتاب «اسلام و تجدد» که حوزه «دینشناسی» را نیز پوشش میدهد، ظاهرا مصداق همین دسته سوم است.
توضیح مطلب آنکه:
اولا، «دین» مجموعهایست از «نگرشها»، «قانونها» و «فرهنگها» که در منظومهای به همپیوسته و منسجم، تمامی ابعاد زندگی فردی و جمعی انسانها را پوشش داده و سعادت حقیقی و همهجانبه آنها را تأمین میکند. بر همین اساس، تخطئه و نفی ابعاد هستیشناسانه و معرفتشناسانه دین که در علومی همچون فلسفه اسلامی، فلسفههای مضاف اسلامی (چه فلسفههای مضاف به علوم و چه فلسفههای مضاف به حقائق) و معرفتشناسی اسلامی، بروز و ظهور یافته است و همچنین عدم فهم صحیح از نسبت میان «دین» و «علوم مختلف»، «دین» و «پدیدههای مختلف» یا به طور کلی «دین» و «دنیا»، دینشناسی ناقص و ابتری را برای جناب آقای نصیری رقم زده است.
ثانیا، عدم توجه به ابعاد مختلف «تکنولوژی» و «رسانه»، از جمله ابعاد هستیشناختی آن و همچنین ضعف در شناخت حقیقت «علم»، بهعنوان ریشه و ماده «تکنولوژی» از یک سو و بیدقتی نسبت به تاریخ پیدایش و رشد تکنولوژی و کم و کیف تکامل و توسعه آن از سوی دیگر، تکنولوژیشناسی و رسانهشناسی ناقصی را نیز برای ایشان به ارمغان آورده است.
از همین رو باید گفت که تبیین جناب آقای نصیری از هویت «دین» و «تکنولوژی» و نسبت میان این دو پدیده، تبیین موجه و قابل اعتنائی نیست.
چند سوال مهم از آقای مهدی نصیری
سه. از آقای نصیری میخواهیم که پیش از هر چیز، مرز تکنولوژی مدرن و سنتی و ملاک تکنولوژی مطلوب و نامطلوب را به طور دقیق مشخص کند. چرا که بدون بیان شفاف، روشن و مستدل شاخصها و ملاکها، هیچ بحثی قابل پیگیری نیست. در همین رابطه، توجه ایشان را به چند سؤال مهم جلب میکنم:
• آقای نصیری بر اساس چه معیار و شاخصی، بین تکنولوژیهای مدرن و سنتی، تمیز میدهد؟
• آیا این معیار و شاخص، معیار و شاخص زمانی، مثل «رنسانس» است؟
• آیا زمان و شاخص زمانی دیگری مثل آغاز عصر غیبت معصوم علیهالسلام مد نظر است؟
• یا اینکه اصلا زمان و شاخصهای زمانی در این حوزه مطرح نبوده و مؤلفههای کیفی و ماهوی خاصی در نظر گرفته شده است؟
• بهعبارت دیگر، آقای نصیری بر چه اساسی اره دستی را یک تکنولوژی سنتی و اره برقی را یک تکنولوژی مدرن به حساب میآورد؟
• آیا سنتی و مدرن بودن یک تکنولوژی، امری نسبی است؟ (یعنی اره برقی، به نسبت اره دستی، مدرن است. اما به نسبت ارهای که در قرنهای بعد اختراع میشود، خود یک تکنولوژی سنتی است و یا اره دستی، به نسبت اره برقی امروز، سنتی است. اما به نسبت ابزار آلات ابتدائی انسانهای اولیه، خود یک تکنولوژی مدرن است.)
• اگر اره برقی، صرفا نمونهای قویتر و سریعتر از اره دستی نیست، پس اره دستی نیز نسبت به ابزارآلات پیش از خود، همینطور است. بهعبارت دیگر، میان تفاوت ماهوی اره برقی با اره دستی، با تفاوت ماهوی اره دستی با ابزارآلات پیش از آن، چه تفاوتی است؟
• چرا تفاوت ماهوی اره برقی با اره دستی، آن را مذموم ساخته است، اما همین تفاوت، قدحی بر مطلوبیت اره دستی وارد نمیکند؟
• همچنین به طور کلی، آیا هر تکنولوژی سنتی، مطلوب و هر تکنولوژی مدرنی نامطلوب است؟ به عبارت دیگر، آیا ملاک مطلوبیت تکنولوژی، سنتیبودن و ملاک عدم مطلوبیتش، مدرنبودن آن است؟
• آیا اگر سنتیبودن یکی از مصادیق تکنولوژی، پس از انتخاب شاخص مربوطه، به اثبات رسید، نفس این سنتیبودن، دلیل بر مطلوبیت آن است یا ملاک دیگری علاوه بر سنتیبودن، مورد نیاز است؟
• همچنین اگر ملاک سنتیبودن و مطلوبیت یک تکنولوژی و دانش، عبارتست از: وجود آن تکنولوژی و دانش در عصر انبیاء و معصومان علیهمالسلام، آیا صرف این وجود و حدوث است که باعث مطلوبیت آن است (حتی اگر در منظر و مسمع ظاهری آن ذوات مقدسه نباشد) و یا این حدوث، به ضمیمه تأیید قولی، فعلی یا تقریری معصومان علیهمالسلام است که مطلوبیت آن را باعث میشود و یا اینکه اصلا احداثشدن و ایجاد تکنولوژی و دانش توسط خود معصوم علیهالسلام است که شرط مطلوبیت و مشروعیت است؟
• و بالاخره آنکه با وجود برخی از تفاوتها بین شریعت حضرت ختمی مرتبت صلیاللهعلیهوآله و شریعت سایر انبیاء الهی علیهمالسلام، ملاک داخل دانستن آنها در مطلوبیت تکنولوژی و دانش چیست؟ به عبارت دیگر، بر چه اساسی تجویز آنها در باب یک صنعت یا دانش، همطراز تجویز پیغمبر اکرم و اهلبیت علیهمالسلام فرض شده است؟
به نظر میرسد که بدون پاسخگویی شفاف و مستدل به این سؤالها، سخنان جناب آقای نصیری در باب هویت تکنولوژی و نسبت آن با دین، به هیچوجه قابل شنیدن و بررسی نیست.
چهار. حتی اگر بپذیریم آنچه به تکنولوژی و دانش، مطلوبیت و مشروعیت میبخشد، عبارتست از: اِحداث آن توسط انبیاء و معصومان علیهمالسلام و یا حدوث آن در عصر ایشان، به ضمیمه تأیید قولی، فعلی یا تقریری آن ذوات مقدسه، باز هم نتیجهگیری و نظر آقای نصیری در این حوزه، بهعنوان یک نظر قطعی و یقینی، قابل قبول نیست.
توضیح مطلب آنکه: بر اساس یکی از مبانی مطرح در علم اصول فقه، آنچه که منبعبودن و حجیت «اجماع» در حوزه استنباط احکام شرعی و فروعات فقهی (بهعنوان دلیلی کاشف از سنت و نه دلیلی در عرض آن) را تأمین میکند، عبارتست از: «قاعده لطف».
بر اساس این قاعده، اجتماع همه فقهاء بر یک رأی خلاف و در نتیجه، اغواء و گمراهی خلق در آن مسئله، با لطف پروردگار در تنافی بوده و بر امام معصوم علیهالسلام، بهعنوان حافظ احکام الهی و مسئول هدایت خلائق، لازم است که و لو با اختلاف انداختن در میان فقهاء، از گمراهی مردم جلوگیری کند. همچنین لازم به ذکر است که طریق قاعده لطف، در میان طرق کاشفیت اجماع، از دو ویژگی بارز برخوردار است: اولا این طریق، اختصاص به عصر حضور معصوم علیهالسلام نداشته و ثانیا بر اساس آن، وجود مخالفان شناختهشده و یا حتی ناشناختهای که یقین داریم امام معصوم علیهالسلام در میان آنها نیست، بهشرط آنکه دلیل قاطعی مبنی بر صحت فتوای آنها نداشته باشیم، ضرری به اجماع و حجیت آن وارد نمیکند. (ن.ک: مدخل «طریق قاعده لطف» و «اجماع لطفی» در ویکی علوم اسلامی.)
حال بر اساس این قاعده و این مبنا، که حتی درباره یک فرع جزئی و فردی مطرح در گوشهای از فقه نیز قابل طرح است و با فرض پذیرش آن، چگونه میتوان به توجیه گمراهیها و انحرافات فراگیر و گسترده ناشی از رسوخ تکنولوژی در همه ابعاد زندگی بشر امروز پرداخت؟!
به بیان دیگر، اگر حتی مسئولیت جلوگیری از انحراف خلائق، بهواسطه اجماع فقهاء در یک فرع فقهی، بر دوش امام معصوم علیهالسلام سنگینی میکند و اگر آنگونه که جناب آقای نصیری میگوید، کسب هرگونه آگاهی و توانایی جدیدی، فراسوی آنچه انبیاء الهی علیهمالسلام ارائه کردهاند، امری خودسرانه محسوب شده و خارج از مدار مصلحت دنیوی و اخروی بشریت است، به طریق اولی بر امام معصوم علیهالسلام لازم است که به نحوی از انحاء و با القاء نظریه مخالفت با هرگونه رشد علمی و تکنولوژیک در میان علماء و فقهاء، جلوی این انحراف و سقوط عظیم را بگیرد. حال آنکه حتی اگر بتوان در حوزههای دیگر، همچون مخالفت با حکمت و معنویت ناب شیعی، عِده و عُدهای جعلی تراشید، اما یقینا در عرصه مخالفت با هرگونه رشد علمی و صنعتیِ خارج از میراث عینی و مصداقی معصومان علیهمالسلام و مجاز ندانستن آن، هیچ فقیهی را نمیتوان یافت که به کمک آقای نصیری بیاید. البته اگر چنین فقیهی را بیابیم نیز چون از یک سو شناختهشده بوده و از سوی دیگر، دلائلش قاعدتا مثل آقای نصیری متقن نیست، ضرری به اجماع موجود، مبنی بر جواز اولیه استفاده از تکنولوژیها و علوم روز وارد نمیکند.
در همین رابطه، تذکر نکتهای تکمیلی لازم است و آن اینکه: اگرچه رشد تکنولوژی و دانش، در سالهای اخیر سرعت یافته و به شکلی جهشی اتفاق افتاده است، اما باید توجه داشت که این دو پدیده در طول تاریخ، همواره در حال توسعه و ارتقاء بودهاند. بهعبارت دیگر، چه در عصر انبیاء و معصومان علیهمالسلام و چه پس از آن و در قرون غیبت امام معصوم علیهالسلام، دانش و تکنولوژیهای بشری، دگرگونی و تکاملی اگرچه کُند اما مداوم را تجربه کرده است و از همین رو، ظهور تکنولوژیها و دانشهای نوپدید، پدیدهای نو و امروزی نیست. بلکه در همه اعصار و امصار میتوان به معرفی مصداق یا مصادیقی برای آن پرداخت. اعصار و امصاری که در هر یک از آنها، فقیهی از فقهاء امامیه میزیسته و در عین مواجهه با این تکنولوژیها و دانشهای نوپدید، حتی از یکی از آنها، فتوایی مبنی بر نامطلوببودن مطلق تکنولوژی و عدم جواز استفاده از آن، نقل نشده است. در قرون اخیر که با انقلاب علمی و صنعتی بشر و ظهور تکنولوژیهای بهاصطلاح مدرن همراه است نیز در عین تعدد و تراکم فقهاء و علماء دینی، (به استثناء برخی مخالفتهای خام اولیه که آن هم در فضاهای عمومی و عوامانه حوزه رقم خورد،) چنین فتوایی سابقه ندارد. با توجه به مجموع این مطالب است که باید گفت: قطعیت جناب آقای نصیری در این مسئله، چندان قابل اعتناء نیست.
تحلیل مضرات و مفاسد تکنولوژی مدرن
پنج. جناب آقای نصیری، در تحلیل خود از هویت تکنولوژی مدرن، به برخی از مضرات و مفاسد آن، از جمله زمینهسازی برای بروز رذائل اخلاقی و بحرانهای اجتماعی، اشاره کرده است. در این رابطه نیز به دو نکته باید توجه کرد:
اولا، مگر فقط اره برقی است که زمینه ارضاء صفت طمع و حرص را فراهم میآورد؟! اره دستی نیز در حد و اندازه خود و به نسبت ابزارآلات ساده اولیه، همینطور است. آیا فقط کمباین است که بیکاری عدهای را موجب شده است؟! وسیلهای مانند داس نیز در مقیاسی کوچکتر، همین امر را باعث شده است و اگر چنین است که هست، با استشهاد صرف به این نکته، نمیتوان هویتی خاص و مجازی را برای تکنولوژیهای مدرن ثابت کرد.
ثانیا، به اعتراف هر انسان بصیر و عاقلی، تکنولوژیهای مدرن، علاوه بر مضرات و مفاسد بعضا متعدد و بعضا محدود، قطعا دارای محاسن و منافع خارقالعاده و کارگشایی نیز هستند. بر همین اساس، چگونه میتوان در ارزیابی این پدیده، صرفا به جهات منفی و مضر آن اشاره کرده و از جهات مثبت و مفید آن غافل شد؟! طبیعی است در یک قضاوت عادلانه و عالمانه، حداقل دو نکته را باید مد نظر داشت: اول آنکه باید ابعاد مثبت و منفی یک تکنولوژی را در کنار هم دید و دوم نیز آنکه آن تکنولوژی را نه به تنهایی، بلکه در شبکه سایر تکنولوژیها و در تعامل با سایر متغیرها و پدیدههای موجود در زندگی انسانی ملاحظه کرد. البته ممکن است که پس از رعایت این دو نکته، ارزیابی ما از یک تکنولوژی، منفی باشد که در این صورت، تردیدی در نفی و انکار آن مصداق خاص نیست. اما مطالب کلی، فراگیر و بیضابطهای که آقای نصیری ارائه میدهد را جز بهعنوان یک تحلیل خام اولیه، نمیتوان پذیرفت.
شش. سؤال دیگری که از آقای نصیری باید پرسید، آن است که: مگر ناکارآمدی قوانین در مهار بحرانها و آسیبها، به عرصه تکنولوژیهای مدرن اختصاص دارد که شما این مطلب را دلیلی بر نفی کلی این پدیده بهحساب آوردهاید؟!
هر قانونی، حتی قانون شرع، بخشی از مکانیزم مدیریتی و کنترلی مورد نیاز در جوامع را پوشش میدهد و برای پوشش کامل این حوزه، قطعا به مکانیزمهای دیگری همچون فرهنگ، اخلاق، مجازات و ... نیز نیاز است. لذا به هیچ وجه نمیتوان با استناد به عدم توفیق قوانین وضعشده در مهار مفاسد تکنولوژی مدرن، این پدیده را پدیدهای مطلقا منفی دانست.
همچنین باید از ایشان پرسید: مگر همه مراجع، از جمله رهبر معظم انقلاب حفظهاللهتعالی نفرمودهاند که استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، مانند سلاحهای شیمیایی و اتمی، شرعا حرام است؟ و آیا مگر نه این است که به استناد این سخن، تکنولوژی سلاحهای اتمی، دیگر در نظام تمدنی ما جایی ندارد؟ اگر اینطور است که هست، پس چرا در وقت مثال آوردن، میگویید: «لابد باید سلاحهای مدرن اتمی و شیمیایی را هم در حکم شمشیر دانست و [گفت] خوب و بد آن بسته به این است که مسلمین از آن استفاده کنند یا کفار!» آیا این سخن، مصداق اغراء به جهل نیست؟! چه کسی گفته است که پذیرش اصل تکنولوژی و استفاده از آن، مستلزم استفاده از بمب اتم و شبیهسازی انسانی است که شما اینگونه سخن میرانید؟! فأین تذهب؟!
تحلیل بروز مرجعیتهای جدید فکری و فرهنگی
هفت. جناب آقای نصیری، در بخش دیگری از مقاله خود، در حالی که بهنظر میرسد دغدغه جایگاه روحانیون و فقهاء را دارد، بروز مرجعیتهای جدید فکری و فرهنگی (مانند هنرمندان و ورزشکاران) و تغییر سبک زندگی، به واسطه ظهور تکنولوژیهایی همچون سینما و تلویزیون را دلیل دیگری بر نفی این پدیده معرفی کرده است.
البته ایشان به خیال دفع دخل مقدر، تنها راهکاری که ممکن است برای حل این معضل به کار آید را نیز مطرح و با بیان تمسخرآمیز خویش، آن را نفی کرده است. آن راهکار نیز عبارتست از: مسلحشدن فقهاء و روحانیون به سلاح هنر و بازیگری و ربودن گوی سبقت از بازیگران مرد و زن غیر روحانی! همانگونه که ملاحظه میفرمایید، این سخن بهقدری عوامانه و بیپایه است که نگارنده بعید میداند حتی خود آقای نصیری نیز پس از قدری تأمل، از انتساب آن به خود، راضی باشد. چرا که:
اولا، چگونه میتوان زمینهسازی برای بروز مرجعیتهای جدید فکری و فرهنگی را دلیلی بر طرد یک پدیده به حساب آورد، حال آنکه پدیدههایی همچون علم، هنر، ورزش، مقام، ثروت و ...، در طول تاریخ، همواره چنین نقشی را ایفاء کردهاند؟! لازمه سخن سخیف آقای نصیری آن است که به بهانه جلوگیری از ظهور هرگونه رقیبی، باید از تربیت دانشمندان، رشد ورزشکاران، اقتدار مسئولان و ارتقاء ثروتمندان، جلوگیری کرد! البته بعید نیست که آقای نصیری، چنین کاری را نیز لازم بداند که در این صورت ... .
ثانیا، اصلا مگر مرجعیت فکری و فرهنگی هنرمندان و ورزشکاران، اختصاص به امروز دارد؟! البته میپذیریم که در دوران معاصر، بهجهت بروز عوامل مختلف، این مرجعیت، رشد زیادی را تجربه کرده است. اما در طول تاریخ، همواره هنرمندان، ورزشکاران و در واقع، نخبگان جامعه، دارای مرجعیت فکری و فرهنگی بودهاند. توجه مردم به پهلوانان، خصوصا در تاریخ ایران اسلامی، چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد. همچنین جایگاه ویژه اهل هنر، همچون شعراء، در زندگی جوامع انسانی نیز حقیقت آشکاری است. بنابراین نفس مرجعیت گروههای نخبه در جامعه، چیزی نیست که بتوان به بهانه آن، جایگاه پدیدهای را زیر سؤال برد.
ثالثا، آقای نصیری توجه داشته باشند که برای مقابله با وضعیت موجود، هیچ نیازی به بازیگر شدن روحانیون نیست! بلکه حوزههای علمیه و روحانیون باید با درک بیشتر اقتضائات جامعه امروز و بالا بردن شناخت خود از شرائط زندگی معاصر، به بازسازی نقش خود در معادلات انسانی و اجتماعی پرداخته و جایگاه بیبدیل خود در هدایت و مدیریت سایر نخبگان جامعه را بازیابی کنند. چرا که هیچ ضرر و زیانی برای مرجعیت فکری و فرهنگی هنرمند یا ورزشکار متأثر از نهاد دین و روحانیت، متصور نیست. همچنین خوب است که آقای نصیری، از خواب غفلت بیدار شده و متوجه باشد که مدیریت راهبردی نهاد دین و روحانیت بر رسانه و سینماست که دوای دردهای فعلی ما در این دو بخش است. نه بازیگر شدن روحانیون! البته از قدیم گفتهاند: کسی که خودش را به خواب زده است، بیدارشدنی نیست.
رابعا، حقیقتا زشت است که فردی با خیال خام جلوگیری از ظهور رقیب یا بهخاطر ترس از آن و یا تنبلی و خستگی در انجام وظیفه و حل مشکل، به پاک کردن اصل صورت مسئله روی آورده و سوار بر مرکب انکار و تقبیح، از واقعیتها بگریزد. توصیه ما به جناب آقای نصیری آن است که به جای تقبیح مطلق سینما و تلویزیون و سخنپراکنیهای بیهوده، سر از برف بیخبری درآورده و با تکیه بر همت و غیرت دینی و با الگو گرفتن از مجاهدان عرصه علم و هنر و با درسگرفتن از نمونههای موفق موجود، به تقویت عملی نهاد دین و مقابله عینی با دشمنان آن برخیزد، انشاءالله.
هشت. بهطور کلی، برخورداری از هویتی نو و بههمراه داشتن الزامات و اقتضائاتی جدید، چیزی نیست که اختصاص به تکنولوژی داشته باشد. بلکه تقریبا همه پدیدهها و مقولههای مطرح در زندگی بشری، مانند: فرهنگ، اجتماع، اقتصاد، سیاست، حکومت، هنر و ... همینطورند.
واقعا سیستمهای حکومتی امروز، چه شباهتی با حکومتهای بسیط قرون پیشین دارند؟ هنر معاصر، حتی در شاخه هنرهای سنتی، مانند: شعر، خطاطی، طراحی و نقاشی، چه نسبتی با همین هنرها در قرون قبل دارد؟ اقتصاد پیچیده و پُر مؤلفه جوامع امروز، با اقتصاد و سیستم اقتصادی بسیط جوامع نخستین، چه ارتباطی میتواند داشته باشد؟ بهراستی آیا نمیتوان گفت که مفهوم امروزین حکومت، هنر و اقتصاد، با مفهوم سنتی این موارد، اختلاف ماهوی دارد؟ و اگر چنین است که هست، آیا میتوان این اختلاف را دلیلی بر طرد و تقبیح نمونههای امروزین این پدیدهها دانست؟
بهعبارت دیگر، با توجه به هویت جدید و بهتبع آن، اقتضائات و الزامات جدید مقولههایی همچون: حکومت، اقتصاد، هنر و ...، باید گفت که تمامی این موارد، بیفائده و بلکه مضر بوده و باید به همان هویتی از این موارد که در زمان انبیاء و معصومان علیهمالسلام وجود داشته است، اکتفاء شود! حال آنکه نه تنها تکلم به این سخن، بلکه حتی تصور آن نیز به دور از تعقل است. البته ممکن است گفته شود که تمام این اختلافات ماهوی، ناشی از نقش تکنولوژی در این حوزههاست. اما در پاسخ باید گفت که: حتی با حذف تکنولوژی از این حوزهها نیز بروز چنین اختلافاتی قطعی و طبیعی است. چرا که مؤلفههای بسیاری در این مسئله دخلیند که توجه به یکی از آنها، برای فهم مطلب کافی است و آن عبارتست از: جمعیت. جمعیت جوامع انسانی، حتی با حذف تواناییها و امکانات حاصل از علم و تکنولوژی، روز به روز در حال گسترش بوده و از همین روست که جمعیت مسلمانان در هنگام غیبت، با جمعیت آنها در صدر اسلام، قابل مقایسه نیست.
با کمی تأمل میتوان دریافت که سیستم حکومتی مورد نیاز برای اداره یک جامعه صد هزار نفری، با سیستم حکومتی مورد نیاز برای اداره یک جامعه صد میلیون نفری، حتی بدون دخالت علوم و تکنولوژیهای مدرن، طبیعتا دارای اختلاف ماهوی است. چرا که اداره و کنترل یک جمعیت صد میلیون نفری، بهواسطه افزایش ارتباطات و گسترش پیچیدگیهای ناشی از تعاملات انسانی، محیطی و ...، الزامات و اقتضائات جدیدی دارد که در اداره و کنترل یک جمعیت صد هزار نفری نیست و این یعنی اختلاف ماهوی. یعنی همان چیزی که جناب آقای نصیری، با استناد به آن، بر طبل محکومیت پدیدهها میکوبد. بهراستی این چه نگرش و بینشی است؟!! ای کاش ایشان کمی به این مطالب فکر میکرد.
موفقیتهای بومی حوزه تکنولوژی و رسانه
نه. از همه خوانندگان محترم این نوشتار میپرسم: چگونه میتوان تصور کرد که انسانی چشم بر همه موفقیتهای بومی موجود در حوزه تکنولوژی و تمام توفیقات دینی مطرح در عرصه دانش بسته و دهان به قدح مطلق این دو مقوله و تقبیح کلی آن بگشاید؟! چگونه میتوان رامشدن یکی از چموشترین تکنولوژیها، یعنی تکنولوژی رسانه و سینما را (اگرچه بهشکل محدود و موردی) به دست برخی از هنرمندان، فعالان رسانهای و سینماگران متعهد و متخصص دید و باز در مذمت ذات خبیث آن سخنوری کرد؟! چگونه میتوان نمونههای موفقی همچون: رادیو معارف یا برخی از برنامههای مفید، مؤثر و پر مخاطب تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، مثل برنامه «سمت خدا» یا «اشک مهتاب» را دید و دوباره و چندباره، به کلیت رسانه تاخت؟! چگونه میتوان فیلمهایی همچون: «بچههای آسمان»، «رنگ خدا»، «خیلی دور، خیلی نزدیک»، «به همین سادگی»، «طلا و مس»، «مهاجر»، «روزهای زندگی»، «خداحافظ رفیق» و دهها فیلم موفق دیگر را دید و ... . اصلا بیخیال! اهمیتی ندارد. خودتان را اذیت نکنید! ... اما نه! مهم است. واقعا چگونه میتوان؟!
آیا میشود تکنولوژی جدید را از زندگی حذف کرد؟
ده. یکی از نکات اساسی و مهم مطرح در این حوزه آن است که: در مقیاس کلان، اصلا مگر میشود تکنولوژی را از زندگی حذف کرد؟! حتی اگر بپذیریم که آنچه آقای نصیری میگوید، صحیح است که نیست، آیا میتوان تصور کرد که جامعه یا کشوری، از مسئولیت زندگی تکنولوژیک استعفاء دهد؟! آیا میتوان جلوی رشد دانش و تکنولوژی را گرفت؟! آیا میتوان از ورود نو به نو تکنولوژی به زندگی بشر جلوگیری کرد؟! آیا میتوان زندگی تکنولوژیزده و تکنولوژیزاده معاصر را تکنولوژیزدایی کرد؟! آیا میتوان یک کشور را در مقابل انبوهی از رقباء مسلح به دانش و تکنولوژی، بدون دانش و تکنولوژی اداره کرد؟! آیا نباید برای حفظ منافع جامعه اسلامی و تأمین رفاه، امنیت و سعادت آحاد این جامعه، به جدیدترین علوم و تکنولوژیها مسلط شد؟! آیا برای حفظ موقعیت خود در جهان و تأمین جایگاه بایسته و شایسته خود، نباید در مسیر فتح و گسترش مرزهای دانش، پیشتاز بود؟! مثلا آیا میتوان بدون بهرهمندی از تکنولوژیهای نظامی و تسلیحاتی، نفس کشید؟!
مگر تلاش برای ارتقاء توانمندیهای نظامی، مصداق عمل به آیه کریمه «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة» نیست؟! مگر خداوند متعال نفرموده است: «ما استطعتم»؟!
آقای نصیری به چه اجازهای و با استناد به چه دلیلی این عموم و اطلاق را محدود میکند؟! مگر میتوان با شمشیر و نیزه به جنگ دشمن مسلح به انواع موشکهای نقطهزن رفت؟!
اگر نمیتوان و نمیشود، پس یعنی: تکنولوژی نظامی خوب است. تکنولوژی نظامی لازم است. تکنولوژی نظامی مفید است. تکنولوژی نظامی را باید داشت. باید یاد گرفت. باید گسترش داد. باید بومی کرد و دهها باید دیگر.
همچنین باید توجه داشت که با پذیرش مطلوبیت و ضرورت همین یک تکنولوژی و دانش، مطلوبیت و ضرورت سایر تکنولوژیها و دانشها نیز ثابت میشود.
مگر میتوان تکنولوژی نظامی را بدون دانشهایی همچون فیزیک و شیمی تصور کرد؟! مگر صنایع نظامی را میتوان بدون استفاده از سایر صنایع بشری محقق کرد؟! و مگر میتوان زندگی را فقط در بعد نظامی آن، بهسمت تکنولوژی بُرد؟! زندگی تکنولوژیک در بعد نظامی، یعنی یک زندگی کاملا تکنولوژیک. یعنی زندگی امروز. یعنی همین چیزی که میبینیم و این یعنی سخن آقای نصیری، معقول نیست.
آیا استفاده از تکنولوژی روز، به خاطر اضطرار و ضرورت است؟
یازده. ممکن است جناب آقای نصیری بگوید که ما نیز در همین دنیا زندگی کرده و از تکنولوژی استفاده میکنیم؛ اما از باب «اضطرار» و «ناچاری». یعنی چون چارهای نداریم، تکنولوژی را میپذیریم. نه آن که چون تکنولوژی خوب است. در این رابطه نیز توجه به چند نکته ضروریست:
اولا، پس این همه جار و جنجال و هیاهو برای چه؟! این همه صغری و کبری چیدن از چه رو؟! اگر در عمل و عینیت، باید همینطور زندگی کرد، پس این همه علمبافی چرا؟! شما میگویید نباید مرعوب تکنولوژی غرب شد؛ ما هم میگوییم. شما میگویید نباید تن به سلطه بی چون و چرای تکنولوژی مدرن داد؛ ما هم میگوییم. شما میگویید تکنولوژی مدرن، دارای مضرات و مفاسدی است؛ ما هم میگوییم. شما میگویید نباید از اصالتها و ارزشهای دینی غافل شد؛ ما هم میگوییم و بالاخره شما میگویید هر تکنولوژی و دانشی فراسوی همان مصادیق و نمونههای عینی و خاص ارائهشده از سوی انبیاء و معصومان علیهمالسلام، مذموم و مضر است؛ اما ما این را نمیگوییم و نمیپذیریم. نه ما، که هیچ کس چنین سخنی را نپذیرفته و نخواهد پذیرفت.
ثانیا، جناب آقای نصیری! اصلا کدام اضطرار؟! چه کسی شما را نسبت به پذیرش زندگی تکنولوژیک، مضطر کرده است؟! شما، بهعنوان یک انسان، اصلا و ابدا ناچار به استفاده از دانش و تکنولوژی مدرن نیستید. چرا که به راحتی میتوانید از شهر و زندگی شهری فاصله گرفته و در گوشهای از یک روستای دورافتاده، همان زندگی ساده و بسیط عصر حضور ائمه علیهمالسلام را برای خود مهیا کنید. مگر نیستند انسانهایی که در عصر تکنولوژی، همچنان بهشکل بدوی زندگی میکنند؟ شما هم یکی از آنها. آخر چه اصراریست که این همه خود و دیگران را اذیت کنید؟! بروید و از زندگی بدون تکنولوژی، لذت ببرید!
ثالثا، ای کاش آقای نصیری، شجاعت ایستادن پای حرف خود را داشت. ای کاش همانگونه که میگفت، زندگی میکرد. ای کاش لااقل جز در ضروریات زندگی، از تکنولوژی و متعلقات آن، پرهیز میکرد. اصلا باید اینطور باشد. اما متأسفانه خلاف آن را شاهدیم.
در همین راستا، توجه خوانندگان محترم را به مطلب مهمی جلب میکنم و آن اینکه: چندی پیش، شاهد حضور نام و تصویر جناب آقای نصیری، در میان جمع داوران جشنواره فیلم عمار بودیم. از مسئولان جشنواره عمار، که جشنوارهای مردمی و انقلابی بوده و در پی ایجاد یک جبهه و خاکریز فرهنگی و هنری فراگیر در برابر هجمه دشمنان خارجی و داخلی آرمانها و ارزشهای الهی و اسلامی است، چنین انتخاب و پیشنهادی بعید نیست. اما از پذیرش این انتخاب و حضور جناب آقای نصیری در این جایگاه متعجبیم.
انسانها تا زمانی که در فضای فرضیهپردازی قدم میزنند، حتی اگر به تناقض و تعارضی نیز دچار باشند، نسبتا آزاد بوده و جز آن که به عدم رعایت قواعد فکر و منطق علم متهمند، حرج عمدهای بر آنها نیست. اما اگر قدم از قلمزنی و سخنوری فراتر نهاده و به اقدامی عملی و عینی روی آورند، وضع به گونه دیگری خواهد بود.
به عبارت دیگر، چنین نیست که بتوان به تفکری تکلم کرد و بر خلاف آن حرکت. چرا که در این صورت، جز هرج و مرج علمی و عملی، فرد و جامعه را عائدی نخواهد بود.
جناب آقای نصیری، به عنوان داور و دست اندرکار جشنواره فیلم عمار، بر اساس صریح نظراتی که خود ابراز داشته است، شخصیتی به شدت تجددستیز و مدرنگریز است. حال آنکه علیرغم همه اختلافات موجود در باب فلسفه هنر، فلسفه سینما و تاریخ این دو، به اذعان همه متفکران و اندیشمندان، هنر، به معنای امروزین آن و خصوصا هنر سینما و فیلمسازی، دارای خاستگاه و خصوصیاتی به شدت متجددانه، مدرن و غربی است.
به عبارت دیگر، سینمای امروز، به عنوان یکی از اصلیترین و شاخصترین دستاوردهای مدرنیته، هنری نوظهور و غربی بوده و در یکی از مهمترین ابعاد خود، مقولهای تکنولوژیک و صنعتی است؛ و این خود تناقضی است آشکار.
به منظور فهم بهتر این تناقض، به فهرستی از جملات جناب آقای نصیری در باب موضوع «اسلام و تجدد»، توجه فرمایید:
«با دستمایه قرار دادن علوم و فنون تعلیمی از سوی انبیاء، انسانها قادرند دست به اکتشاف و اختراع بزنند و به آگاهیها و تواناییهای جدیدی فراسوی آنچه انبیاء ارائه کردهاند دست یابند. اما چنین اقدامی امری خودسرانه محسوب شده و خارج از مدار مصلحت و سعادت دنیوی و اخروی انسانهاست.» (مهدی نصیری، اسلام و تجدد، ص353)
«از قرآن و سنت نمیتوان مطلوبیت علوم و فنون جدید را استنباط کرد.» (همان)
«بین اسلام و تجدد، تعارض است.» (نقل به مضمون، همان، ص355)
سؤال مهم اینجاست که با چنین افکاری، چگونه میتوان قدم در وادی هنر، آن هم نه هنرهای سنتی و دارای خاستگاه آیینی، بلکه هنر کاملا مدرنی که ارمغان ایدئولوژی و تکنولوژی غربی است، یعنی هنرصنعت سینما نهاد و به داوری آثار عرضه شده در این حوزه پرداخت؟!
بدیهی است که جناب آقای نصیری، هم چون هر انسان عاقل دیگری، قائل به وجود و ایجاد هنر سینما و صنائع سینمایی در عصر معصومان علیهمالسلام نیست. بنابراین باید گفت که ایشان سینما را هم چون هر پدیده نوظهور دیگری، منفی پنداشته و آن را محکوم به حکم طرد میداند.
به عبارت دیگر، اگر سینما، امری نوظهور و از دستاوردهای تجدد است که هست و اگر هر آنچه چنین است، نتیجه اقدام خودسرانه بشر بوده و از مدار مصلحت و سعادت دنیوی و اخروی او خارج است، یا باید به تناقض گفتار و رفتار ایشان در این حوزه حکم کنیم و یا به وقوع یک تحول عقیدتی و بداء فکری؛ که البته حکم دوم برای ما بسی خوشایندتر و دلنشینتر است.
دوری از حکمت و عرفان اسلامی، عامل تفکرات نادرست است
دوازده. تعداد زیاد علامتهای تعجب در این نوشتار، طبیعتا حاکی از تعجببرانگیزبودن افکار و گفتار جناب آقای نصیری است. اما باید گفت که خیلی هم تعجب ندارد! این طرز تفکر، نتیجه طبیعی و قطعی دوری از حکمت و معنویت ناب شیعی، یعنی فلسفه و عرفان اسلامی و در نتیجه بیبهرهبودن از حقیقت دین و آموزههای دینی است.
کسی که بر چهره خورشید تیغ میکشد، سرانجامی جز تیرگی شب، در انتظار او نیست. این دست خالی آقای نصیری در حوزه هستیشناسی، معرفتشناسی و دینشناسی است که پای او را به چنین مسیر غیرمستقیمی گشوده است. عدم فهم و انکار اصولی همچون: اصالت و خیریت وجود، عدمیت، نسبیت یا اعتباریت شر و افاضیبودن و انکشافیبودن تمام مصادیق علم از یک سو، ناآشنابودن با حقیقت انسان کامل و جایگاه امام معصوم علیهالسلام در هستی از سوی دیگر و غریبهبودن با هویت راهبردی دین و گزارههای دینی و ظرفیت بیبدیل اسلام در مدیریت فراگیر زندگی بشر از سوی سوم، نتیجهای جز آنچه شاهدیم را در پی نخواهد داشت.
اگر جناب آقای نصیری، رنج ظاهری تلمذ در محضر بزرگانی همچون حضرت آیتالله جوادی آملی دامتبرکاته را متحمل میشد، به قدر تلاش و استعداد خود، از گنج واقعی «علم دینی» بهرهمند شده و آن وقت، اینگونه اسباب زحمت دیگران را فراهم نمیآورد.
پاسخ شبهات و اعتراضات آقای نصیری را باید در تحلیل هویت «علم» و «علم دینی» و تبیین نسبت علوم با فلسفه مطلق الهی جستوجو کرد. الهیبودن، دینیبودن و مطلوبیت یک دانش و تکنولوژی مبتنی بر آن دانش، متوقف بر الهیبودن فلسفهایست که آن دانش از آن فلسفه سیراب میشود. فلسفهای که با اثبات مبدأ و معاد، پشتوانه عقلی و برهانی وحی الهی را به ارمغان آورده است، علومی الهی را نیز به جامعه بشری ارزانی داشته و مطلوبیت تکنولوژیهای مبتنی بر آن علوم را نیز تضمین میکند. اما چه کنیم که برخی همچون جناب آقای نصیری، نه فلسفه الهی و اسلامی را میپذیرند، نه علوم مبتنی بر آن را و نه حتی فناوریها و تکنولوژیهای دینی و مفید را. این عقل فعال، ذهن بیدار و قلب روشن حضرت آیتالله جوادی آملی است که توان فهم نیازها و اولویتهای جامعه اسلامی و حل آنها را داشته و پاسخگوی حس حکمتجو و معنویتخواه دانشمندان، هنرمندان، صنعتگران، سیاستمداران و حتی عموم تودههای مردمی است. و الا از امثال آقای نصیری، با چنین افکاری، نمیتوان توقع طراحی تمدن اسلام و الگوی پیشرفت اسلامی و اقدامی عملی در جهت تحقق آرمانشهر اسلامی را داشت.
نظرات آیت الله جوادی آملی درباره تکنولوژی و صنعت
خوانندگان محترم، تا اینجا با بخشی از افکار آقای نصیری درباره دانش، تکنولوژی و صنعت آشنا شدند. اکنون خوب است که بخشی از افکار حضرت آیتالله جوادی آملی در این رابطه را نیز ببینیم. (ناگفته روشن است که نمیخواهیم افکار و اندیشههای حضرت آیت الله جوادی را با نظرات آقای مهدی نصیری در کنار هم قرار داده و استاد و شاگرد (به لحاظ واقع و ثبوت) را در عرض هم لحاظ کنم. بلکه هدف، ارائه افکار ناب این استاد برجسته حوزه علمیه به عنوان شاخص و الگوست):
پیشوایان نظام اسلامی، عهدهدار ترغیب به فراگیری کامل فرایند صحیح صنعتی و تعلیم کیفیت بهرهبرداری از آن میباشند. قوانین الهی، ضمن ارائه خطوط کلی فراگیری آن، با نقل سیره آموزنده اسوههای تمدن و عصارههای مدینه فاضله، نحوه استفاده از مدرنترین صنعتهای هر عصر را به انسانهای صالحِ سالکِ کوی سعادت میآموزند که نموداری از آن بازگو میشود:
1 ـ سلیمان علیهالسلام که حکومت اسلامی را در پهنه وسیعی از زمین گسترش داد و به برخی از زمامداران عصر خود نامه نوشت و آنان را به اسلام فرا خواند و کامیاب شد، از امکانات فراوانی برخوردار بود و قرآن کریم نحوه استفاده او از وسائل صنعتی آن روزگار را چنین بازگو میکند: «و اسلنا له عین القطر» (سوره سبأ، آیه 12) ما برای او چشمه مس گداخته را سیلگونه روان ساختیم. «یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل و جفان کالجواب و قدروا راسیات اعملوا آل داود شکراً و قلیل من عبادی الشکور» (سوره سبأ، آیه 13)
کارگزاران نظام اسلامی حضرت سلیمان علیهالسلام، هم در صنعت معماری، بناهای بلند و قصرهای منیع میساختند و هم در صنعت نقاشی و هنر، تمثال فرشتگان و پیامبران و صالحان را با زیبایی ترسیم میکردند، تا ضمن تشویق به هنر و ارضای غریزه هنرجویی، روش بهرهبرداری درست را ارائه نمایند و اسوهها را به صورت نقاشی، فراسوی مردم نصب کنند تا با مشاهده نقش، هنر بیاموزند و با شهود منقوش، سعادت را تحصیل کنند و نیز در صنعت فلزکاری، ظروف مورد نیاز فردی و جمعی را میساختند تا در کنار هنرآموزی، وسائل رفاهی را فراهم نمایند و آئین بهزیستی را در سایه تأمین لوازم ضروری زندگی، بیاموزند و از این رو به ساختن ظرفهای بزرگ و کاسههای عظیم و دیگهای رفیع و استوار میپرداختند و در عین حال که نعمت صنعت را بهجا صرف میکردند، به شکرگزاری خداوند منان مأمور شدند. خداوندی که هم نعمت مواد خام و معدنی را آفرید و هم نعمت استخراج آنها را در اذهان بشر خلق کرد و هم نعمت صنعت و ساختوساز وسائل سودمند را یادشان داد. جریان ورود ملکه سبا به ساحَت قدس سلیمان علیهالسلام و مشاهده قصر ظریف شیشهای و پندار آب و بالا زدن پوشش پا، شاهد بر پیشرفت صنعت معماری، هنری، و صنعتی آن عصر است: «قیل لها ادخلی الصَّرح فلمّا رأته حسبته لجَّةً و کشفت عن ساقیها قال إنَّه صرحٌ ممردٌ من قواریر» (سوره نمل، آیه 44)
2 ـ حضرت داود که پدر سلیمان علیهماالسلام بود و زمینه حکومت اسلامی را با رهبری انقلاب و ستمزدایی از عصر خود آغاز کرد و از امکانات مناسبی متنعم بود، مأمور شد که از نعمت غیبی خداوند که آهن سرد و سخت را در دستش چون موم نرم کرده بود، صنعت زرهبافی را ارائه کند و نظم هماهنگ بندها و حلقههای زره را رعایت نماید.
بیان قرآن مجید در این باره چنین است: «و لقد اتینا داود منّا فضلا یا جبال اوبی معه و الطیر و النّا له الحدید» (سوره سبأ، آیه 10) «أنِ اعمل سابغات و قدِّر فی السَّرد و اعملوا صالحاً» (همان، آیه 11) «و علَّمناه صنعة لبوسٍ لکم لتحصنکم من بأسکم فهل أنتم شاکرون» (سوره أنبیاء، آیه 80) نکته قابل توجه آن است که صنعت زرهبافی، جزء علوم عملی و هنری است و قابل انتقال به غیر میباشد و لذا قرآن کریم در این باره به کلمه «تعلیم» تعبیر نمود. ولی نرمنمودن آهن همچون موم در دست، هرگز جزء علوم نظری یا عملی نیست. زیرا به کرامت روح ولی خدا و نزاهت نفس رسول حق وابسته است و به همین دلیل قرآن در این باره تعبیر تعلیم را به کار نبرد. بلکه به کلمه «اَلَنّا» بسنده نمود تا روشن شود که لین و نرمشدن آهن در دست داود علیهالسلام با قدرت غیبی میسور میشود. البته آهن را از دیر زمان با آتش نرم میکردند. لیکن آن، جزء علوم عملی میباشد و امری عادی است نه خارق عادت. به خلاف اعجاز خارقالعاده داود علیهالسلام.
3 ـ نوح، شیخ الانبیاء علیهالسلام که نه تنها در مسأله وحی و نبوت، جزء پیشگامان کوی رسالت است، بلکه در جریان استفاده صحیح از علمِ صنعت، از پیشکسوتان به شمار میآید و خداوند، هم تعلیم کشتیسازی او را به عهده گرفت و هم توفیق و تأیید عملی آن را عهدهدار شد که قرآن کریم در این باره چنین میفرماید: «إصنع الفلک بأعیننا و وحینا» (سوره هود، آیه 37) «فأوحینا إلیه أنِ اصنع الفلک بأعیننا و وحینا» (سوره مؤمنون، آیه 27)
خلاصه مطالب گذشته آنکه:
1) اصل فرایند صنعتی در حکومت اسلامی، ممدوح و مورد ترغیب است.
2) لزوم استفاده صحیح از آن، در سیره عملی زمامداران دینی بیان شده است.
3) مهمترین بهره درست از صنایع پیشرفته هر عصر، عبارت است از تأمین نیازهای علمی و عملی مردم آن عصر.
4) آنچه در قرآن یاد شد، جنبه «تمثیل» دارد نه «تعیین». یعنی در قرآن، مثال بهرهوری صحیح از صنعت بازگو شده، نه آنکه استفاده درست از صنعت، منحصر در همین چند مورد باشد.
5) صنعت کشتیسازی نوح علیهالسلام، الگویی برای ساخت و پرداخت هرگونه وسائل نقلی دریایی و زیردریایی، اعم از وسیله نقل مسافر، بار و مانند آن و نیز وسایل نقلی زمینی و هوائی به طور عام میباشد؛ و صنعت زرهبافی داود علیهالسلام، الگویی برای ساختن هرگونه وسائل دفاعی است؛ خواه در برابر تیر و مانند آن باشد و خواه در قبال سموم شیمیایی و نظائر آن؛ و صنعت معماری و کارهای دستی و ظرائف هنری و ساختن ظروف فلزی سلیمان علیهالسلام، نمونهای برای ساختن هرگونه لوازم زندگی است که نیازمندیهای فردی یا گروهی و همچنین نیازمندیهای هنری و ادبی، به وسیله آن برطرف میگردد.
اکنون که عصاره سیره رهبران حکومت اسلامی در نحوه بهرهبرداری از صنعت بازگو شد، مناسب است آنچه از ذوالقرنین در قرآن کریم نقل گردیده بیان شود.
قرآن کریم اگرچه از نبوت او سخن نگفت، ولی روش پسندیده او را با برخورداری از همه وسائل مقدور آن عصر، بهطور نسبی گزارش داد. او از تمام امکانات لازم بهرهمند بوده و کارهای قابل توجهی انجام داده است. یکی از آن کارهای شگفتانگیز، ساختن سدّ عظیمِ نفوذناپذیر است که بر اثر ارتفاع و صافبودن، قابل فتح نبود و بر اثر استواری و استحکام، قابل نقب و سوراخنمودن نبود. زیرا آن سدّ عظیم فلزی، از خاک، آجر، سنگ، سیمان و مانند آنها ساخته نشد. بلکه از پارههای آهن و مس گداخته ساخته شد که بیان قرآن مجید در این باره چنین است: «اتونی زُبر الحدید حتّی إذا ساوی بین الصَّدفین قال انفخوا حتّی إذا جعله ناراً قال اتونی افرغ علیه قطراً» (سوره کهف، آیه 96) یعنی پس از چیدن تکههای آهنِ همانند قطعات سنگ، دستور داد که با استفاده از کوره آهنگری، در آن بدمند تا کاملا قطعههای آهن به صورت آتش گداخته درآید و آنگاه فرمان داد که مس گداخته را در آن تعبیه نمایند تا به صورت سد کامل و محکم فلزی درآید.
از مجموعه این نمودارها میتوان خط مشی حکومت اسلامی را درباره بهرهبرداری از صنایع استنباط نمود که استفاده از تکنولوژی در تمام امورِ سازنده و سودمند رواست، ولی بهرهبرداری از آن در امور تخریبی و تهاجمی و سوزنده و کشنده و تباهکننده زمین، دریا، هوا، گیاهان، جانوران، انسانها، مناطق معمور و...، هرگز روا نیست و با این تحقیق، میتوان فرق میان کادر صنعتی در مدینه فاضله که هدف حکومت اسلامی است را با کادر صنعتی کشورهای مهاجم و مخرّب و مدعی تمدّن، بررسی نمود. (ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص 110)
به منظور آشنایی با مبانی حضرت آیتالله جوادی آملی دامت برکاته درباره «علم دینی» و «ارتباط علوم با فلسفه مطلق» نیز خوانندگان محترم را به کتاب مفید «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» ارجاع میدهیم.
تفاوتهای شهید آوینی با نصیری/ همراه دانستن شهید آوینی، خطای آقای نصیری
سیزده. به عقیده نگارنده، خطای دوم آقای نصیری در مقاله مورد بحث، عبارتست از: همراه دانستن مرحوم شهید آوینی رحمة الله علیه با خود. حال آنکه حتی با دقت در همان سخنان و جملاتی که ایشان از آن شهید سعید نقل میکند نیز اختلاف این دو آشکار میشود.
به نمونههای زیر دقت کنید:
• قالبهای هنری غربی، هر نوع پیام یا محتوایی را نمیپذیرد و کسی که میخواهد در سینما و تلویزیون، عوالم غیبی و حال و هوای معنوی انسانها را به تصویر بکشد، باید بر تکنیک بسیار پیچیده این وسایل غلبه پیدا کند و بداند که گستره کارآیی این رسانهها تا کجاست.
• در هنگام استفاده از این رسانهها ـ و سایر ابزار تکنولوژیک ـ باز هم خواهناخواه با این حقیقت روبهرو میشویم که اگر یک معرفت عمیق حکیمانه نسبت به ماهیت این ابزار، چراغ راه کاربرد آنها نباشد، بلاتردید از عهده استخدام این وسایل برای صورتها و معانی و پیامهای منشأگرفته از تفکر مستقل خویش بر نخواهیم آمد.
• ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن مرزها در حال فروریختناند و در عصری به سر میبریم که محصولات تکنولوژیک لازمه حیات بشری هستند و بنابراین، اصلاً نباید درباره ورود یا عدم ورود ویدئو به کشور اندیشید. چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این کار انجام شده است. اکنون باید در این باره که «چگونه ویدئو را مسخّر خویش کنیم» بیندیشیم و البته این کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهیت ویدئو و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن نیست.
• چه باید کرد؟ ... لازم است که جواب را در اینجا مختصراً مورد اشاره قرار دهیم: شأن انسانی والاتر از آن است که به اسباب و وسایل تعلق پیدا کند و رشد انسان در مسیر تعالی به سوی حق در معارج نهایی، به قطع تعلق نسبت به اشیا و یأس از اسباب منتهی خواهد شد. پیشنهاد ما آن نیست که ابزار تکنولوژیک را به دور بیندازیم. آنچه که ما باید خود را از آن در امان داریم «مرعوب و مفتون شدن در برابر تکنولوژی» است و تنها در این حالت است که میتوان «بدون وابستگی»، از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیکی از آن در خدمت غایات مقدس دینی سود جست.
• آیا نتیجه عملی این سخنان آن است که ما باید به متدولوی و تکنولوژی عالم جدید پشت کنیم و هر چه را که هست بدون هیچ گزینشی به دور بیندازیم؟ جواب این است که: خیر! اما گزینشی را هم که از آن سخن میرود سهل نباید انگاشت. ما باید در صدد تسخیر روح و جوهر تمدن جدید برآییم، نه جسم آن. ما نباید تسلیم همان نسبتی شویم که بین بشر جدید و تکنولوژی ... وجود دارد. تسخیر جوهر تمدن جدید، در گرو همین تغییر نسبت است و اگر نه، گزینشی آن سان که ما انتظار می بریم امکانپذیر نخواهد بود.
• ولایتیافتن بر شرایط و مقتضیات و رها شدن از نیازهای کاذب تمدن حاضر، خرمنکوفتنی است که مرد کهن میخواهد.
بر اساس این سخنان، مرحوم شهید آوینی معتقد است که:
• محصولات تکنولوژیک، لازمه حیات بشری است.
• دور انداختن تکنولوژی و پشت کردن به آن، صحیح نیست.
• غلبه بر قالبها، وسائل و تکنولوژیهای غربی ممکن است.
• بهکارگیری و استخدام این وسایل برای صورتها و معانی و پیامهای منشأگرفته از تفکر مستقل دینی ممکن است.
• مسخر کردن تکنولوژیهای مدرن و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن است.
• میتوان از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیک، در مسیر غایات مقدس دینی سود جست.
و بالاخره به عقیده این شهید بزرگوار، تحقق این امور، مرد کهنی میخواهد که آن مرد کهن، قطعا آقای نصیری نیست.
همچنین باید توجه داشت که اگر چه آقای نصیری کوشیده است تا با شرح مزاجی سخنان شهید آوینی، خود را همعقیده با او جلوه دهد، اما با کمی دقت در سخنان ابتدائی او در مقاله مورد بحث، میتوان به اختلاف فاحش این دو نفر در این موضوع، پی برد.
البته اختلاف شهید آوینی با آقای نصیری، به همین جا و حتی به اضافهکردن کلمه [معصوم] پس از تعبیر «انسان کامل» آن شهید عزیز ختم نمیشود. چرا که هر چه جناب آقای نصیری از حکمت و معنویت ناب شیعی و علمداران این عرصه گریزان است، مرحوم شهید آوینی رحمة الله علیه، به این وادی نورانی، دل بسته و احساس تعلق دارد:
گاه وقتی گذار به گذشته، گوشههای پر نوری فرا روی آدمی میگشاید که گویی اکنون با طراوات و شاداب، فارغ از گذر ثانیه و ساعت، چون فرصتی کمیاب، امکانی است برای شستن نفس و تازهشدن ... .
مطلب زیر یکی از همان گذشتههای پاکیزه و پر نور اما مهجور است. خوب است گاهی پنجره را رو به گذشته باز کنیم ... . بهانههای روشن بسیارند ... .
ظهر جمعه پنجم اسفند ماه 67، توفیقی دست داد که رسیدیم به خدمت حضرت آیت الله جوادی آملی حفظهاللهتعالی. کسالتی داشتند که باعث شده بود تا ضبط دروس تفسیر موضوعی قرآن قطع شود، اگر چه ما را از سر لطف پذیرفتند و در تمام طول جلسه، این شرم با ما بود که نکند ایشان را آزرده باشیم. آینهدانی که تاب آه ندارد ... . با این همه، اشتیاقمان بر شرم غلبه داشت و رفتیم و در همان محل ضبط درسهای تلویزیونی، نشستیم در انتظار تا سایه ایشان بر سرمان افتد و افتاد. وجود مبارک ایشان که باران است؛ ما را امید بود که شورهزار نباشیم.
سؤالات ما بسیار بود که از پیش نوشته بودیم و تقدیم داشتیم. سؤالات آن همه بود که مزاحمت ما، هر چند هفته یک بار مکرر شود، اما وقت ایشان تنگ بود و بهتر بگوییم، سعادت ما نایار و روزیمان تنگ و سهممان از عطایای بهشتی وجود مبارک ایشان، همین اندک ... که باز هم بسیار است، بسیار. شکر.
ایشان سخنانی فرمودند، شامل پنج شش فصل و هر فصل نیازمند تفسیر فراوان؛ که به اجمال برگزار شد. بیقول مساعدی برای مزاحمتهای بعدی. تا باز قسمت چه باشد.
متن سخنان ویراسته شد. اما از آنجا که فرمایشات و تعبیر حکیمانه استاد، با مصطلحات ژورنالیستی روز مطابقت ندارد، لازم است که کسی نقش میانجی را برای تطبیق آن دو، بر عهده بگیرد، برای ممانعت از سوء تعبیر و برای استفاده هرچه بیشتر از جواهر کلام ایشان. این وظیفه برگرده حقیر افتاد، با وجود قلت بضاعت ... و چارهای نبود. (مجله سوره، دوره اول، شماره 5)
و در ادامه این متن دلنشین، سخنان حضرت استاد، با قلم شهید عزیز، به رشته تحریر درآمده است.
و صد البته که این علاقه، یک طرفه نیست. چرا که «قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری». حضرت آیتالله جوادی آملی نیز بهمناسبت شهادت آن شهید بزرگوار مینویسند:
روایت فتح را با درایت شهادت آمیختن و هنر تصویر را با ظفر تحقیق هماهنگ ساختن و دو قوس نزول و صعود را با منحنی تام هنر اسلامی دور زدن و معقول را با عبور از بستر خیال، محسوس کردن و محسوس را با گذر از گذرگاه تخیل، معقول نمودن و تجرد تام عقلی را در کسوت خیال کشیدن و از آنجا به جامه حس درآوردن و سپس از پیراهن حس پیراستن و کسوت خیال را تخلیه نمودن و به بارگاه تجرد کامل عقلی رسیدن و رساندن و در لفافه هنر، سه عالم عقل و مثال و طبیعت را به هم مرتبط جلوه دادن و کاروان دلباخته جمال محبوب را از تنگنای طبیعت بهدرآوردن و از منزل مثال رهایی بخشیدن و به حرم امن عقل رساندن که عناصر اصلی هنر اسلامی را تشکیل میدهند، در سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوبای شهادت، یعنی شهید سعید سید مرتضی آوینی (ره) و دیگر هنرمندان متعهد دینی تبلور یافت و مییابد. مهمترین شاخص هنر اسلامی همانا توان ترسیم معقول در کسوت محسوس و قدرت تصویر غیب در جامه شهادت است. هنرهای غیراسلامی چون جایی در جهان معقول و ملکوت ندارند و از عقل منفصل بیبهره و از مثال منفصل بینصیبند و فقط از وهم و خیال متصل استمداد میکنند، هرگز مایه عقلی نداشته و رهآورد غیبی ندارند. زیرا مکتبی که ماده را اصیل میداند و موجود غیرمادی را خرافه میپندارد و تشنه تجرد و غیب را افسانه تلقی میکند، هیچگاه پیامی از عالم عقل و غیب ندارد و هرگز هدفی جز وهم و خیال نخواهد داشت.
و این چنین است که حلقه وصل هنر و دانش با دین، رقم میخورد. نه آنگونه که جناب آقای نصیری عمل کرده و علَم از پیش شکسته مخالفت با فحول عرصه علم و معنویت، همچون حضرت آیتالله را برافراشته است که حقیقتا با این وضع، عِرض خود برده و گاهی نیز زحمت ما میدارد.
چهارده. به عنوان آخرین نکته نیز باید گفت: جناب آقای نصیری با چنین افکار و دیدگاههایی، چیزی فراتر از اخباریان، تفکیکیان و سایر نحلههای خردستیز و معنویتگریز، برای عرضه به جامعه نداشته و در کمال تأسف، نهایت موفقیت قابل تصور برای او، ارائه یک نسخه شیعی، از روش و منش وهابیت است. البته امیدواریم که ایشان هرچه زودتر از این مسیر بد عاقبت منصرف شده و با تأمین سعادت خود، از گمراهی بخشی از خوانندگان عموما عام آثار خویش نیز جلوگیری کند.
همچنین خوشحالیم که حرکت کلان جامعه اسلامی ایران بهسمت تعالی و کمال، با مدیریتها و راهبریهای ولی فقیه و حکیم زمان، حضرت آیتالله خامنهای مدظلهالعالی و در ظل عنایت و ولایت کلیه حضرت بقیةاللهالاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، برقرار بوده و از خداوند متعال میخواهیم تا ما را نیز از رهروان این مسیر نورانی قرار دهد، انشاءالله.
برچسبها: شهید آوینی, سینما, مهدی نصیری, تلویزیون
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ساعت   توسط مسعود زارعیان
|