سیاسفید

سومین نشست سینمایی "آن" با عنوان از تکنیک تا معنا در انیمیشن

مسیر بیان تخیل

اولین نشست تخصصی «آن» در حوزه سینما و پویانمایی با حضور سید مجتبی موسوی روز پنجشنبه 29 آذر ماه در بنیاد بین المللی امام رضا (ع) و با موضوع تکنیک و معنا در انیمیشن، برگزارشد.
مسیر بیان تخیل
مریم ظریف/سرویس هنر خبرگزاری رضوی
انیمیشن، مدیومی بر مبنای کارتون است که حتی مخاطب آن، از سینما به مفهوم رئال هم بیشتر است. «مشهد و استان خراسان  ظرفیت های بالایی در حوزه مستند و پویانمایی دارد. از این میان می توان سیدمجتبی موسوی را نام برد که در کارنامه خود، شرکت در چندین جشنواره داخلی و خارجی و کسب جوایز ویژه را داشته است.» آقای مسعود زارعیان، دبیر نشست تخصصی «آن»، موسوی را جزو با افتخارترین کارگردانان انیمیشن شهر،‌ استان و کشور معرفی کرد که با شیوه ای جدید در گونه ای از انیمیشن قدیمی موفقیت های قابل توجهی را کسب کرده است. آقای موسوی،‌ در ابتدای صحبت هایش گذری بر نحوه آشنایی با سینما و به ویژه انیمیشن نمود و گفت:« حدود هشت سال پیش در دفتر تبلیغات مشهد جلسات سینما و نقد فیلم شرکت می کردم و بنا به علاقه ای که به این حیطه داشتم سعی کردم تخصصی تر مباحث را دنبال نموده و به فضای تولیدی راه پیدا کنم.» او خیلی کوتاه و گذرا تاریخچه انیمیشن را برای حاضرین مرور کرد.
 
تاریخچه انیمیشن
در ظهور پونمایی فرد خاصی را نمی توان در تاریخی مشخص نام برد. در این زمینه پروژه های زیادی همزمان در حال شکل گیری بود که می توان به زمانی حدود 200 سال پیش آن را تخمین زد. هر یک از افرادی که
جورج ملیس، فیمساز فرانسوی نیز به طور اتفاقی با تغییر صحنه و حرکت دوربین به روشی رسید که زنده نگاری استاپ موشن نام گرفت.
در پویانمایی،‌ تولیداتی داشتند در کنارش انواع تکنیک ها را نیز استفاده می نمودند. جورج ملیس، فیمساز فرانسوی نیز به طور اتفاقی با تغییر صحنه و حرکت دوربین به روشی رسید که زنده نگاری یا استاپ موشن نام گرفت.  استوارت بلکتون، اولین فیلمساز آمریکایی است که از تکنیک استاپ موشن و انیمیشن طراحی دستی استفاده کرد. در سال 1908، امیل کول، هنرمند فرانسوی، ‌فیلمی با نام صحنه خیالات را ساخت که در آن از طراحی های ساده استفاده شده است. این فیلم جزو اولین فیلم پویانمایی سنتی (طراحی دستی) به شمار می آید. تولید فیلم های پویانمایی کوتاه،‌ در دهه 1910 به یک صنعت تبدیل شد که «جان رندولف بری»، موفق ترین تولیدکننده قدیمی زنده نگاری است که در آن دهه بر صنعت پویانمایی حکمفرما بود. کمپانی دیزنی از در سال 1937 انیمیشن «سفید برفی و هفت کوتوله» را اکران نمود که آغازی بر دوران طلایی انیمیشن شد.
 
تخیل در انیمیشن
در سایت IMDB، صد انیمیشن برتر دنیا را می توان دید. آقای موسوی ضمن معرفی این سایت، دلایل جذابیت و محبوبیت برخی از انیمیشن ها که در ردیف های اول بودند را بیان کرد و شرحی بر انواع انیمیشن داشت:«انیمیشن به چند دسته تقسیم می شود. دو بعدی، سه بعدی و استاپ موشن که در ایران به اسم انیمیشن عروسکی
استفاده از CG در انیمیشن رنگ و لعاب خاصی به اثر می داد و برای کودکان و حتی والدین آن ها جذابیت داشت و آنها را به سینما می کشاند.
می شناسند. با ورود تکنولوژی کامپیوتر، سرعت در اجرا طرفدار پیدا کرد. استفاده از CG در انیمیشن رنگ و لعاب خاصی به اثر می داد و برای کودکان و حتی والدین آن ها جذابیت داشت و آنها را به سینما می کشاند. با این روش اگر هر سه سال یک فیلم تولید میشد اما حالا سالی یک انیمیشن در حال ساخت است.» موسوی جذابیت انیمیشن را نسبت به کاریکاتور و سینمای رئال اینگونه بیان می کند:«اگر سه تکنیک را یک ژانر واحد که انیمیشن است در نظر بگیریم، وجه تمایز اصلی سینمای انیمیشن با سینمای رئال، تخیل است. اگر عنصر تخیل را از انیمیشن جدا کنیم نیازی به این همه سختی در کار نیست و همان اثر را می توانیم با دوربین ضبط کنیم. جذابیت آیتم تخیل این است که همه چیز را در انیمیشن می توانیم به تصویر بکشیم. اینجاست که بلندپروازی ذهن و رؤیاپردازی که مختص کودکان است و بزرگسالانی که نمی توانند برخی موارد را به تصویر بکشند، به مدد انیمیشن می آید.»



آمار و ارقام
آمار فروش فیلم ها در تمام تکنیک ها در سایت BOX office قابل پیگیری است. آقای موسوی، با گذری به 50 فیلم پرفروش جهان، عنوان کرد که:«حدود یک پنجم از این فیلم ها،‌ انیمیشن هستند. این نشان می دهد که می توان در صنعت انیمیشن نیز به جایگاه جهانی رسید. ضمن اینکه 80 درصد از هر یک از این
اکثر کشورها و کمپانی ها با تولید انیمیشن،‌ از لحاظ مالی به فرهنگ می رسند. یعنی به واسطه تزریق صنعت سینما،‌ فرهنگ می سازند.
انیمیشن ها با CG و کامپیوتر تولید شده اند.» او برای مقایسه درآمدی که می توان از طریق تولید فیلم و انیمیشن کسب کرد جدول فروش سینما تیکت و فهرست درآمدهای نفتی ایران بعد از انقلاب را نیز اجمالی مروری نموده و نکته ای را عنوان کرد:«اکثر کشورها و کمپانی ها با تولید انیمیشن،‌ از لحاظ مالی به فرهنگ می رسند. یعنی به واسطه تزریق صنعت سینما،‌ فرهنگ می سازند. فقط در سینما چنین رخدادی در حال وقوع است که در قبال پرداخت هزینه،‌ فرهنگ می خرید.»  

 
آقای گوزن
ایستگاه قطار مخروبه و کاراکترهایی با سر حیوان و بدن انسان، رخدادی را به تصویر می کشد که معانی و مفاهیمی عمیق را به خوبی نشان می دهد. حرکات معنادار هر کاراکتر، فریم به فریم تصویربرداری شده و طراحی صحنه، مخاطب را با حادثه درگیر می کند. آقای گوزن، موفق به دریافت جایزه هیأت داوران جشنواره انیمافست زاگرب و جشنواره سان فرانسیسکو شده است. موسوی در مورد انیمیشن آقای گوزن مختصر توضیحی داد که:«آقای گوزن،‌ بیانی نمادین و سمبلیک و محتوایی همه فهم و بین المللی دارد. با اشراف به تکنیک و به کارگیری صحیح المان ها،‌ آن را برای رده سنی بزرگسال تولید کردم. فیلمنامه گوزن سه سال قبل در ذهنم بود و برای اجرا، حدود یک و نیم الی دو سال زمان
محصولی را می خواستم که تحت فرمانم باشد. در سینمای رئال همه امکانات و شرایط در اختیار کارگردان نیست و گاهی نیاز به مجوز دارد.
صرف کردم. ضبط کار حدود 9 ماه طول کشید. آقای گوزن کاری جشنواره ای است. جشنواره ها،‌ ویترینی خوب برای معرفی آثار هستند و با راهیابی به آن می توان قراردادهای خوبی با کمپانی های جهانی برای فروش تولیدات بست.» او علاقه مندی اش به تولید انیمیشن را اینگونه عنوان کرد:«انیمیشن هرچیزی که برای بیان حرف ها و ذهنیاتم داشتم را در دل خود داشت. محصولی را می خواستم که تحت فرمانم باشد. در سینمای رئال همه امکانات و شرایط در اختیار کارگردان نیست و گاهی نیاز به مجوز دارد. اما انیمیشن هیچ محدودیتی نداشت و برای من لذت بخش بود که حرف هایم را از این طریق نشان دهم. حتی در انیمیشن هم می شود از نظر تکنیکی حرف ها را زد.»


عرصه ی انیمیشن
«اکثر جشنواره ها،‌ انیمیشن ایران را با کارهای چند دهه قبل می شناسند. ولی با تلاش هنرمندان در این زمینه و بدون حمایت دولتی،‌ اکنون به عنوان طلایه دار و آوانگارد در  این هنر، حرفی برای گفتن در عرصه بین الملل داریم.» موسوی به این نکته نیز اشاره کرد که:«اگر تولیدات به لحاظ تکنیکی و مدیریت پروژه در سطح عالی باشد،‌ اسپانسر خصوصی جذب می شود، به طوری که گاهی تولیدات آنقدر ارزشمند هستند که نه تنها هزینه های صرف شده را تأمین می کنند بلکه موجب کسب سود می گردند.»

برچسب‌ها: نشست سینمایی آن, بنیاد امام رضا, مسعود زارعیان, انیمیشن آقای گوزن
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

نمایش و نقد مستند اکسدوس ساخته بهمن کیارستمی در مشهد

مهاجرت، نمایش واقعیت

چهارده فیلم برگزیده دوازدهمین جشنواره بین المللی سینما حقیقت، از 24 تا 26 آذر ماه در پردیس سینما هویزه مشهد، اکران می شود. در این میان، مستند اکسدوس، عصر روز شنبه همراه با جلسه نقد و بررسی، نمایش داده شد.
 
مهاجرت، نمایش واقعیت
مریم ظریف/سرویس هنر خبرگزاری رضوی
ورود مهاجران افغانی به محوطه، سالنی بزرگ با صف های طولانی، ازدحام جمعیت در کنار اتوبوس ها، پرسنلی شاکی از عدم وجود امکانات و نیروی انسانی، پنجره ای که ده ها نفر مقابل آن می آیند و می روند تا اجازه خروج نصیب شان شود و سوالات تکراری مأمور مربوطه، در ظاهر تمام آن چیزی است که در مستند بهمن کیارستمی دیده می شود. اما آیا پشت این ساده ترین تصویرها، معنایی نهفته است؟ قبل از دیدن فیلم اگر یک جستجوی گوگلی هم از خروج افغان ها انجام شود، تنها دلیل آن بالارفتن نرخ دلار دیده می شود که مستند، همین موضوع را بهانه قرار داده است. انتظار مخاطب این است که همین بهانه دنبال شود تا به نتیجه ای قابل قبول برسد اما فیلم نه تنها سر از جای دیگری در نمی آورد، بلکه در همان محیط و فضا، دوربین بسته می شود. حضور علی جعفری، جمشید مجددی و مسعود زارعیان در نشست نقد فیلم، تحلیلی گذرا بر آنچه حاضرین شاهد آن بودند دارد.


 
سینما حقیقت
«آیا سینما می تواند به حقیقت نزدیک شود؟ آیا حقیقت در سینما دست یافتنی است؟ چه در فیلم مستند، چه در فیلم داستانی و یا فیلم بلند، جایگاه حقیقت کجاست؟» اولین سوالاتی که توسط علی جعفری برای آغاز جلسه مطرح شد را مجددی اینگونه پاسخ داد:«سینما شاید فقط به بخشی از حقیقت دست پیدا کند. به عنوان نمونه این فیلم به مهاجرت پرداخته است، اما تمام مهاجرت چیزی نیست که ما در این فیلم می بینیم. هر جا که مرزها کشیده شده و ملیت ها تفکیک شده، وطن و مهاجر شکل می گیرد.» نظر مسعود زارعیان هم این است که:«نام جشنواره با مماشات و اغماض از ترجمه سینما وریته و سینما چشم، گرفته شده است. یعنی حقیقت به معنای حقیقت عینی نیست چرا که حقیقت یک مقوله نسبی است و به جهان بینی انسان مربوط می شود. شاید حقیقتی که من تعبیر می کنم با حقیقتی که فیلم ساز آلمانی درک کرده است دو شکل متفاوت باشد و حقیقت او از نگاه من حقیقت نباشد و بر عکس. اما واقعیت را می توان بحث کرد، یعنی ما سعی می کنیم به واقعیت برسیم یا حتی نزدیک شویم اما نمی توانیم تمام آن را به تصویر بکشیم.» زارعیان معتقد است:«سینما به عنوان یک ابزار برای گفتگوی بشر و به عنوان یک سینما و مدیوم، یک حقیقت است، ولی اگر بخواهیم بگوییم که حقیقت آن چیزی است که در سینمای مستند کشف می شود و به دست می آید اینگونه نیست. حقیقت یک امر نسبی است. اگر من سعی کنم و ادعا کنم درمستند، حقیقت همین است که در ذهن من است، تلاشی گزاف خواهد بود.»
 
دیدگاه اول
پس از مقدمه کوتاه دو فیلمساز بر جایگاه حقیقت در سینما، هر یک دیدگاه خود را نسبت به مستند اکسدوس
انگار فیلمساز خودش هم نمی خواسته وارد این ماجرا شود. با سیستم مشاهده ای پیش رفته و از دو دوربین استفاده شده است. طراحی برای سوالات صورت نگرفته و مأمورین سوالات خود را مطرح می کنند و این مقابل دوربین کمی غیرعادی است.
بیان داشتند. جمشید مجددی در چند جمله کوتاه دیدگاه خود را چنین بیان کرد:« فیلم وارد ماجراها نمی شود. در گذرگاهی آدم هایی که عبور می کنند را با ذره بین دیده است. واقعیت آدم های فیلم، زندگی و ماجراهایی که قرار است در این گذر اتفاق بیفتد، باز و بازگو نشده است. انگار فیلمساز خودش هم نمی خواسته وارد این ماجرا شود. با سیستم مشاهده ای پیش رفته و از دو دوربین استفاده شده است. طراحی برای سوالات صورت نگرفته و مأمورین سوالات خود را مطرح می کنند و این مقابل دوربین کمی غیرعادی است. تعداد زیاد افراد موجب تکرار شده و سوالات نیز تکرار می شود. اتفاق جدیدی رخ نمی دهد. به طور جدی و دقیق مشخص نیست که این افراد چرا می خواهند از ایران بروند. آیا واقعا به خاطر تغییر نرخ دلار این افراد تصمیم به برگشت گرفته اند؟ یا ماجراهای دیگری پشت این قضیه است. هر کس دلیلی دارد. قضیه باز و موشکافی نمی شود. اگر تک تک افراد را واکاوی می کرد و دوربین فقط در اتاقک بود شاید فیلم عمیق تر و پرماجراتر می شد. مهاجر مالک چیزی نیست. دغدغه و غربتی که در ذهن مهاجر است نمی گذارد مسیرهای خاصی برایش باز شود.»
دیدگاه دوم
آنچه نقطه مقابل دیدگاه مجددی قرار داشت، برداشت های مسعود زارعیان بود. او ابتدا تأسفی برای سینما حقیقت را عنوان نمود که:«هر سال انواع فیلم ها به سینما حقیقت راه پیدا می کنند. اما باید فیلمی در سینما حقیقت باشد که پس از 12 دوره، شأن آن را زیر سوال نبرد. در این دوره با فیلم هایی مواجه شدیم که اولیات سینما و روایت را رعایت نکرده بودند و برعکس فیلم هایی که جایشان در سینما حقیقت خالی بود و به دلایلی راه پیدا نکردند.» سپس به اکسدوس می پردازد که:« فیلمی خوش فرم از لحاظ روایی و ساختار محتوایی بود. از لحاظ روایی، ویژگی اکسدوس این بود که دوربین تکلیفتش را با مخاطب روشن کرد. یعنی دوربین می توانست قصه ی هر یک از این افراد را دنبال کند. مکانی که عده ای مهاجر به دلیلی وارد ایران شدند و حالا پشیمان شده و به دلایل موقت، قصد بازگشت دارند. در پایان فیلم، فردی با شرایط سخت را می خواهند با زور و اجبار به افغانستان برگردانند و او مقاومت می کند طوری که مجبور می شوند دست هایش را ببندند. در این فیلم اوج مظلومیت مردم افغان دیده می شود. مانند سایر تولیدات بهمن، انتظار داشتم نگاه یکطرفه را ببینم اما او در فیلمش تعادل را برقرار کرده بود، همانجا که همه قرار است بروند و یک نفر به دلایلی نمی خواهد برود. آن فرد، تصویر ماندگار از فیلم در ذهن باقی می گذارد. فیلم، روایتی منسجم داشت. نسبت فیلم ساز با سوژه نسبت درستی بود، نه تمسخر بود نه به بازی گرفته شده
در پایان فیلم، فردی با شرایط سخت را می خواهند با زور و اجبار به افغانستان برگردانند و او مقاومت می کند طوری که مجبور می شوند دست هایش را ببندند. در این فیلم اوج مظلومیت مردم افغان دیده می شود.
بود. احساس می کنم این فیلم، جامعیتی دارد و تمام مردم مهاجر افغان را پیش می کشد. انسجام روایی را حفظ کرده است، چه از لحاظ تصویربرداری، چه  قاب بندی و حتی تغییر مکان و لوکیشن ...».
 
مناظره ی دیدگاه ها
سؤالاتی که مجددی در مقابل نظرات زارعیان مطرح می کند، آغازی برای مناظره دیدگاه ها می شود که:«اگر لوکیشن را تغییر می داد چه ضربه ای به فیلم می زد؟ چه حسنی داشت که دوربین در اتاق بماند؟  شما خسته نشدید از این همه آدم که مقابل یک دوربین آمدند و رفتند؟ چه اتفاق تازه ای را فیلمساز انجام داده است؟ اگر ده هزار نفر بودند چه فرقی با ده نفر داشت با یک دوربین؟ اینها که همه قرار است بروند، چرا واکاوی نشوند و لایه های بعدی دیده نشود؟» علی جعفری هم نکاتی را عنوان می کند تا تحلیلی شفاف از فیلم انجام شود. او می گوید:« این فیلم قرار است مهاجرت را مطرح کند. به غیر از تکرار آدم ها چه چیزی را بیان می کند؟ داشته های گذشته افراد و آینده افراد و طرح مسأله رها شده و چه چیزی را عنوان می کند. شاید بحث زیبایی شناسی در قاب و فرم تا دقایقی به نتیجه برسد اما پس از ده دقیقه، شما طبیعتا با 100 قاب تکراری دیگر مواجه شده اید. آدم ها تغییر می کنند اما قاب همان قاب است. این فیلمساز حتی سعی نمی کند قدمی رو به جلو برود و نکته ای را اضافه کند. می توانست یک پرده را بردارد و دنبال یکی از شخصیت ها برود و چیزی را اضافه کند به داستانی که ایده اش را داشته است. کمبود روایی داستانی دارد. آنجا که دلایل آمدن به ایران و بازگشت به افغانستان را به خوبی نتوانسته است نشان دهد.»
الگویی متفاوت
عدم شخصیت پردازی، در سطح بودن و نبود کشمکش در فیلم از سوی جمشید مجددی مطرح می شود و زارعیان پاسخ می دهد:«فرض کنید تک تک این افراد در حکم یک فرد هستند. مسائلی که تک تک افراد دارند در یک فرد خلاصه شود. پس یک شخصیت می شود که به آن پرداخته شده است. کشکمش این آدم ها برای خروج با اداره اتباع است. قرار نیست تمام فیلم های مستند در الگوی کلاسیک قرار بگیرند. می تواند روایت مدرن باشد. روایت باید سینمایی باشد، یعنی اتحاد فرم و معنا و مضمون. به هیچ فرمی بهتر از این نمی توانستید نیازهای اجتماعی، اقتصادی و روحی مردم مهاجر افغان را در فیلم 70 دقیقه ای نشان دهید. شخصیت اصلی فیلم را یک مهاجر افغانی بدانید و هر یک از افراد بخشی از شخصیت و نیازهای او را دارد. سینما داستان افراد را پیش روی شما می آورد و شما را درگیر می کند. کیارستمی قراردادش را در آن اداره بنا نموده، یک نقطه را در نظر گرفته و قابش را مشخص کرده است.»
 
مستند مشاهده گر
دعوت علی جعفری از حاضرین در
شاید بحث زیبایی شناسی در قاب و فرم تا دقایقی به نتیجه برسد اما پس از ده دقیقه، شما طبیعتا با 100 قاب تکراری دیگر مواجه شده اید. آدم ها تغییر می کنند اما قاب همان قاب است.
سالن و مستندسازان، جزئیات بیشتری از فیلم را مورد بررسی قرار می دهد. قابل تحمل بودن فیلم تا ده دقیقه و رو به لودگی رفتن مابقی فیلم، زیست کردن در محیطی که قرار است خروجی مستند باشد، دو نکته ای بود که توسط مخاطبان حاضر در جلسه نقد، مطرح شد. زارعیان پاسخ داد:«سینما مستند به مرحله ای رسیده که باید تقسیم بندی شود، چه در تولید و چه پیش از تولید و حتی پس از تولید. فیلم در کدام نوع است، مشاهده گر، وریته، چشم؟ انتزاعی ساخته شده یا مشارکتی؟ در رده ورزشی قرار دارد یا گزارشی؟ اشتباه ما اینجاست که با یک معیار فیلم ها را می سنجیم. فیلم مشاهده گر مداخله ای در واقعه دارد و با طراحی اتفاق می افتد. این یک مقوله فنی است که کارگردان نقطه صفر و خروجی را مشخص کند. با لمس و درک افراد موجود در آن فضا، طرح نوشته شده و دوربین جاگذاری می شود. بهمن از بالا به سالن نگاه کرده و مقابل پنجره لحظه ورود به ماجراست.» در میان این توضیح، مجددی معتقد است که در مشاهده گر دخالت پنهان وجود دارد در صورتی که در این مستند دخالت آشکار است. زارعیان پاسخ می دهد:«قرار نیست در مشاهده گر هیچ دخالتی در سوژه نشود. شرایطی پیش آمده که مشاهده را باید ساخت و مدیریت کرد. ضبط کردن یک واقعیت، یک پروسه است. بخش اعظم کار در طراحی شکل می گیرد. بهمن قطعا در این فضا قرار گرفته تا بتواند طرح را بریزد و شرایط را بسنجید. حتی هماهنگی با افراد هم اگر شده باشد چه اشکالی دارد؟» آقای رضایی، یکی از مستندسازان حاضر در جمع می گوید:« سؤالاتی که مطرح می شود عادی نیست. مشخص است که هماهنگی شده و از مأموران خواسته شده چه چیزی را بپرسند.» او ادامه می دهد:« این فیلم، در مورد یک نکته ثابت ایران و افغانستان بحث می کند. شاید به نظر بیاید که فقط در مورد افغان هاست، اما در مورد کشور ایران هم هست. در مورد وضعیت اقتصادی ما و تأثیری که بر کشور ما دارد. فیلم آینه ایران است. نکته ی دیگر، تعصبات قومی میان افغان هاست که در فیلم دیده می شود با این حال دوربین نمی تواند هر چیزی که می خواهد شکار کند. ما نمی توانیم مجموعه ای از صحبت های داخل فیلم را کنار هم قرار دهیم و بعد بگوییم مستند هست یا نیست.» زارعیان در پاسخ به رضایی می گوید:«تعاریف در حال تغییر است و گاهی با هم ترکیب می شوند. باید روی برخی تعاریف اتفاق نظر داشت که مکالمه و گفتگو شکل بهتری بگیرد. باید یک توافق اتفاق بیفتد. به جای اینکه کیارستمی سوال بپرسد، افراد پشت باجه این کار را انجام می دهند.»
 
مخاطب اکسدوس
 یکی از مهاجرین افغانی که در سالن حضور داشت نظرش در مورد اکسدوس این بود که:«کارگردان با
بپرسید کیارستمی برای ساخت این فیلم کجا بوده و چه می کرده است. او به گلشهر مشهد آمد. از گلشهر عکاسی کرده و کتاب منتشر کرده است. دغدغه ای که مدت ها با خود داشته تا تبدیل به این مستند شده است.
شناخت کامل فیلم را ساخته است. بپرسید کیارستمی برای ساخت این فیلم کجا بوده و چه می کرده است. او به گلشهر مشهد آمد. از گلشهر عکاسی کرده و کتاب منتشر کرده است. دغدغه ای که مدت ها با خود داشته تا تبدیل به این مستند شده است. این فیلم و تک تک کسانی که مقابل پنجره قرار می گیرند، بمباران مطلب دارد.» مجددی می گوید:«فیلم برای مخاطب خاص نیست. قبل از فیلم باید مخاطب مشخص شود. اگر کسی بتواند فیلمی بسازد که همه ببینند و همه از آن لذت ببرند شاهکار است. چرا باید بیشتر از ده دقیقه آن را ادامه دهیم؟ به دنبال چه هستیم؟ اتفاقات اصلی در صف ها روی می دهد. دکه محل نمایشی بیش نیست که همه خود را معرفی می کنند که ممکن است واقعی نباشد.» آقای توکلی مستندساز دیگری است که نظراتش را اینگونه بیان می کند:«یک، از کاهش نرخ دلار در ده دقیقه اول فیلم به علل دیگر می رسیم. فیلم مرثیه برای خودمان بود.به خاطر نرخ دلار، مهاجران و جنگ زده ها خارج می شوند. دوم، از نظر اخلاقی دوربین نباید مسائل شخصی را نمایش می داد. آیا آن افراد راضی هستند که دیده شوند؟ شاید یکی دو مورد مثبت در بین افراد وجود داشت اما، معدل آدم ها برای ما برداشت منفی در پی دارد.» فرد دیگری از میانه سالن می گوید:« من سورپرایز نشدم. زیرا داستانی است که هر روز دیده و شنیده می شود. اگر در بیست دقیقه اول تمام میشد در حد احساسات می ماندیم و مباحثی پیش نمی آمد. درگیرشدن مخاطب با محتوای فیلم و نوع ساخت فیلم زیاد می شود و این شگرد فیلمساز است. با اینکه آدم ها و داستان هایشان زیاد است وارد آن ها نمی شویم. توقع ما از مستند اینست که فیلم را در ظرف خودش نگاه کنیم.»
اکسدوس
زمان تعیین شده برای نقد مستند اکسدوس تمام می شود در حالی که هنوز حرف های زیادی برای گفتن هست. علی جعفری در چند جمله می گوید:«هر فیلم بنا به ضرورتهایی که دارد ساختار خودش را می طلبد. بر اساس موقعیت و موضوع و امکانات، داستان خودش را تولید می کند و جهان متن خودش را می سازد. فیلمساز سعی کرده به دنیای آدم هایی وارد شود که در حال خروج از این کشور هستند و آنها را واکاوی کند. در فیلم خلاقیتی به خرج داده نشده و فقط خروج از فرم کلاسیک است که باز هم اتفاق خاصی نیست. فرم تکراری را انتخاب کرده و این امتیازی ندارد. می توانست متفاوت تر عمل کرده و تأثیرگذارتر باشد. از دلار شروع شد و از جای دیگر سر در آورد. این در زندگی طبیعی هم اتفاق می افتد. هوش فیلمساز است که از یک نقطه به نقطه دیگر برسد. اما مشکل اینجاست که در فیلم کلی نگری می شود. اشاره می کند. وارد موضوع نمی شود و مخاطب دست خالی از سالن بیرون می رود.»

برچسب‌ها: مستند اکسدوس, بهمن کیارستمی, مسعود زارعیان, سینما حقیقت
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

نشست نمایش و بررسی مستند پنهان شدگی در مشهد

پیگیری هایی که یکی پس از دیگری منجر به طولانی شدن فیلم مستند شده و انتظار می رود در پایان به نتیجه ای قابل قبول برای ایده و سوژه برسد، در «پنهان شدگی» به تصویر کشیده شده است. نقدهایی که به تولید این مستند وارد شده قابل تأمل است.
سردرگمی داش آکل وار
مریم ظریف/سرویس هنر خبرگزاری رضوی
یکی از چهارده فیلمی که به عنوان برگزیده جشنواره بین المللی سینما حقیقت در پردیس سینما هویزه اکران شد، «پنهان شدگی» بود. این فیلم از سوی داوران، برگزیده بخش سینما هنر و تجربه شد. فیلمی 27 ثانیه ای از حادثه 17 شهریور، مستندساز را ترغیب می کند تا فیلمبردار فیلم را با پیگیری هایی شاخ و برگ دار، بیابد و در مرحله بعدی گلوله ای که از شیشه پنجره آموزشگاه رانندگی عبور کرده و به طاق سقف فرو رفته را با سماجت بیرون بیاورد. مستند 99 دقیقه ای تولید شده توسط سیدرضا رضوی نقدهای زیادی را به همراه داشت که جلسه نقد با پرسش های علی جعفری و بیان ابهامات از طرف جمشید مجددی آغاز گردید.

بستر بحث
«موضوع اصلی در فیلم پنهان شده است. مشخص نیست مستندساز به دنبال چه می گردد. از فیلمی 27 ثانیه ای شروع می شود و در هر شرایطی هر موضوعی را کشف میشد که ربطی به محتوای 27 ثانیه نداشت. آن همه ذوق زدگی برای بیرون آوردن گلوله ای که در جیب کیف قرار می گیرد برای چیست؟ عملا پیدا شدن گلوله چه رمزی را باز کرد؟ ختم شدن به سکانسی از فیلم داش آکل و رسیدن به سینمای متروکه، چه ربطی به آن 27 ثانیه دارد؟» ابهاماتی که مجددی در ابتدای جلسه نقد فیلم پنهان شدگی بیان کرد منجر به تأکید بر نکاتی از سوی علی جعفری شد که:«موضوع باید قابلیت پرداخت داشته باشد. مشکلی که در حوزه سینمای مستند و داستانی با آن مواجه هستیم این است که تعریف اشتباهی از مستند مشاهده گرایانه شده است. اینگونه برداشت شده که دوربینی روشن شود، تصویر ضبط گردد تا شاید با وصل کردن پلان ها به نتیجه ای جذاب برسد. نتیجه ای که از این فیلم عائد بیننده می شود این است که فیلمساز چیزی برای ارائه ندارد. ایده ای برای برخورد با سوژه ندارد. فقط مکاشفه ای از طریق روشن کردن دوربین اتفاق افتاده است. وقتی موضوعی قابل طرح و ایده ای قابل بررسی وجود نداشته باشد، طبیعتا به نتیجه هم نخواهد رسید.»
در 27 ثانیه
اعتقاد مجددی بر این است که:«فیلمسازهای مستند
موضوع باید قابلیت پرداخت داشته باشد. مشکلی که در حوزه سینمای مستند و داستانی با آن مواجه هستیم این است که تعریف اشتباهی از مستند مشاهده گرایانه شده است.
برای ثبت واقعیت، کنجکاوی را اول باید از خودشان شروع کنند. اینکه موضوع چه باشد و چرا فیلم ساخته شود، ابتدایی ترین پرسش هایی است که یک مستندساز باید به آن آگاه باشد. موضوع باید کشش داشته باشد. در این فیلم، ما حتی موضوع مشخصی نمی بینیم. این فیلم بیشتر درباره روش های تحقیق است. یکی از دلایلی که برای این فیلم بودجه تخصیص داده شده، ربط دادن آن به هفده شهریور است هرچند کوتاه و گذرا.» نظر جعفری این است که:« پنهان شدگی به جای اینکه به 27 ثانیه از فیلم حادثه 17 شهریور بپردازد به بازیگر بیشتر پرداخته است. تلاش این فرد که برای کشف فیلمبردار، لوکیشن، زاویه شلیک و بیرون آوردن گلوله به نتیجه برسد. کشفی انجام نمی شود. شهودی نداریم. مسیری که مخاطب را از نقطه ای به نقطه دیگر برساند نیست و یا حتی اتفاقاتی در مسیر رخ نمی دهد. هر چیزی اجازه دارد در فیلم باشد، آبلیمو خریدن، زنگ زدن به دختر، دنبال شارژر گشتن و ... . این فیلم تدوین خاصی ندارد.»

دید آموزشی
«چگونه فیلمساز می تواند کشف کند که یک ایده ظرفیت ساخت فیلم را دارد؟ قرار نیست فیلمساز قبل از سینمای مشاهده گرایانه وارد ماجرا شده باشد. قرار است نوعی نگاه بکر و خالص نسبت به موضوع وجود داشته باشد و از طریق هوشمندی فیلمساز پیش برود و ایده ای که قبلا کشف کرده را آنقدر دارای ظرفیت بداند که بخواهد وقت بگذارد، پیگیر شود و به نتیجه نهایی برسد. فیلمساز چگونه قبل از ساخت فیلم، کشف ایده را به دست بیاورد؟» پرسش جعفری در بحث آموزشی را مجددی با اشاره ی کوتاهی به فیلم اینگونه پاسخ می دهد:«کنجکاوی ها و پیگیری ها فقط نوع کشف حقیقت را نشان می داد. نمی بینیم که 27 ثانیه، گره ای را از راز و رمز انقلاب باز کند. اندیشه ای از انقلاب را نشان نمی دهد. در حال جستجوی یک سوژه راهش به سمت سوژه ای دیگر کج می شود. ایده ی مشخصی در کار نیست.»

توهم پیش فرض
«محمدرضا فرزاد، از فیلمی 30 ثانیه ای در مورد واقعه 17 شهریور مستند گم و گور را در 30 دقیقه تولید کرده که به تک تک افراد
متأسفانه ما در فیلم سازی پیش فرض هایی را می گذاریم که گمان می شود مخاطب موضوع را تا اندازه ای می داند و باید به سراغ بقیه ماجرا رفت.
فیلم پرداخته شده است. بهانه ساخت مستند تاریخ تولد مستندساز در 17 شهریور همان سال است که اتفاقات را مورد بررسی قرار می دهد.» آقای توکلی، یکی از مستندسازان حاضر در سالن معتقد است که شاید پیش فرض آقای رضوی این بوده است که اکثر افراد گم و گور را دیده اند و او باید به موضوعی جدا از آن مستند بپردازد. او گفت:«اگر گم و گور در ابتدای این فیلم نمایش داده میشد و سپس پنهان شدگی را می دیدیم شاید این پرسش ها پیش نمی آمد. متأسفانه ما در فیلم سازی پیش فرض هایی را می گذاریم که گمان می شود مخاطب موضوع را تا اندازه ای می داند و باید به سراغ بقیه ماجرا رفت. شاید رضوی احساس کرده اگر وارد جزئیات 30 ثانیه شود ممکن است تکراری شود، چرا که در ابتدای فیلم می گوید فیلمسازان زیادی از این 27 ثانیه فیلم ساخته اند. بنابر این، فیلمساز به دنبال فیلمبردار 27 ثانیه رفته و آن را دستمایه مستند خود قرار می دهد. حال آنکه جستجو، داستان فیلم می شود نه آنچه در 27 ثانیه روی داده است.» جعفری در ادامه ی صحبت های توکلی می گوید:«هر فیلم دنیای خودش و اطلاعات خاص و مورد نیاز خودش را دارد که باید در یک بسته بندی مناسب ارائه شود. اگر چنین اطلاعاتی قبلا در فیلم گم و گور ارائه شده، پس طبیعتا فیلمساز باید شکل و شیوه مناسب تری برای ارائه اطلاعاتی که فکر می کند دارد و قرار است در قالب فیلم ارائه کند، پیدا کند. در این فیلم من چنین چیزی را نمی بینم و در قیاس با فیلم گم و گور به جز فیلمی مبهم چیزی نیست، فقط قصه یک جستجو است. قصه کسی را می بینیم که زمینه را برای فیلم سازی آماده می کند.»

مستند ساختگی  
تعریفی که یکی از مستندسازان از نوع مستند دراختیار حاضرین در سالن قرار می دهد، نقد فیلم را به سمت دیگری می برد. آقای رضایی گفت:«ما با ماکیومنتری (mockumentary) طرف بودیم، با یک مستند ساختگی و دروغین. ماکیومنتری ها نوعی مستند هستند که شکل و شمایل مستند را دارند و هدف آنها این است که خود را به عنوان داکیومنتری (Doucumentary) غالب کنند و جذابیت آن جایی
رایا نصیری بازیگر و مستندساز است و تمام مدت مقابل دوربین است، این جزو طراحی است که او می تواند در مقابل افرادی که مقابلش قرار می گیرند بازی کند. گلوله پس از پیدا شدن، ماجرای دیگری را استارت می زند.
است که تفاوت بین این دو نوع را کشف کنید. پنهان شدگی به این دلیل ماکیومنتری است که در آن طراحی صورت گرفته است. از شروع تا پایان با طراحی های متفاوت مخاطب را ترغیب می کند که ماجرا را دنبال کند و حس های او را درگیر می کند که گاهی به ضد و نقیض هم کشیده می شود. به عنوان مثال: وقتی گلوله داخل دیوار باشد چرا باید خانم آن را بیرون بیاورد؟ رایا نصیری بازیگر و مستندساز است و تمام مدت مقابل دوربین است، این جزو طراحی است که او می تواند در مقابل افرادی که مقابلش قرار می گیرند بازی کند. گلوله پس از پیدا شدن، ماجرای دیگری را استارت می زند. مدیر آموزشگاه اعتراف می کند که حقیقتی را بیان نکرده و اینکه فرد دیگری هم عصر همان روز از پنجره و سقف گلوله خورده فیلم گرفته است. این هم طراحی است تا بازی ادامه پیدا کند. اما حلقه اضافه ی فیلم داش آکل، به پایان مستند صدمه زده است، که ما از هدف فیلمساز دور می شویم. جایی که این نوع فیلم امتیاز می گیرد آنجاست که مخاطبین به خوبی در برابر فیلم باورپذیر شده اند. افراد مقابل دوربین به خوبی هدایت شده اند. رفتارشان مقابل دوربین خوب است. این موارد نشان از کارگردانی شدن است اما چه نوع کارگردانی؟ اکثر ابزار و امکانات در انبار جور شده و به راحتی پیدا می شود. خانمی که فیلم را به او داده اند پیدا می شود و طراحی شده که آلزایمر داشته باشد.» رضایی در ادامه به شناخت مستند ساختگی از نوع های دیگر می پردازد و می گوید:«مشکل اینجاست که ماکیومنتری ها در عین حال که طراحی می کنند ولی باید شبیه یک فیلم مستند باشند. یعنی اگر احساس کردید یک مستند بد دیده اید این پاشنه آشیل آن است، یعنی نقطه ضعف و اگر یک مستند خوب به نظر می رسید و سپس ما متوجه می شدیم که یک ماکیومنتری است، آن موقع ماکیومنتری خیلی خوب از آب در آمده است، یعنی شمایل فیلم مستند را داشته و کارش را خوب انجام داده است. قرار نیست همیشه متوجه ماکیومنتری بشویم یا نشویم. گاهی از اواسط فیلم می توان به این موضوع پی برد.»

ضعف در اجرا
فیلم
ماکیومنتری نیاز به توضیح بیشتر دارد و یا داکیودراما و فرق آن با مستند هیبریدی چیست؟ اینها، سه گونه از سینمای مستند است که در نشست نقد فیلم به آن اشاره ای نشد.
های سینما حقیقت، امسال برای اولین بار در مشهد اکران شد. آقای مسعود زارعیان پس از بیان این نکته به بررسی مستند پنهان شدگی و تعاریفی از سینمای مستند پرداخت و گفت:«گم و گور که آقای توکلی به آن اشاره داشتند یکی از ششگانه های فرزاد است. سیدرضا رضوی سه گانه ای دارد که اولین آن سایه های سربی، دوم پنهان شدگی و سوم سینه فیلیا است. سایه های سربی نماینده ایران در جشنواره ایدفا بوده و در آن فیلم، خانم نرگس آبیار با روایتی مشابه، در متن فیلم قرار دارد و پیگیری های مشابه را انجام می دهد. ماکیومنتری نیاز به توضیح بیشتر دارد و یا داکیودراما و فرق آن با مستند هیبریدی چیست؟ اینها، سه گونه از سینمای مستند است که در نشست نقد فیلم به آن اشاره ای نشد. قاعده هر سه فیلم رضوی این است که طوری بازسازی شود که به جنبه اسنادی لطمه ای وارد نشود. در فیلم اول او، با فراروایت مواجه هستیم آیا در پنهان شدگی هم همین اتفاق افتاده است یا نه؟ آیا درتلاش برای رسیدن به ماکیومنتری موفق بوده است یا خیر؟ کجا به موضوع نگاه چند جانبه داشته و مخاطب را جذب کرده؟ شاخصه های داوری چیست که این فیلم نامزد بخش هنر و تجربه می شود؟ آیا بنای هیأت داوران این است که فیلم های کوتاه و نیمه بلند قابلیت پخش در سینمای هنر و تجربه را ندارند؟» جعفری از زارعیان می خواهد که نکته مثبتی از مستند پنهان شدگی که بتواند مخاطب را از سردرگمی نجات دهد را نشان دهد. زارعیان می گوید:« ماکت اولیه فیلم به لحاظ فیلم مستند و آنچه مستندساز مد نظر داشته، درست از کار درآمده اما ضعیف عمل کرده است. ما در روند داستانی یک شخصیت اول داریم، نیاز به کشف فیلمبردار حادثه، موانع برای یافتن فیلمبردار و هر عنصری که رسیدن فرد را به هدف به تعویق بیندازد هم هست و این ایجاد کشمکش نموده است. اما ضعف فیلم جایی است که موانع به درستی قرار نگرفته و جذاب نیست و نقطه اوجی ندارد. گره گشایی ها خیلی ساده و سطحی انجام می شود. در کل باید گفت طرح اولیه درست است و اما اجرا ضعیف».

برچسب‌ها: مستند پنهان شدگی, سینما وریته, مسعود زارعیان, سینما حقیقت
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

نمایش و نقد مستند روابط خانوادگی ساخته ناصر ضمیری در مشهد

نمایش مستند «روابط خانوادگی» به کارگردانی ناصر ضمیری، از فیلم های برگزیده جشنواره بین المللی سینما حقیقت بود که بحث های متنوعی را در میان منتقدان سینما پس از اکران فیلم در پی داشت. اخلاق، دستکاری در واقعیت، طنز، ورود به حریم خانواده و ماکیومنتری بارزترین عناوینی بود که منتقدین به آن پرداختند.

«سینمای مستند حوزه‌ها و گونه‌های گوناگون آن، بحث‌ها و چالش‌های زیادی را پیش می‌کشد. کدام یک از گونه‌های سینمایی که تعاریف مختلفی را دارند و حوزه‌های مختلف، نگاه‌های متفاوتی را به موضوع ارائه می‌کنند، شاخصه‌هایشان چیست و چه ویژگی هایی دارند؟ چه اصولی را باید رعایت کنند؟ آیا این اصول در فیلم‌هایی که این چند روز دیده شده، رعایت شده و چقدر توانسته این فیلم ها با مخاطبینش ارتباط برقرار کند؟ بحثی است که در این جلسه با توجه به فیلمروابط خانوادگی به آن می‌پردازیم.» علی جعفری، منتقد سینما، با طرح این پرسش‌ها و تعیین مسیر نقد و بررسی، از آقای رضایی دعوت نمود تا آغازگر بحث باشد. رضایی با لینکی به تعاریف سینمای حقیقت، گفت:«سینمای حقیقت و مستند دو مقوله جداگانه است. در تمام تعاریفی که از سینمای مستند می شود همیشه صحبت از این است که مستندساز بخشی از واقعیت را انتخاب می‌کند. مستندساز از دریچه ذهن خودش واقعیت را به تصویر می‌کشد و گاهی می‌تواند به واقعیت چیزی هم اضافه کند. حتی با دیدی متفاوت همان واقعیت را نشان می‌دهد.حقیقت قابل دسترسی نیست.» جعفری رشته بحث را به توکلی می‌سپارد و او می گوید: «من با زاویه دید ماکیومنتری به فیلم نگاه کردم. ردپای کارگردان در فیلم دیده می‌شود یعنی مرز داستانی و مستند در هم ادغام شده است. در برخی صحنه‌ها دخالت کارگردان به خوبی احساس می‌شود. ماکیومنتری خیلی محسوس و مشهود است. از آنجا که اشخاص حقیقی هستند، نوعی تفکر نسبت به نسل قدیم و جدید و ارتباط بین آنها را به وجود می‌آورد. در آن از احساس وجد و سورپرایز یا لذت و کشف و شهودی که مخاطب به دنبال آن است کمتر دیده می‌شود.»

«بحث اینجاست که آیا می‌شود این فیلم را مستند اطلاق کرد؟ گاهی اوقات احساس می‌شود که حتی فیلمنامه‌ای هم نوشته شده و دیالوگی برای بازیگر تعیین شده است. رفرنس‌ها و رد پاهای کارگردان مشهود است، این حضور پر رنگ کارگردان در مستند را چگونه می‌شود توجیه کرد؟» رضایی پاسخ پرسش جعفری را اینگونه می‌دهد: « این فیلم الگویی تکراری است. متأسفانه در سینمای ما گاهی مد می‌شود که الگوبرداری کنند، یا شبیه می‌سازند یا پایین‌تر از آن آسیبی که به لحاظ روایتی بر فیلم وارد است تکرار حرف های پیرمرد است که در چندین صحنه می‌گوید چیزی به بچه‌ها نمی‌دهم. این تکرار باعث اُفت روال مستند می‌شود. بخش‌هایی از مستند طنزی نازیبا داشت. همه می‌خندیم اما به چه چیزی؟ اگر قرار است خنده‌ای از مخاطب بگیریم با فیلم‌های سینمای تجاری باید فرق داشته باشد. تکرار کلمه اشتباه هیتلر توسط حاجی بابا، بارها و بارها آزاردهنده است و به دل نمی‌نشیند. کاراکتر خوبی انتخاب شده اما به دلیل تناقض زیاد، از نقاط مهم روایت دور افتاده و با لحظات شوخی آن را پر می‌کند.» زارعیان نکته‌ی دیگری را بیان می کند که: «وقتی اتحاد فرمی در فیلم اتفاق بیفتد شما می‌دانید که با چه فیلمی رو به رو هستید. ویژگی فیلم اکسدوس این بود که اتحاد فرمی داشت. وقتی ردپای کارگردان در فیلم دیده شود، فیلم از فرم خارج شده «فیلم در کارگردانی مشکلی ندارد. تدوین و کارگردانی و ریتم و ضرب آهنگ خیلی خوبی دارد. مشکل این است که آیا در قالب یک فیلم مستند می‌گنجد یا نه؟ با تعاریف مرسوم و استاندارد سینمای مستند، آیا باز هم می‌شود چنین فیلمی را در قالب سینمای مستند ارائه کرد و پذیرفت؟ آیا همچنان می‌شود با همه این رد پای کارگردان در فیلمنامه، در بازی گرفتن از بازیگرها، حتی رابطه‌ی دوربین و کسانی که دارد با آن‌ها مصاحبه می‌شود آن را مستند دانست؟ دوربین مدام در خانه پیرمرد است و با او حشر و نشر دارد، اما در رابطه با فرزندان همیشه با یک فاصله معناداری قرار می‌گیرد، آیا این ارتباط هدفمند نیست؟» جعفری پرسش‌های جدیدی مطرح می‌کند که زارعیان پاسخ می‌دهد:«بله، دقیقا همین را می‌خواهم بگویم. اجزا فیلم همه درست سر جایش گذاشته شده، فقط نکته این است که با مخاطب قرارداد نمی‌کند، ما احساس می‌کنیم با یک فیلم مستند مواجه هستیم، ضمن اینکه این ساختار واقعا کهنه شده است. این دست فیلم‌ها، انتظار می‌رود معنای بزرگی از آن برداشت شود. مثلا دیکتاتور بودن یکی از مسئولین کشور. در قصه می‌بینید که حاجی بابا با خودش زمزمه می‌کند پیری آمد و شعر هم می‌خواند، ولی در عمل یک دیکتاتور است، یعنی حرف می‌زند عمل نمی‌کند و خیلی ارجاعات دیگر که در فیلم است. می خواهم بگویم دقت در فیلم این چیزها را به ما انتقال می‌دهد و از طرفی هم من فقط نکته‌ام همین است که ای کاش به لحاظ فرمی با مخاطب، تعیین تکلیف می‌کرد.»


برچسب‌ها: مستند روابط خانوادگی, ماکیومنتری, مسعود زارعیان, سینما حقیقت
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

دوره آموزشی «فیلم‌سازی مستند با تلفن همراه»

کارگاه آموزشی «فیلمسازی مستند با تلفن همراه»

با حضور مسعود زارعیان فیلم‌ساز و مستندساز کشورمان برگزار شد؛

دوره آموزشی «فیلم‌سازی مستند با تلفن همراه»

اعضای کانون در روز شنبه۲۴آذرماه۱۳۹۷ در دوره آموزشی «فیلم‌سازی مستند با تلفن همراه» که با همکاری پردیس سینما هویزه مشهد برگزار شده بود شرکت کردند.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خراسان رضوی، اعضای علاقه‌مند به هنر هفتم در این دوره با نگاهی جدید به جهان سینمای مستند، با مراحل ساخت فیلم مستند با کم‌ترین امکانات آشنا شدند.

مسعود زارعیان مستندساز کشورمان و مدرس دوره از سینمای مستند به عنوان سینمایی که ایدئولوژی در آن جایگزین تفنن شده است یاد کرد و گفت: با یک فیلم مستند می‌توان افکار، سیاست و نگاه خود را به دنیا منتقل کنیم. خیلی از کنش‌ها و اتفاقات اجتماعی، تحت تاثیر تلفن همراه و با همین فیلم‌های چندثانیه‌ای است پس بیایید از ظرفیت‌های این ابزار در ایجاد یک جریان فرهنگی و اجتماعی استفاده کنیم.

زارعیان در تعریف الگوی ارسطویی در ساخت فیلم گفت: فیلم‌هایی که می‌سازید، چه کوتاه و چه بلند باید آغاز، میانه و پایان مناسبی داشته باشد. اگر قصه شما فراز و فرود نداشته باشد، مخاطب را خسته و بی‌علاقه می‌کند. در الگویی به نام روایت یا شیوه روایت ارسطویی داریم که هر داستان باید یک شروع، ادامه، اوج، فرود و یک پایان داشته باشد که البته این نظریه را بعدها سیدفیلد تکمیل و به نام ساختار کلاسیک فیلم‌نامه ثبت کرد.

کارگردان مستند «ایمان» از اعضای کانون خواست با دقت به پیرامون خود بنگرند و موضوعات و سوژه‌های مناسب را پیدا کنند. او در تبدیل داستان به فیلم موبایلی گفت: نحوه پرداخت ایده، ویژگی‌های بصری، قصه و روایت خوب، شخصیت‌پردازی، ایجاد موقعیت‌ها، گره‌افکنی و گره‌گشایی از شاخص‌های ارزشمند برای یک فیلم به حساب می‌آید.

زارعیان در بخش دیگر از سخنان خود به ایجاز در فیلم کوتاه اشاره کرد و گفت: سازنده فیلم کوتاه باید بتواند موجز، مختصر و مفید منظور خود را منتقل کند و در واقع این موجز بودن فیلم کوتاه را از سایر فیلم‌های بلند متمایز می‌سازد.

گفتنی است؛ مسعود زارعیان دبیر نشست‌های تخصصی سینما و پویانمایی، مستندساز موفق مشهدی است که در رشته‌های عکاسی، روش‌های نقد فیلم، روایت شناسی و نظریه‌های روایت، نشانه‌شناسی، سینما و تجربه دینی و آموزش نقد فیلم و فیلم‌نامه‌نویسی و ... مهارت دارد.

او کارش را با ساخت دو فیلم داستانی از سال ۱۳۸۶ شروع کرد و بعد از آن مستندسازی را آغاز کردم. در این مدت هم نزدیک به ۳۰ فیلم و مستند از جمله «ایمان» و «علی‌ممد» ساخته ‌است.


برچسب‌ها: کانون پرورش فکری, فیلمسازی با موبایل, مسعود زارعیان, سینما حقیقت
+ نوشته شده در  شنبه ۱ دی ۱۳۹۷ساعت   توسط مسعود زارعیان  |